مرکز گرایی گورباچف ( بخش اول)

گورباچف اولين کسي بود که با صداي بلند و رسا واژه ي « سانتراليسم » را به کار برده و در فوريه ي سال 1991، آن را به عنوان اساس و شالوده ي راهبرد مخصوص خود عنوان کرد.

او چنين اظهار داشت: « از نظر من مرکزيت، جرياني است که هدفش دگرگوني و متحول کردن جامعه بر مبناي اصولي جديد و نوين است؛ جرياني که براي جامعه، دور نمايي انقلابي نه بر اساس تقابل جزء به جزء و يا درگيري و رويارويي و يا اعلام مقابله ي کشور در رويارويي با دشمن را در نظر بگيرد، بلکه معتقد به دور نمايي انقلابي براي جامعه بر اساس همبستگي اکثريت مطلق آن باشد ». گورباچف ضمن دفاع کردن از سانتراليسم، متمسک به جذب مقبوليت آ. سولژنيتسين به نفع خود شد؛ کسي که هم « چپ گرايان » و هم « راست گرايان » سعي داشتند از او به عنوان پرچم جناح خود استفاده کنند. او فردي بود که بر اساس عقيده ي دبير کل کميته ي مرکزي حزب کمونيست شوروي، متحد و همفکر ايدئولوژيکي وي معرفي مي شد. او چنين اظهار داشت: « وظايف و مسئوليت مرکز هميشه سخت تر است. در اينجا مي خواهم سخنان الکساندر ايسايويچ سولژنيتسين را تأييد کنم که بسيار دقيق و با قوه ي خلاقه ي هنرمندانه اي در اين مورد سخن گفته است. بياييد بار ديگر اين کلمات را در متن اوضاع کنوني به خاطر بياوريم: « سخت تر از هر چيز ترسيم خط مياني توسعه ي اجتماعي است: گرسنگي، بمب و زندان به اين توسعه هيچ کمکي نمي کند. منحني توسعه ي اجتماعي مستلزم بيشترين ظرفيت خويشتن داري، پايداري شجاعانه، صبر و شکيبايي حسابگرانه و علم و دانش دقيق است. »
بر اساس قانون هاي مرسوم کمونيستي، مفهوم « سانتراليسم » برابر با توهين به ارزش ها تلقي مي شد؛ سانتراليست ها براي بلشويک ها همواره دشمنان خطرناکي، حتي در مقايسه با راست گرايان به شمار مي رفتند. با وجود اين، گورباچف ضمن عقب نشيني جدي از ميراث لنيني، به قانون ايدئولوژيکي جديد تن داد. قانون هاي ايدئولوژيکي جديد دبير کل هيچ کس را مبهوت و متحير نکرد، چرا که در محافل سياسي مدت ها بود که وي را به عنوان فردي سانتراليست محسوب مي کردند. سانتراليسم گورباچف به طور کامل قبل از آن در سال 1990 آشکار شد، يعني در آن زماني که افراطيون راديکاليسم و محافظه کار به طور کامل از نظر ايدئولوژيکي و تشکيلاتي شکل مي گرفتند و از دبير کل خواسته مي شد تا هنر ممانعت و نيز استعداد و بقاي سياسي خود را به نمايش گذارد!
سياست مرکز محوري در آن شرايط مسئله ي چندان ساده اي نبود، زيرا رقيب سياسي و اصلي يعني راديکاليسم در بيشتر مناسبات خويش از نفوذ سياسي بيشتري در مقايسه با گورباچف و اطرافيان وي برخوردار بود. محافظه کاران حزب کمونيست همچون گذشته از دو جريان تندرو - کمونيستي و ملي - ميهني ها تشکيل شده بود و مواضع خود را تثبيت کرده بودند.
شکل گيري ساختاري و سازماني جريان تند رو - کمونيستي در نيمه ي اول سال 1990 روي داد. محافظه کاران روسيه درصدد انجام مانور دوره اي و غير مستقيم عليه اصلاح طلبان حزب بر آمدند. از آنجايي که دور کردن گورباچف و طرفداران وي از رهبري و حکومت کردن بر حزب کمونيست شوروي به تقريب غير ممکن به نظر مي رسيد، آنها دست به ابتکار عمل براي تأسيس حزب کمونيست روسيه زدند و قصد داشتند آن را به پايگاه اصلي کانسرواتيسم ( محافظه کاري ) تبديل کنند.
هسته ي اصلي و مرکز شکل گيري حزب کمونيست روسيه در شهر لنينگراد بود. در ماه ژوئن سال 1989، کمونيست هاي تند روي روسيه تأسيس جبهه ي متحد کارگران را اعلام و در ژانويه ي سال 1990، در دومين نشست حزب، بر ضرورت سازمان دهي هر چه سريع تر حزب کمونيست روسيه تأکيد کردند. تلاش هاي مداوم محافظه کاران لنينگراد که در ماه آوريل کميته ي مبتکر نيرومندي را براي برگزاري کنگره ي کمونيستي روسيه تشکيل داده بودند، گورباچف را غافلگير کرد. او به طور علني از اينکه اعضاي لنينگراد بدون هيچ گونه مشورتي با حزب کمونيست اتحاد شوروي فعاليت مي کنند، انتقاد کرد. آ. ياکوولف با هراس بيشتري به تشريح عملکردهاي کمونيست هاي لنينگراد پرداخت و چنين اظهار داشت: « حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي با خطر تجزيه و از هم پاشيدگي رو به رو شده و بيم آن است محافظه کاران به تشکيلاتي قوي تر تبديل و اصلاح طلبان به شدت تضعيف شوند » ( ارتونگ ر. دبليو، (1) جناح راست روسيه و دو راهي سازمان دهي حزب - « ساوت ستاديس »، 1992، شماره ي 3، صص 462- 456 ).
نشست حزب کمونيست روسيه در ماه ژوئن در مسکو تشکيل شد. اعضاي لنينگرادي آن تهاجمي برخورد کرده و و. تيولکين رهبر آنان در ارزيابي هاي خود نسبت به مقاصد محافظه کاران با صراحت گفت: « ما مدت ها قادر نبوديم واضح و صريح صحبت کنيم و وقايع را آن طور که هست ببينيم. بالاخره کلماتي از قبيل « انحلال گر »، « سوسيال - دموکرات ها » در آخرين اسناد به تدريج نمايان شدند... جنبش سوسيال دموکراتيک به عقيده ي من جنبشي مرتجعانه است... در برنامه ي سوسيال - دموکرات ها گرايش هايي در جهت بهره برداري و استثمار انسان توسط انسان و استفاده از نيروي کار اجير شده، وجود دارد... شعار مد شده ي امروز « تمامي حاکميت براي شوراهاست! » و اکنون به منظور سلب اعبتار حزب کمونيست و کنار گذاشتن آن از صحنه ي سياسي استفاده مي شود. همين هدف را پلوراليسم به اصطلاح چند حزبي دنبال مي کند. لازم است چنين مطالبي مورد ارزشيابي حزبي قرار گيرند » ( ليتراتورنايا گازتا، 1990، شماره 26 ).
مواضع تيولکين و همفکران وي، طرفداران گورباچف را به اتخاذ تدابيري واداشت که در بردارنده ي موفقيت هاي نسبي بود. گروه لنينگراد موفق به در دست گيري قدرت در حزب کمونيست روسيه نشد و اي. پالازکف به دليل داشتن ديدگاه هاي متعادل تر نسبت به تيولکين و وفاداري و پيروي ظاهري از گورباچف، به عنوان دبير اول کميته انتخاب شد. چند نفر از افرادي که به گورباچف نزديک بودند، به کميته ي مرکزي حزب کمونيست روسيه راه يافتند، اما در مجموع هدايت حزب را در بيشتر موارد محافظه کاران به عهده داشتند. از زماني که جناح محافظه کار حزب کمونيست روسيه قدرتمند شد، براي گورباچف دردسر شده و موي دماغ وي شدند.
اي. پالازکف که تا قبل از انتخاب شدنش به عنوان دبير اول کميته ي مرکزي حزب کمونيست روسيه، رهبر سازمان حزبي ناحيه ي کراسنودار بود، هدف اصلي خود را متوقف کردن « دگرديسي و تغيير ماهيت اصلاحات در جريانات ضد سوسياليستي و ضد مردمي » قرار داد. او راديکال ها را که به گفته ي رهبر کمونيست هاي روسيه توانسته بودند « جايگاه مناسبي را در رسانه هاي جمعي به دست آورند » و « بسياري از نيروهاي کار آمد از ميان مردم » را جذب کرده و « تلاش هاي مربوط به نوسازي جامعه را به سمت و سويي کاذب و ساختگي » معطوف کنند، به عنوان دشمن شماره ي يک معرفي کرد. پالازکف هيچ گاه از گورباچف انتقاد نکرد. گورباچف نيز هيچ گاه به طور علني انتقادي را متوجه وي نکرد. ارتباط ميان آنها به طور کامل دوستانه بود به نحوي که در ظاهر چنين بوده که سانتراليسم گورباچف با « افراطيون » محافظه کار کنار آمده بود؛ اما در مورد برنامه هاي ايدئولوژيکي، تضادهاي ميان مواضع گورباچف و پالازکف محسوس بود. پالازکف با استناد به اين مطلب که ارزش هاي طبقه ي مترقي جامعه، يعني طبقه ي کارگر ارزش هاي کلي بشري هستند، نظريه ي « ارزش هاي کلي بشري » گورباچف را قاطعانه رد کرد. او تأکيد داشت که حزب کمونيست روسيه از موضوع طبقاتي بودن جامعه دفاع مي کند. بر اساس نظر پالازکف بزرگ ترين مصيبت براي روسيه اين است که اين کشور در نتيجه ي سطحي نگري سياسي طبقه ي روشنفکر تحت نفوذ غرب در آيد. رهبر کمونيست هاي روسيه لزوم « مدرنيزه شدن اساسي جامعه » را نفي نکرده، اما تأکيد کرد که « جايگاه هاي مهم در اقتصاد » و نيز مسئله ي زمين به هيچ وجه نبايد به بخش خصوصي واگذار شود.

پالازکف اين نظريات و ديدگاه ها را نه تنها در روزنامه « ساوتسکايا راسيا »، بلکه همچنين در روزنامه ي « پراودا » که در ظاهر يک روزنامه ي طرفدار « گورباچف » بود، اعلام کرد.
با اين حال پالازکف به عنوان ايدئولوژيست و متفکر برجسته ي حزب کمونيست روسيه مطرح نبود، بلکه آ. سرگييف (2) پروفسور اقتصاد سياسي از مدرسه ي عالي صنفي، ايدئولوژيست آن بود. سرگييف يکي از اولين کساني است که تلاش کرد ايده ي کمونيستي را به موضوع اراضي ملي متصل کند. به عقيده ي وي آرمان کمونيستي از خارج به روسيه وارد نشده، بلکه از آگاهي اجتماعي و جمعي ديرينه ي آن نشئت مي گيرد؛ بنابراين ملت روسيه « سوسياليست فطري » است، که در نتيجه ويژگي ها و خصوصيات ژنتيکي آرمان هاي ملي را گرامي مي دارد. اين آرمان ها عبارتند از: « اشتغال کامل ( بيکاري بر خلاف طبيعت انساني و اخلاقي است )؛ از بين بردن گرسنگي و فقر زدايي ( مهرباني و سر پرستي و مراقبت از آوارگان )؛ دلسوزي اجتماع نسبت به بيماران و ضعفا؛ کمک مؤثر به افراد مستعد که به « قشر پايين » جامعه تعلق دارند، تنفر نسبت به « افراد مفت خور » و بي اعتنايي نسبت به ثروت کلان؛ نپذيرفتن دستگاه دولتي خود باز توليد، که جدا شده از مردم و ناآگاه از نيازهاي آن است. » سرگييف به عنوان يک اقتصاددان اعلام کرد که ماهيت و اصل مدرنيزه کردن روسيه بايد بر پايه ي شورايي کردن اقتصاد باشد که نخست شوراها را تبديل به نمايندگي هيئت هاي کارگري کند، دوم، شوراها را به عنوان « نهادهاي واحد و منحصر به فرد اقتصاد و مالکيت سوسياليستي » به رسميت بشناسد و سوم، اداره ي مستقيم و بي واسطه ي توليد به هيئت هاي کارگري منتقل شود. يکي از نظريات مورد پسند سرگييف، ايده ي مربوط به سه بازار کالا، سرمايه و کار بود؛ بر اساس ايده ي وي بازار کالا بايد پذيرفته مي شد، ولي دو بازار ديگر را قاطعانه رد مي کرد. ( وي هيچ گاه توضيح نداد که چطور ممکن است با وجود فقدان بازار کار و سرمايه، بازار کالا توسعه يابد). ( سرگييف، آ.، ما طرفدار لنين هستيم شما چطور؟ - « رودينا » 1990، شماره 5، ص 69؛ پراودا، 8 ژوئيه 1990؛ نيز اويسيمايا گازتا، 2 فوريه 1991).
يکي ديگر از رجال برجسته ي حزب کمونيست روسيه گ. زوگانف بود. « شهرت » وي به دليل ايده اي بود که هدايت جريان تحولات اجتماعي در اتحاد جماهير شوروي را در وهله ي اول توسط نيروهاي امپرياليسم جهاني معرفي مي کرد. وي در سخنراني خود در هفتمين کنگره ي نويسندگان جمهوري فدراتيو سوسياليستي روسيه تلاش کرد با کمک همين ايده با افرادي که به واسطه ي احساسات ميهن پرستانه تحريک شده بودند، ارتباط و اتحاد برقرار کند: « امروز مشخص شده است که در جريان و روند سياسي کشور ما، بيش از همه، نيروهاي بيگانه از همه، نيروهاي بيگانه از خارج از کشور دخالت دارند، که البته براي آنان به هيچ وجه اهميت ندارد که اداره ي کشور ما به دست چه کساني خواهد افتاد، کمونيست ها يا دموکرات ها، محافظه کاران يا ليبرال ها. آنها سياست مهمي را دنبال مي کنند که اصل مهم در آن، موضوع کشور کبير ما، اتحاد جماهير شوروي است. هيچ چيز جديدي در اين سياست وجود ندارد، بيست سال پيش همزمان با آغاز فعاليت ايدئولوژيکي خود، من مهم ترين تأليفات منتقدان و نظريه پردازهاي غربي را مطالعه و بررسي کردم. در آن زمان آنها بي پرده و در کمال وقاحت شوروي را به عنوان آخرين و خشن ترين امپراطوري در روي زمين معرفي کرده و کشور ما را به مثابه ي فاشيست هاي جنايت کار توصيف کردند، مسابقه ي تسليحاتي را گسترش داده، برنامه هاي اجتماعي را بر هم زده، مردم شوروي را بسيار پست و منحط نشان دادند، افراط طلبي ملي - مذهبي را احيا کردند و به اين ترتيب قصد دارند از درون ميهن ما را تخريب کنند » ( ليتراتورنايا راسيا، 1990، شماره 52 ).
حزب کمونيست روسيه با وجود ترک خصومت و دشمني با گورباچف، همچنان توسط وي تحت مراقبت و کنترل قرار گرفت. تاکتيک سانتراليستي گورباچف در رابطه با حزب کمونيست روسيه با قانون هاي سنتي مطابقت داشت، که در زمان لنين توسط وي معرفي و توصيف شدند. از جمله ي اين قانون ها حفظ روابط تشکيلاتي و ائتلاف سياسي با وجود اختلاف نظرهاي شديد را مي توان نام برد. بعدها گورباچف ضمن دفاع از ائتلاف با محافظه کاران روسيه، چنين اظهار داشت که به لطف اين ائتلاف، کمونيست هاي تند رو موفق نشدند « آزادي عمل » موجود را به دست بياورند و در نتيجه، خطري را متوجه خط مشي اصلاحات کنند؛ اما به نظر اغلب طرفداران اصلاحات، چنين انگيزه اي چندان قانع کننده نبود. حزب کمونيست روسيه از همان ابتدا چندان از حمايت مردمي برخوردار نبود، حتي بيشتر کمونيست هاي روسيه ترجيح دادند که از حزب جدا شده و به عنوان اعضاي حزب کمونيست شوروي به رهبري گورباچف به شمار آيند و نه به عنوان عضو حزب کمونيست روسيه به رهبري پالازکف. بسياري از طرفداران اصلاحات ترجيح مي داند که گورباچف به طور علني مناسبات خود را با حزب کمونيست روسيه و بخش محافظه کار حزب کمونيست اتحاد شوروي قطع کند، همانند آ. برازااوسکاس که به منظور قطع کامل رابطه با محافظه کاران به ليتواني رفته بود. اما چنين چيزي اتفاق نيفتاد و گورباچف قصد نداشت که تبديل به « برازااوسکاس » روسيه و شوروي و بعدها در تاريخ به عنوان يک اشتباه در محاسبه ي سياسي ثبت شود.
در سال 1990، در مواضع ملي - ميهني هاي محافظه کار، همانند مواضع محافظه کاران کمونيست تغييرات مهمي به وقوع پيوست. فراکسيون « سايوز » که در چارچوب شوراي عالي و کنگره ي نمايندگان ملي اتحاد جماهير شوروي شکل گرفته بود، از جايگاه مهمي در آن برخوردار شد. نفوذ و تأثيرگذاري فراکسيون « سايوز » پيوسته بيشتر مي شد، اين فراکسيون اعلام کرد که بيش از 500 نماينده ي مردمي از آن حمايت مي کنند و حتي در همان سال با محوريت همين فراکسيون، اتحاديه سياسي شوروي با نام « سايوز » تشکيل شد. فراکسيون « سايوز » بر خلاف حزب کمونيست روسيه پيوسته گورباچف را به باد انتقادهاي شديد مي گرفت و اولين مکاني بود که بر کناري وي را از سمت رياست جمهوري پيشنهاد کرد و به طور مرتب انواع اولتيماتوم ها را متوجه او مي کرد، ضمن اينکه هر بار او را به علت نافرماني و تمرد از مواضع حزب تهديد به استيضاح مي کرد، واژه اي که معناي آن همانند خود اصطلاح آن، صرف نظر از آنکه ريشه ي آمريکايي داشت، اما بسيار مورد توجه و تأکيد فراکسيون ميهني « سايوز » قرار گرفت. ن. پتروشنکو و و. آلکسينس ( مخالفان آنان از ميان راديکال ها بودند، آنان را « سرهنگ هاي سياه » و « عقاب » خطاب مي کردند ) و همچنين ي. کاگان (3) و يو. بلاخين از رهبران اين فراکسيون محسوب مي شدند.
اتهام اصلي که از جانب فراکسيون « سايوز » بر گورباچف وارد مي شد، اين بود که او دولت بزرگي را از بين برد که بيگانگان از ناپلئون گرفته تا هيتلر موفق به انجام آن نشده بودند و آن را به کشوري درجه دو با زمينه ي مورد استعمار توسط غرب تبديل کرد. گورباچف و شواردنادزه به عنوان وزير امور خارجه به دليل اينکه عاملان اصلي لغو قرار داد ورشو، تخريب روابط و مناسبات متحدان سنتي شوروي، سيستم دو قطبي مناسبات بين المللي که در نتيجه ي آن امکان ديکتاتوري بلامنازع آمريکا تحکيم شد، محکوم شدند. فراکسيون قاطعانه نظريات سياست خارجي گورباچف را رد کرد، همان طور که ايده هاي پوچ، شکست خورده و خيال بافي کودکانه ي وي را در مورد ايده ي « جامعه ي اروپاي مشترک » به باد تمسخر گرفت، با استدلال اينکه غرب هيچ گاه اجازه نمي دهد که شوروي به عنوان شريکي برابر به « جامعه ي مشترک اروپا » و جامعه ي جهاني راه يابد.
گورباچف به ويژه به دليل چشم پوشي از جريان « جدا شدن » جمهوري ها از اتحاد جماهير شوروي، ناتواني در برقراري آرامش « در مناطق حساس » مانند ناحيه ي کوهستاني قره باغ و مناطق ديگر، تمايل نداشتن نسبت به اتخاذ تدابير قاطعانه براي دفاع از مردم روسيه و مردم روس زبان مقيم خارج از فدراسيون روسيه مورد انتقادات شديد قرار گرفت. فراکسيون بر نظارت مستقيم رياست جمهوري بر تمامي مناطق پر آشوب و متشنج جدا از اتحاد جماهير شوروي اصرار مي کرد و با گذشت زمان تلاش هايي را براي برقراري وضعيت فوق العاده در سرتاسر اتحاد جماهير شوروي، به منظور نجات تماميت ارضي آن آغاز کرد ( ليتراتورنايا راسيا، 1990، شماره هاي 48 و 45؛ ماسکوفسکي کامسامولتس، 2 دسامبر 1990، پراودا، 26 مارس 1991؛ همان، 22 آوريل 1991).
يکي از دلايلي که اغلب فراکسيون « سايوز » به آن استناد مي کرد، اين بود که گورباچف اگر چه سياست آگاه سازي عموم را اعلام کرد، اما هرگز عملکردهاي مربوط به سياست خارجي خود و مذاکرات بين المللي خود را مورد بحث و بررسي عميق و دموکراتيک قرار نداده است. رهبران فراکسيون به اين مسئله اکتفا نکرده و ادعا کردند گورباچف همدست ائتلاف امپرياليستي بين المللي است، ائتلافي که به اعتقاد ايشان رهبران جبهه هاي ملي استقلال طلب نيز با ارتباط و همکاري با آن در جهت انحلال و فروپاشي اتحاد جماهير شوروي به تلاش کينه توزانه اي براي بر اندازي اتحاد شوروي مشغول شده اند.
فراکسيون « سايوز »، قاطعانه تمامي اين جبهه هاي ملي استقلال طلب را محکوم کرده و حمايت خود را از جبهه هاي مخالف با جبهه هاي ملي، کميته هاي نجات ملي و ديگر سازمان هايي که در جمهوري هاي شوروي و به ويژه حوزه ي بالتيک وجود داشتند و براي تداوم حضور آن جمهوري ها در ترکيب اتحاد جماهير شوروي فعاليت مي کردند، اعلام کرد. فراکسيون « سايوز » از سوي ارتش، کميته ي امنيت دولتي ( کا. گ. ب ) و در مجموع از سوي تشکيلات قوي و با نفوذ به نحو قابل ملاحظه اي حمايت مي شد. تاکتيک سانتراليستي گورباچف در رابطه ي با « سايوز » و نيز تلاش هاي مربوط به آرام کردن فراکسيون، در عمل کارگر نيفتادند. به زودي رئيس جمهور شوروي متوجه شد فراکسيون سايوز از سخت ترين مخالفان سياسي وي است.
افزون بر حزب کمونيست روسيه و فراکسيون « سايوز »، در ميان ائتلاف هاي محافظه کارانه اي که در سال 1990 شکل گرفته بودند، تشکل هاي کوچکتر ديگري نيز همچون انجمن « وحدت به منظور حمايت از لنينيسم و آرمان هاي کمونيستي » که توسط ن. آندريوا تشکيل شد، « حزب کارگري مارکسيستي - حزب ديکتاتوري طبقه ي کارگر »، سازمان جوانان « ابتکار کمونيستي » و غيره شکل گرفته بودند. به جز آن در جناح محافظه کار، فعاليت و عملکرد اتحاديه ي نويسندگان جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه به رهبري يو. بانداريف، آ. پراخانف و س. کونيايف به طور کامل مشهود و ملموس بود. از ميان تشکل هاي ناسيوناليستي، تشکل « پاميات » همچون گذشته متمايز و ممتاز بود.
پديده ي نوين در هنگام گسترش جريان محافظه کارانه، قدرت يافتن طرفداران سلطنت طلب در اين جريان بود. نشريات محافظه کار اغلب و با ميل و رغبت زيادي مطالبي را منتشر مي کردند که در آن موفقيت ها و پيشرفت هاي روسيه ي سلطنتي در دوران ده ساله ي تا قبل از انقلاب اکتبر را مورد تمجيد قرار مي دادند و بر اين اعتقاد بودند که روسيه در آن دوران از نظر توليد محصولات کشاورزي و صنعتي با ايالات متحده ي آمريکا و ديگر کشورهاي غربي برابري مي کرده و نيز معتقد بودند که اين روند شتاب در رشد توليدات تاريخ روسيه توسط انقلاب بلشويکي قطع شد. سلطنت طلبان محافظه کار به نحو چشمگير و مشابهي با آن عده از دموکرات هايي که مجذوب روسيه ي قبل از انقلاب دوران نيکلاي دوم و به ويژه رهبري دولت وي آ. استاليپين بودند، شباهت داشتند. پيدايش چنين شخصيت هاي سياسي همچون آ. نيوزارف، مفسر تلويزيوني و يا س. گاواروخين، کارگردان سينما تصادفي نبود، افرادي که با تمجيد و ستايش شان از دوره ي روسيه قبل از انقلاب و ضد بلشويسم، هم در ميان مدافعان محافظه کار خاندان رومانف و هم در ميان دموکرات هاي سلطنت طلب، « افراد خودي » به شمار مي رفتند.
رابطه ي گورباچف با جريان هاي مختلف و گرايش ها و مقاصد محافظه کار يکسان نبود. او به افراطيون، ناسيوناليست ها و سلطنت طلبان « توجهي نداشت »؛ با سران فراکسيون « سايوز » که مدافع حفظ ابر قدرتي شوروي بودند، به بحث و مناظره و سپس مبارزه ي سياسي پرداخت؛ با حزب کمونيست روسيه به همکاري متقابل مي پرداخت، اما در عين حال « فاصله ي خويش » را در ارتباط با رهبران آنها حفظ مي کرد، گويا مي خواست نشان دهد که پالازکف، سرگييف، زوگانف و او همانند هم نيستند. انتقاد از خطر محافظه کاري براي خط مشي سياسي اصلاحات، در سخنراني هاي گورباچف در سال هاي 91- 1990 نوعي تشريفات بود، اما در هر حال مانورهاي سياسي او در آن دوره از اين موضوع حکايت مي کند که وي نه محافظه کاران، بلکه تندروها را تهديدي جدي براي خود مي دانست. اگر گورباچف وحدت تشکيلاتي با محافظه کاران حزب را تا زمان خروج از صحنه ي تاريخي حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي حفظ مي کرد، در آن صورت آنها راديکال ها را از صحنه ي تاريخي روسيه از بهار سال 1990 حذف مي کردند و ديگر در تابستان پس از آن اثري از آنها در کميته ي حزب باقي نمي ماند. در ماه هاي مه و ژوئن سال 1990، در زمان انتخاب رئيس شوراي عالي جمهوري سوسياليستي فدارتيو متحد روسيه، گورباچف آشکارا و با شدت عليه کانديداتوري يلتسين، رهبر راديکال ها سخنراني کرد، اما به طور علني حمايت خود را از کانديداتوري اي. پالازکف اعلام کرد. به طور کلي خصومت شخصي گورباچف با يلتسين که به صورت غير طبيعي افزايش مي يافت. در مجموع يکي از دلايل اصلي رابطه ي منفي گورباچف با راديکال ها به شمار مي رفت.
اما با وجود رابطه ي منفي گورباچف با راديکال ها، مانورهاي سياسي که از سوي دبير کل در ارتباط با آنان اعمال مي شد، فقط محدود و منحصر به تلاش براي سرکوبي آنها نبود. در بعضي مواقع که ضروري به نظر مي رسيد، وي از خود خويشتن داري سياسي نشان مي داد؛ براي مثال در زمان مذاکره در مورد برنامه ي « پانصد روز » و يا در زمان جريان ناواآگارفسکي، گورباچف حتي به ايجاد ارتباطات سياسي نزديک با يلتسين مبادرت ورزيد. گورباچف در تلاش به منظور کنار زدن راديکال ها از صحنه ي سياسي، به روند استفاده از تاکتيک « محدود کردن » شعارها و ايده هاي آنان ادامه داد، که بر اين اساس او از نظر ايدئولوژيکي در بسياري از مسائل به افراطيون نزديک تر بود، تا به محافظه کاران. در مجموع ماهيت سانتراليسم گورباچف را مي توان به اين صورت بيان کرد: « اگر قرار است در جلو قرار نگيريم، در آن صورت نبايد از نظر ايدئولوژيکي از راديکال ها عقب بود، ضمن اينکه بايد تلاش کرد که رهبر ايدئولوژيکي اصلاحات تلقي شويم، از لحاظ سياسي و ساختاري، ائتلاف با محافظه کاران را حمايت کرده و برتري بر راديکال ها را از حيث تعداد حفظ کنيم. »

براي درک راهبرد سياسي گورباچف ذکر اين نکته مهم است که براي وي حمايت غرب که نه تنها حفظ جريان ليبرال - دموکراتيکي، بلکه گسترش آن را در نظر داشت، از اهميت بسياري برخوردار بود. او با موفقيت از عهده ي اين مسئله بر آمد و دليلش اين بود که غرب در سال هاي 1990 و 1991 تمايل و گرايش خود را به او به عنوان رهبر اصلاحات ليبرالي در روسيه ( و نه به يلتسين ) اعلام کرد. به ويژه گورباچف مصرانه پيشرو و مترقي بودن خود را در هنگام ديدارهاي خارجي به نمايش مي گذاشت. در ماه ژوئن سال 1990، گورباچف در جريان ديدار خود از آمريکا يعني زماني که ديگر يلتسين به عنوان رئيس شوراي عالي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه انتخاب شده بود، نه تنها از شوروي و آمريکا به عنوان « تمدن واحد» ياد کرد، بلکه از پذيرش نظريه ي مشترکات و شباهت هاي سوسياليسم و کاپيتاليسم از جانب خود نيز خبر داد؛ نظريه اي که کمونيست هاي روسيه به رهبري پالازکف و زوگانف در آن دسيسه هاي مربوط به تبليغ بورژوازي را مشاهده مي کردند.
خط مشي راهبرد گورباچف در قطع نامه هاي کنگره ي بيست و هشتم حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي، که در ماه ژوئن سال 1990 تشکيل و به عنوان آخرين کنگره در تاريخ آن ثبت شد، تجسم يافت. به نظر مي رسيد برنامه ي تصويب شده توسط کنگره با نام « به سوي سوسيال دموکراسي بشر دوستانه » يک کپي کامل از اسناد برنامه اي دموکراسي سوسيال کمونيست هاي اروپا است. در اين برنامه پلوراليسم انواع مختلف مالکيت که حتي « مالکيت خصوصي کارگري » را نيز در بر مي گرفت، جامعه ي مدني، تقسيم ايالات، لزوم گسترش بازار، رقابت ها و نظام کارفرمايي ارائه و تجويز مي شد، مطالبي که به صراحت وصاياي مارکس و لنين را نفي مي کردند. براي مثال اهميت دادن به « استقرار حاکميت دولتي که در آن ديکتاتوري يک طبقه، حزب و يا گروه حذف شده باشد » را چطور مي توان ديگر ارزيابي کرد؟ ( پراودا، 15 ژوئيه ي 1990 ) گورباچف با پيروزي ايدئولوژيکي بر محافظه کاران، در عين حال ائتلاف سياسي با آنان را حفظ کرد، در آن زماني که راديکال ها، حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي را درست در هنگام کار کنگره، ترک کردند.
در ماه هاي آگوست و سپتامبر، گورباچف مانور سياسي جديدي را که يکي از غير منتظره ترين تحرکات او در طي زمان تصدي وي بر قدرت بود، انجام داد. در تابستان سال 1990، در شوراي عالي و نيز در کابينه ي روسيه که در کنترل راديکال هاي به رهبري يلتسين بود، طرح اصلاح اقتصادي راديکالي تهيه شد، که به نام برنامه ي « 500 روز » معروف شد. اين برنامه اي با سمت گيري رخنه و نفوذ شديد در مناسبات بازار و برنامه اي بود که در آن زمان در لهستان اجرا شده و به عنوان « شوک درماني » اقتصادي مشهور شده بود. تبديل ادارات دولتي به موجرين اجباري، خصوصي سازي در مقياسي وسيع، اتخاذ رويه ي ضد انحصار اقتصادي و مرکززدايي فعاليت هاي اقتصادي براي نيمه ي نخست زمان تعيين شده پيش بيني شد. براي نيمه ي دوم آن، نظارت نکردن دولت بر قيمت ها، به ويژه، تجويز پيش بيني شده ي رکورد شديد در عرصه هاي بنيادين اقتصاد، بروز بيکاري و تورم به منظور تغيير شديد ساختار اقتصادي پيش بيني مي شد. طراحان برنامه ي مذکور فرا رسيدن ثبات اقتصادي با در نظر داشتن تمامي شاخص هاي اصلي را تا پايان زمان مقرر شده وعده دادند.
برنامه ي دولت روسيه به شدت با برنامه ي گورباچف، در مورد برقراري مرحله اي اقتصاد بازاري که طي چند سال و مرحله به مرحله پيش بيني و تنظيم شده بود، در تقابل بود. برنامه ي روسيه مرتبط با نام رقيب سياسي اصلي وي يعني يلتسين بود، ولي با وجود اين گورباچف با تصميم گيري خود در اين رابطه بسياري از متحدان خود، به ويژه محافظه کاران را متحير کرد و به اين ترتيب که در صدد بر آمد با طراحان اين برنامه به ارتباط، همکاري متقابل و جست و جوي راه هايي براي مصالحه بپردازد.
ايده هاي مربوط به برنامه ي « 500 روز »، يک وحي يا الهام براي گورباچف نبود و تنها توسط راديکال ها مطرح نشده بود. در دولت شوروي طرفداران اصلاحات، در ماه آوريل برنامه اي را تدوين کردند که هدف آن اجراي فوري سازوکار تنظيم بازار، دادن آزادي عمل به مؤسسات به منظور شکل گيري روابط توليدي و آغاز خصوصي سازي جدي مالکيت پيش بيني شده بود. اما شوراي رياست جمهوري و شوراي فدراسيون اتحاد شوروي اعلام کردند در شرايطي که ميزان اعتماد مردم و جمهوري ها به سازمان هاي اتحاديه اي کاهش يافته، برنامه هيچ شانس موفقيتي ندارد. اما هنگامي که برنامه ي مشابهي توسط ارگان هاي روسي حکومت که به تازگي توسط مردم انتخاب و حمايت شده بودند، پيشنهاد شد، گورباچف مقاومت در برابر آن را معادل شکست سياسي محسوب کرد و « چراغ سبز » به يلتسين نشان داد و شاخه ي زيتون به سوي وي گرفت. سازمان هاي روسي حکومت نيز، به نوبه ي خود دريافتند که تحقق برنامه ي « 500 روز » تنها در چار چوب روسيه عملي نيست و اصلاحات اقتصادي راديکالي تنها مي تواند در همکاري متقابل با جمهوري هاي ديگر به شکل مؤثري انجام شود. چنين بود که ائتلاف سانتراليست ها و راديکال ها که به نظر غير ممکن مي آمد، تحقق پذيرفت.
برنامه ي « 500 روز » انعکاس هاي متفاوتي در جامعه پيدا کرد. محافظه کاران آن را به عنوان برنامه اي مخرب براي اصول سوسياليستي رد کردند. اما عده اي از اقتصاددان هاي معروف و متخصص اين برنامه بدون تکيه بر عقايد ايدئولوژيکي، برنامه ي مذکور را سبب فرو پاشي کل اقتصاد اعلام کرده و به شدت از آن انتقاد کردند. با اين حال در مجموع برنامه در ميان جامعه شوروي و به ويژه در روسيه حمايت شد. مردم روسيه از عملکرد ضعيف دولت مرکزي و بي لياقتي گورباچف در خارج کردن اصلاحات اقتصادي از حالت رکود به ستوه آمده بودند و آماده بودند سرنوشت خود را به دست گروه جديد اصلاح گر بسپارند.
اما هنوز امکان آزمايش عملي کامل برنامه ي « 500 روز » فراهم نشده بود: برنامه که توسط دولت روسيه براي بررسي، تسليم دولت و شوراي عالي شوروي شده بود، به طور کامل ماهيت و اصل خود را از دست داده بود. يلتسين و طرفداران وي ضمن اعلام اينکه همکاري با ارگان هاي موجود حکومت شوروي بيش از اين ممکن نيست، عامل موفق نبودن برنامه را در اعمال دسيسه و مکر و حيله گورباچف در تحقق برنامه، ارزيابي و عنوان کردند.
شکست ائتلاف موقتي گورباچف و يلتسين با شدت يافتن اختلاف ميان آنها نسبت به گذشته همراه بود. يلتسين از آن پس در ارتباط با رئيس جمهور شوروي که رقيب سياسي اصلي او محسوب مي شد، زبان اولتيماتوم را برگزيد. در ماه اکتبر او سه الگوي احتمالي براي توسعه ي آينده اعلام کرد: 1- روسيه شرکت نکردن خود را در برنامه ي اقتصادي که توسط رئيس جمهور و شوراي عالي تنظيم شده، اعلام مي کند. بودجه، مالکيت، ارتش و تسليحات را تقسيم کرده و ارز وارد مي کند؛ ادارات گمرک در تمامي مرزهاي جمهوري مستقر کرده، و سيستم بانکي مستقل و فعاليت اقتصادي خارجي را سازمان دهي مي کند؛ 2- تحول راديکالي دولت شوروي و ايجاد دولت ائتلافي که به طور مساوي و برابر از طرفداران گورباچف و يلتسين تشکيل شده باشد. در اين صورت امکان اجراي اصلاحات اقتصادي راديکال در اتحاد شوروي حفظ مي شود؛ 3- گورباچف و مقامات شوروي بر خط مشي خود پافشاري مي کنند و آن را به مرحله ي اجرا مي رسانند. شکست خط مشي آنان در مدت کمتر از شش ماه قطعي است. در اين صورت برنامه ي روسيه به هر حال پذيرفته خواهد شد، اما با اتلاف زمان همراه خواهد بود ( آرگومنتي اي فاکتي، 1990، شماره 42).
بي اعتمادي يلتسين به امکان سازش با مقامات شوروي به طور کامل احساس مي شد و وي براي مبارزه ي پر مخاطره براي دستيابي به حاکميت روسيه و ايجاد اصلاحات اقتصادي راديکال آماده بود. منطق مبارزه ي سياسي با توجه به ويژگي هاي کشور شوروي، راديکال هاي روسيه را وادار به جهت گيري براي جدا کردن روسيه از اتحاد جماهير شوروي کرد. روسيه دولت شهر اتحاد جماهير شوروي بود و جدايي اين دولت شهر در حقيقت تهديد جدي و بزرگي را براي امپراطوري شوروي به وجود مي آورد و در همين شرايط بود که نه تنها راديکال هاي حوزه ي بالتيک، ماوراي قفقاز و اوکراين، بلکه دموکرات هاي روسيه نيز اتحاد جماهير شوروي را امپراطوري شوروي مي ناميدند.
در ضمن از نقطه نظر راديکال هاي روسيه، گورباچف مسئول تضعيف اتحاد فدراتيو ( شوروي ) به دليل زد و بندهاي بي ارزش با محافظه کاران کمونيست به منظور حفظ قدرت شخصي خود بود. در پاييز سال 1990، رئيس جمهور شوروي که ميان « دو آتش » محافظه کاري و راديکاليسم گرفتار شده بود، هر چه بيشتر براي اتحاد نزديک تر با محافظه کاران متمايل شد. مانورهاي سياسي وي، استفاده از تاکتيک « نان قندي » در سياست داخلي به هيچ نتيجه اي نرسيد. با وجود تمامي قول و قرارها و وعده ي اعطاي حاکميت بيشتر به جمهوري هاي متحده، اين جمهوري ها يکي پس از ديگري تمايل خود را در مورد خروج از ترکيب اتحاد جماهير شوروي و دستيابي به استقلال کامل اعلام مي کردند. دور نماي بهبودي اوضاع اقتصادي اتحاد جماهير شوروي به صورت تدريجي نيز مشاهده نشد و اصلاحات از حالت رکود خارج نشد. گورباچف در اين شرايط هر چه بيشتر به استفاده از روش « شلاق » در اقتصاد و در روابط متقابل با جمهوري هاي متحده و البته با دموکرات هاي روسيه تمايل نشان مي داد.
محافظه کاران با مشاهده ي دستپاچگي و سراسيمگي گورباچف و با استفاده از موقعيت شکاف شديد ميان مناسبات وي با رؤساي هيأت دولت روسيه، به شدت رئيس جمهور روسيه را سرزنش مي کردند. شديدترين حمله ي آنان به گورباچف در اواسط ماه نوامبر و در جلسه اي با حضور نمايندگان نظامي شوراهاي عالي جمهوري ها و شوراهاي عالي متحده انجام شد. کاپيتان ک. آخالادزه، نماينده ي پارلمان استوني با خشم نگاهي به صورت رئيس جمهور شوروي انداخت و چنين گفت: « اصلاحات براي من تراژدي به همراه آورده و همچنان نيز به همراه مي آورد. پيش روي شما افرادي قرار دارند که همراه به شير مادرانشان کلماتي همچون « وطن، شرافت، وفاداري به ميهن » را نيز جذب کرده و تغذيه کرده اند. براي هر کس مفاهيم وطن و مادر مقدسند. هنگامي که وطن آشفته و متشنج باشد، چگونه ما مي توانيم تفکرات خود را بيان نکنيم؟ گفت و گو و مباحثه بسيار است، اما از عمل واقعي خبري نيست... من يکي از بسيار افرادي هستم که از سال 1985 تا 1988 بي نهايت به شما عشق ورزيدند. شما همه ي ايده آل و آرمان من بوديد. به خاطر شما هميشه و در همه جا آماده ي فداکاري بودم. اما از سال 1988 به تدريج از شما دور مي شوم و فاصله مي گيرم و چنين آدم هايي امثال من هر روز بيشتر و بيشتر مي شوند. افرادي که زماني شيفته و مجذوب اصلاحات بودند، کم کم نسبت به آن حساسيت و آلرژي پيد کرده اند». نماينده ي مردمي اتحاد جماهير شوروي به نام و. الکسيس که سرهنگي اهل کشور لتوني بود، قاطعانه خطاب به گورباچف اعلام کرد - « شما ارتش را از بين برديد! » - و در پايان سخنانش به او دو ماه فرصت داد که دوباره ثبات را در اتحاد شوروي برقرار کند ( پراودا، 1 نوامبر 1990).
گورباچف بعد از گذشت دو روز از آن نشست، در جلسه اي با حضور رهبران جمهوري هاي متحده به منظور پشت سر نهادن بحران سياسي و اقتصادي اتحاد جماهير شوروي، برنامه اي مرکب از هشت ماده را پيشنهاد کرد. بيشتر بندهاي اين برنامه به تثبيت، توسعه و تمرکز هم زمان قوه ي عالي مجريه در اتحاد جماهير شوروي اختصاص داشت. در اين برنامه تبديل شوراي فدراسيون به يک ارگان ثابت و دائمي و متشکل از رهبران جمهوري ها، جايگزين کردن شوراي امنيت اتحاد جماهير شوروي به جاي شوراي رياست جمهوري و تجديد ساختار کل قوه مجريه با تبعيت مستقيم آن از رياست جمهوري پيش بيني شده بودند. افزون بر آن انجام اقدامات فوري به منظور تحکيم و تثبيت نظم قانوني، دفاع وحمايت اجتماعي از افراد نظامي و برقراري نظم در حمل و نقل نيز لحاظ مي شد. گورباچف از رسانه هاي جمعي درخواست کرد که به « تفرقه افکني وايجاد رعب و وحشت » خاتمه دهند.
برنامه ي اقدامات فوق العاده ي گورباچف با مقاومت سرسختانه ي يک عده از رهبران جمهوري هاي متحده به رهبري يلتسين رو به رو شد. گورباچف به دليل تمايل وي به ديکتاتوري شخصي و جايگزين کردن سياست عجيب و غير عادي خود به جاي اصلاحات اقتصادي راديکالي متهم شد. پس از آن رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي براي دفاع از حکومت مرکزي به شيوه ي ديگري متوسل شد. او در بعضي از ملاقات هايش با صاحبان صنايع، قانون گذاران و نمايندگان فرهنگي، در جلسات و مجمع هاي کميته ي مرکزي حزب کمونيست اتحاد شوروي دلايلي را مطرح مي کرد که شنوندگان حاضر در جلسات و در مجموع کل کشور را در مورد لزوم تغيير قانون اساسي اتحاد جماهير شوروي با هدف تثبيت قوه مجريه به طور کلي و تغيير قدرت رياست جمهوري به طور ويژه متقاعد کند. برنامه ي گورباچف بايد در چهارمين کنگره ي نمايندگان مردمي اتحاد جماهير شوروي تبيين مي شد.
نشست در اواخر ماه دسامبر تشکيل و در جريان اين کنگره، ائتلاف گورباچف با محافظه کاران به صورت علني آشکار شد. کنگره، برخي اصلاحات مربوط به افزايش امتيازات رئيس جمهور را در قانون اساسي اتحاد جماهير شوروي وارد کرد. رئيس جمهور اين حق را داشت که به صورت مستقيم رهبري و رياست دولتي را که در کابينه وزيران اصلاح شده، به عهده بگيرد و شوراي فدراسيون و نيز شوراي امنيت اتحاد جماهير شوروي را رهبري کند. انتصابات و جانشيني ها در کادرها که تمايلات و منافع محافظه کاران را تأمين مي کرد، انجام شده بود. براي سمت کليدي جديد معاونت رئيس جمهور، همان طور که در ماده ي مربوطه قانون اساسي ذکر شده بود، « بر اساس دستور رياست جمهور اتحاد جماهير شوروي به وي اختيارات جداگانه اي تفويض مي شود و در صورت غيبت رئيس جمهور و عدم امکان وي براي انجام وظايفش، معاون وي جانشين خواهد بود »، گ. يانايف، عضو عالي رتبه ي پيشين اتحاديه اي و عضو سازمان کمونيستي جوانان براي اين سمت انتخاب شد. و. با کاتين، وزير کشور و اِ. شواردنادزه، وزير امور خارجه که از شهرت ليبرالي برخوردار بودند، از سمت هاي خود بر کنار شدند. شواردنادزه ضمن خطاب به کنگره سخناني را ايراد کرد که در تمام کشور انعکاس يافت: « زمان ديکتاتوري فرا رسيده است - من اين موضوع را با تمامي حس مسئوليتم ابراز مي دارم. هيچ کس نمي داند که اين ديکتاتوري چگونه خواهد بود، چه کسي خواهد آمد، ديکتاتور چطور کسي است و يا قانون ها چگونه خواهند بود ».
نخست وزير ن. ريژکف با گزارشي که در کنگره ايراد کرد، به شکست سياست اقتصادي دولت و نيز ناتواني وي در رفع کليشه هاي ايدئولوژي اجتماعي اعتراف کرد: « ما نتوانستيم و نمي دانم که آيا ما قادر بوديم در جريان تعميق اصلاحات به ارجحيت اقتصادي در برابر ايدئولوژي و سياست دست يابيم يا نه. اين چنين است جامعه اي که ما در آن زندگي مي کنيم... ارجحيت ايدئولوژي بر اقتصاد - اين مسئله ي جزيي نيست، مسئله اي کم و بي اهميت نيست، ولو نتاريسم نيست، حماقت اين يا آن رهبر نيست - اين ماهيت آن الگويي است که ما در آن زندگي کرده ايم. اين قانون و اصول آن است ». ريژکف که به واسطه ي « نمايش حزن آور » در ميان مردم سرزنش شده بود از سمت خود بر کنار شد. و. پاولف، وزير سابق دارايي به جاي وي سمت او را به عهده گرفت و فردي بود که خيلي زود به عنوان انساني که مدعي داشتن « دست هاي قوي » است. لقب گرفت. نتايج کنگره حاکي از آن بودند که حاکميت جديد و متحول شده اتحاد جماهير شوروي قصد دارد از اقدامات فوق العاده به منظور دستيابي اهداف خود استفاده کند.
تا آغاز سال 1991، سياست « مرکز گرايي » گورباچف هر چه بيشتر با موضع محافظه کاران هماهنگ و منطبق شد. محافظه کاران که به واسطه ي سياست مرکز گرايي ترغيب شده بودند، در اواسط ماه ژانويه، روش هاي مؤثري را براي دستيابي به اهدافشان آزمايش کردند. در شب سيزدهم ماه ژانويه، کميته ي کمونيستي نجات ملي، در محلي به نام ويلنيوس با برخورداري از حمايت ارتش شوروي و با کنار زدن حاکميت جبهه ي ملي از قدرت، براي انجام کودتاي دولتي تلاش کرد. در نتيجه ي مقاومت مردمي اين شورش سرکوب شد. پس از گذشت يک هفته، کميته ي نجات ملي در لتوني به تلاش مشابه و ناموفق ديگري براي انجام کودتاي دولتي مبادرت کرد. در هر دو کودتا دول قانوني حوزه ي بالتيک، توسط راديکال هاي روسيه و شخص يلتسين قاطعانه حمايت مي شدند. در مسکو ميتينگ ها و جلسات مردمي تشکيل شدند که در آنها قطع نامه هايي تصويب شدند که به شدت عمليات شورشي ها را در حوزه ي درياي بالتيک محکوم کرده و گورباچف را به چشم پوشي از کودتاهاي ضد دموکراتيک متهم مي کردند.
گورباچف در يک سخنراني در رابطه با وقايع مربوط به 22 ژانويه که در حوزه ي درياي بالتيک روي داده بود سخناني را ابراز داشت. در ابتداي سخنراني، رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي به شدت هر گونه حمايت از تحرکات نظامي در ليتواني و لتوني و نيز حمايت کميته هاي نجات اجتماعي را تکذيب کرد و گفت: « حوادثي که در شهرهاي ويلنيوس و ريگا روي داد، به هيچ وجه بيان کننده ي خط مشي رياست جمهوري نيست... هر سازمان و ارگان، کميته و يا جبهه ي اجتماعي بدون نياز به چنين برنامه هايي، تنها بايد از راه قانون اساسي و بدون اعمال زور مدعي حکومت و قدرت شود. هر گونه تلاش براي بکار گيري نيروهاي مسلح در مبارزات سياسي ممنوع است » ( پراودا، 23 ژانويه 1991 ). گورباچف در بخش دوم سخنراني خود، بر ناحق بودن عملکردهاي دول حوزه ي بالتيک هم که خروج جمهوري هاي خود را از ترکيب اتحاد جماهير شوروي اعلام کرده و توانسته بودند ارتش شوروي را از اين جمهوري ها خارج کنند، تأکيد کرد.
سخنراني گورباچف چندان نتوانست سوء ظن هاي را که در مورد ارتباط او با حوادث حوزه ي درياي بالتيک به وي نسبت داده مي شد، از بين ببرد. اقدامات سياسي گورباچف که اداره ي سازمان ها و ارگان هاي دولتي را به روش کنترل مرکزي حزب مرسوم مي کرد، بر صداقت نداشتن رئيس جمهور گواهي دادند. به اين ترتيب در اظهارات رسمي مربوط به حوادث حوزه ي درياي بالتيک نه تنها دفتر سياسي کميته ي مرکزي حزب کمونيست روسيه، بلکه دفتر سياسي کميته ي مرکزي حزب کمونيست اتحاد شوروي تمام مسئوليت آن حوادث خون بار را متوجه فعاليت هاي « مفسده جويانه و تحريک آميز » دولت هاي تازه تأسيس شده ي جبهه هاي ملي و نتيجه ي مطالب کذب و بي اساس مطبوعات دانست. گورباچف نيز به همين صورت در سخنراني روز شانزدهم ژانويه، در شوراي عالي اتحاد جماهير شوروي تمامي خشم خود را نسبت به مطبوعات ابراز داشت. او از درخواست عده اي از نمايندگان مبني بر نظارت پارلمان بر رسانه هاي گروهي حمايت و همچنين از جانب خود پيشنهاد کرد براي مدت چند ماه اجراي قانون مطبوعات متوقف شود. اين واقعيات و نيز حقايقي از اين دست حاکي از آن است که در حقيقت رئيس جمهور در کدام طرف و سمت قرار داشت.

پي‌نوشت‌ها:
1. R. W. Ortung.
2. A. CepreeB.
3. E. KoraH.
4. M. E. Urban

منبع مقاله :
ويکتوروويچ ساگرين، ولاديمر، تاريخ سياسي روسيه معاصر ( دوران گذر و رويکرد مجدد از کمونيسم به کاپيتاليسم از گورباچف تا يلتسين )، ترجمه ي دکتر عليرضا ولي پور - مهناز رهبري، تهران: مؤسسه ي انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول

ويسنده: ولاديمير ويکتورويچ ساگرين

مترجم: عليرضا ولي پور، مهناز رهبري

سعید صفرپور : تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل