شما اینجا هستید: Homeتاریخ روابط بین المللمرکز گرایی گورباچف ( بخش دوم)

مرکز گرایی گورباچف ( بخش دوم)

حوادث ماه ژانويه عواقبي همچون قطبي شدن قدرت هاي سياسي را در پي داشت.

نه تنها راديکال ها، بلکه همچنين عده اي از سياستمداران که به سمت سانتراليسم جذب شده بودند، موضع کميته ي مرکزي حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي و گورباچف را محکوم کردند. سه تن از دانشمندان و رجال سياسي معروف به نام هاي س. الکسيف، ف. بورلاتسکي و س، شاتالين که تا آن زمان عضويت خود را در حزب کمونيست حفظ کرده بودند، سخناني درمورد نابودي قطعي ايدئولوژي کمونيستي و لزوم تبديل جناح اصلاح طلب حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي به حزب سوسيال - دموکراتيک اظهار کردند ( ليتراتورنايا گازتا، 1991، شماره ي 4 ). شاتالين، عضو آکادمي، که در سال 1990 عضو شوراي رياست جمهوري نيز بود، گورباچف را به دليل خيانت به خط مشي اصلاح طلبي متهم کرد و به او اولتيماتوم ويژه اي داد: يا قطع کامل مناسبات با محافظه کاران و بازگشت به برنامه ي اصلاحات اقتصادي راديکالي و يا « استعفاي وي همراه با تمامي اطرافيانش » ( کامسامولسکايا پراودا، 22 ژانويه 1991).
اما سخت ترين ضربه را يلتسين به گورباچف وارد کرد. او با سخنراني خود در روز نوزدهم فوريه، که از طريق شبکه ي اصلي تلويزيوني پخش شد اعلام کرد که « گورباچف در باطن خود تمايل به قدرت مطلقه ي شخصي براي خود دارد » و يا اينکه رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي « کشور را به سوي ديکتاتوري مي کشاند » و ازگورباچف درخواست کرد که فوري استعفا دهد و تمامي حاکميت و قدرت کامل را به شوراي فدراسيون تسليم کند. سخنراني تند و ستيزه جويانه ي يلتسين، رويارويي دو شخصيت سياسي برجسته را به دور تازه اي کشاند. گورباچف پس از پذيرش مبارزه طلبي با اصلي ترين مخالف سياسي اش، بدون معطلي با ضربه ي سخت و شديدي به وي پاسخ داد.
در 22 ماه فوريه، بيانيه ي سياسي شش تن از نمايندگان شوراي عالي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه در روزنامه ي « پراودا » به چاپ رسيد. در اين بيانيه يلتسين به خود کامگي و تمايل براي بسط قدرت شخصي خود و در عين حال به شکست سياست اقتصادي متهم شد. بيانيه با درخواست تشکيل فوري کنگره ي فوق العاده و خارج از نوبت نمايندگان مردمي فدراسيون روسيه، با درخواست چنين دستور جلسه اي خاتمه مي يافت. گزارش در مورد فعاليت رئيس شوراي عالي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه. در همان زمان، در روزنامه ي « پراودا » قطعنامه ي شوراي عالي اتحاد جماهير شوروي به چاپ رسيد و در آن چنين اعلام شده بود که تقاضاي يلتسين « معطوف به تغيير رويه انتخاب رؤساي سازمان ها و ارگان هاي کشور و استعفاي فوري رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي مغاير با قانون اساسي اتحاد جماهير شوروي بوده و به وجود آورنده ي وضعيت نابسامان در کشور مي شود ». با مخالفت و گردنکشي دو رقيب اصلي سياسي در برابر هم، مردم در برابر انتخاب يکي از اين دو قرار مي گرفتند.
مبارزه ي بي بازگشت و سرسختانه ي ميان گورباچف و يلتسين بر سر قدرت، مضمون و موضوع اصلي حوادث سياسي در دو ماه بعد از آن بود. اين مبارزه دو « نقطه ي اوج » محسوس و قابل ملاحظه داشت؛ يکي برگزاري همه پرسي در سراسر شوروي در رابطه با مسئله ي حفظ اتحاد جماهير شوروي به عنوان فدراسيوني نوسازي شده که در روز 17 مارس به انجام رسيد و ديگري برگزاري کنگره ي فوق العاده ي نمايندگان مردمي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه، که در اواخر ماه مارس و اوايل ماه آوريل تشکيل شد.
درنيمه ي اول مبارزه، برتري از آن گورباچف بود. در همه پرسي هفدهم ماه مارس بيشتر رأي دهندگان از 9 جمهوري که در همه پرسي شرکت کرده بودند، خواهان حفظ اتحاد جماهير شوروي بودند. طرفداران يلتسين در روسيه ضمن آن که نتيجه ي منفي انتخابات را تنها راه مطمئن براي کنار گذاشتن گورباچف از قدرت مي دانستند، همه ي مردم را به دادن رأي « منفي » به حفظ اتحاد جماهير شوروي فرا مي خواندند. اما بيشتر مردم روسيه به حفظ اتحاد جماهير شوروي پاسخ « مثبت » دادند، اگر چه با اعلام درصدها، جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه 71/3 درصدآراي مثبت را به خود اختصاص داده و جايگاه يکي مانده به آخر را در ميان جمهوري ها از آن خود کرده بود ( اوکراين با 70/2 درصد در جايگاه آخر قرار داشت ).
خود شخصي گورباچف در هنگام آماده سازي براي برگزاري رفراندوم هيچ گاه تا اين حد فعال نشده بود. او از سخنراني هاي متعدد خود، هم به منظور اثبات لزوم حفظ اتحاد جماهير شوروي و هم به مقياسي وسيع به منظور بي اعتبار کردن راديکال ها استفاده مي کرد. رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي تکيه بر اين داشت که سياست او شيوه هاي صلح آميز و مشروطه را به منظور تغييرات اجتماعي تضمين مي کند.
گورباچف راديکال هايي را که حاضر بودند شوراي عالي را منحل کرده و رئيس جمهور را مستعفي و بر کنار کنند و کساني که خود را دموکرات مي ناميدند، نئوبلشويک ناميد. اين موضع گيري گورباچف يک مشي ايدئولوژيک نامتعارف و غير معمول بود. گورباچف از بلشويسم که مرکز مارکسيسم روسيه بود، در برابر چشمان کمونيست هاي تندرو ابراز انزجار مي کرد و بلشويک هاي امروز را به عنوان مخالفان سياسي اش اعلام کرد! اما از نقطه نظر تأثير بر اذهان عمومي به ويژه تأثير بر طبقه ي روشنفکر، اين يک مانور سياسي پيروزمندانه بود؛ مفاهيم « کمونيسم » و به ويژه « بلشويسم » در آن زمان ديگر در جامعه معناي منفي پيدا کرده بودند. گورباچف خط مشي نئوبلشويسمي را به عنوان خطر مستقيمي به سوي جنگ داخلي اعلام کرد و آن را بزرگترين مصيبت ممکن از ميان ديگر مصائب ناميد.
گورباچف نتايج مثبت همه پرسي را همچون پيروزي سياسي شخصي که بر قانوني بودن قدرت رياست جمهوري تأکيد داشت، ارزيابي مي کرد. افزون بر آن، وي همچنان با انرژي زيادي حملات سياسي خود را عليه يلتسين و راديکال ها ادامه مي داد؛ اما او درست در لحظه ي حساس و سرنوشت ساز درگيري، مرتکب اشتباه سياسي فاحشي شد. در شب بيست و هشتم ماه مارس، يعني در روز افتتاح شوراي فوق العاده و خارج از نوبت نمايندگان مردمي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه، ارتش که بخش مرکزي پايتخت را در حلقه ي محاصره خود در آورده بود، وارد مسکو شد. تصميم رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي نه تنها از جانب راديکال ها، بلکه همچنين از سوي تعداد زيادي از نمايندگان ميانه رو و محافظه کار که از گورباچف درخواست خروج فوري ارتش از شهر را داشتند، به عنوان توهين و اهانت تلقي شد. گورباچف در هنگام مذاکره با خاسبولاتف، معاون يلتسين لجاجت به خرج داده و با خروج نيروها تنها در روز بعد موافقت کرد. در پاسخ، کنگره ي نمايندگان مردمي کارش را به حالت تعليق در آورد. نخستين هنر نمايي براي درگيري قاطع سياسي با يلتسين که توسط گورباچف براي بر کناري رقيب سياسي اصلي اش از قدرت طرح ريزي شده بود، شکست خورد.
يلتسين به طرز ماهرانه اي از ابتکار عمل گورباچف در مبارزه ي روياروي سياسي و اصولي پيش گيري کرد. در روز بعد زماني که نيروها از مسکو خارج شده بودند و جلسات کنگره از نو آغاز شده بودند، او در همان ابتداي گزارش خود اعلام کرد که طرفدار سر سخت سياست مشروطه و ائتلافي است. افزون بر آن، چنانچه گورباچف در بيانيه ي « سانتراليستي » ماه فوريه ي خود امکان ائتلاف با راديکال ها را نفي کرد، در مقابل يلتسين با اعلام ضرورت حياتي « شکل گيري ائتلاف گسترده دموکراتيکي احزاب، جنبش هاي کارگري و اتحاديه هاي مختلف، از جمله انديشمندان مترقي خواه عضو حزب کمونيست اتحاد شوروي »، همه را به همکاري دعوت مي کرد.
يلتسين با درک واقعيات از « امضاي هر چه سريع تر توافق نامه ي مربوط به اتحاد کشورهاي مستقل مشترک المنافع در قالب اتحادي فدراتيو داوطلبانه و داراي حقوق مساوي » حمايت کرد. در برنامه ي يلتسين پيشنهادهايي گنجانده شده بودند که تا آن زمان هم توسط راديکال ها و هم از سوي ميانه روها از آنها جانبداري مي شد.
حرکت تاکتيکي يلتسين به روش ماهرانه اي طرح ريزي و اجرا شد. پس از سخنراني وي، در ميان شاخه ي کمونيستي کنگره شکاف و تفرقه ايجاد شد. 170 نفر از نمايندگان آن به رهبري سرهنگ آ. روتسکي که قهرمان جنگ افغانستان بود، تشکيل فراکسيون « کمونيست هاي به دنبال دموکراسي » و نيز حمايت از يلتسين را اعلام کردند. فراکسيون محافظه کار کمونيست ها نيز به رهبري پالازکف توسط مانور سياسي يلتسين خلع سلاح شده بود. اين فراکسيون چيزي براي مخالفت واعتراض و نيز رو در رو قرار گرفتن با برنامه ي رئيس شوراي عالي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه نداشت، چرا که اين برنامه همان طور که روتسکي تصديق کرده بود، شامل تمام موضوعات، مواد برنامه ي نوزدهمين کنفرانس حزب و نيز برنامه هاي بيست و هشتمين کنگره ي حزب بود ( ليتراتورنايا گازتا، 10 آوريل 1991 ). همچنين يلتسين « از پايين » نيز به شدت حمايت مي شد. معدنچيان کوزباس که رهبران به رسميت شناخته شده ي جنبش کارگري دموکراتيک بودند، يک سري بيانيه هاي به حمايت بي قيد و شرط از نمايندگان راديکال صادر کرده و نيز بر کناري گورباچف را طلب کردند.
يلتسين به روش ماهرانه اي پيروزي سياسي را که در نخستين هنرنمايي کنگره به دست آورده بود، بسط داده و آن را تحکيم مي کرد و با اتکاي به حمايت ر. خاسبولاتف، معاون اول خود که رياست کنگره را بر عهده داشت و مي توانست به طور ماهرانه اي جريان کنگره را به بازي بگيرد، خواسته هاي اساسي خود را تأمين کرد. اين خواسته ها عبارت بودند از: گسترش اختيارات رئيس شوراي عالي جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه، برگزاري انتخابات قريب الوقوع رياست جمهوري روسيه در اواسط ماه ژوئن و بعضي خواسته هاي ديگر. نشست فوق العاده ي حزب که توسط گورباچف و همفکران وي برگزار شده و در صدد برکناري يلتسين از قدرت بر آمده بود، بر عکس، با ايفا کردن نقش مهمي در تغيير تناسب قوا ميان دو جناح مخالف به نفع رهبر راديکال ها، در بسياري از مناسبات، قدرت يلتسين را مستحکم کرد.
شکست بزرگ سياسي گورباچف در مبارزه با يلتسين به کاهش شديد حمايت از وي از سوي محافظه کاران منجر شد. محافظه کاران تا زماني به گورباچف نياز داشتند که وي وزنه ي مطمئني در مقابل راديکال ها به شمار مي رفت و قادر بود در برابر نفوذ آنان ايستادگي کند، اما رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي و رهبر حزب کمونيست اتحاد شوروي با از دست دادن چنين توانايي، در نظر آنها نه يک حامي، بلکه تبديل به يک سربار در مبارزه براي حفظ قدرت خود شده بود.
محافظه کاران مصمم شدند ضربه ي نهايي را در جلسه ي کميته ي مرکزي حزب کمونيست شوروي که در اواخر ماه آوريل برگزار مي شد، به گورباچف وارد کنند.
در آستانه ي جلسه ي عمومي، محافظه کاران دلايل معتبري را به منظور سازمان دهي يک حمله و يورش قاطعانه به گورباچف پيدا کردند. فردي که اين بهانه را به وجود آورد، کسي نبود به جز و. پاولف، نخست وزير جديد شوروي، که در سخنراني خود در برابر نمايندگان شوراي عالي اتحاد جماهير شوروي اخبار و اطلاعاتي را در مورد وضعيت اسفبار اقتصاد شوروي فاش کرد. مسئوليت چنين وضعيت اسفباري نمي توانست بر عهده ي خود شخص پاولف قرار بگيرد، چرا که او تازه در اين سِمت مشغول به کار شده بود و در واقع با سخنراني صريح خود سعي داشت نشان دهد که چه وظيفه ي سنگين و پر مسئوليتي به وي محول شده است؛ اما اگر به پاولف که مدعي عهده داري نقش « ناجي ملت » بود، اختيارات زيادي داده مي شد، در آن صورت گورباچف که به مدت پنج سال در رأس قدرت قرار داشت و آن دوران را به فلاکت کشانده بود، به صورت علني به عنوان تخريب کننده ي نقش وي عمل مي کرد.
چنان که از گزارش پاولف معلوم مي شد، دليل اصلي فجايع اقتصادي و مالي، از بين رفتن روابط اقتصادي ميان جمهوري ها، در نتيجه ي رشد استقلال آنان و امتناع از تعهداتشان در برابر دولت مرکزي بود. کمتر از 40 درصد از درآمدهاي مالي پيش بيني شده از سوي جمهوري ها وارد خزانه ي اتحاد شوروي شده بود، در حالي که کسري بودجه در ظرف مدت سه ماه متجاوز از حداکثر مقدار تعيين شده براي مدت يک سال بود. در عرض مدت سه ماه در آمد ملي تا سقف 10 درصد کاهش پيدا کرد؛ توليد محصولات صنعتي تا 5 درصد و محصولات کشاورزي تا 13 درصد کاهش پيدا کرد. با چنين آهنگ رشد منفي و در شرايط حفظ « رژه جشن استقلال حاکميت جمهوري ها » چيزي به جز نابودي تا پايان سال فراروي اقتصاد شوروي قرار نداشت.
نشست عمومي کميته ي مرکزي حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي در بيست و چهارم ماه آوريل برگزار شد. محافظه کاران قاطعانه مصمم و آماده بودند که به گورباچف شديدترين اتهامات را در مورد شکست هاي اقتصادي و سياسي وارد کنند. اما دبير کل در نطق افتتاحيه، قوي ترين برگ برنده را ارائه کرد. در بيست و سوم ماه آوريل، در ملاقات با رهبران 9 جمهوري که در همه پرسي روز هفدهم ماه مارس شرکت کرده بودند، وي موفق شد د رمورد اقدامات مشترک براي ثبات اجتماعي و اقتصادي و نيز انعقاد قرار داد جديد اتحاد دولت هاي حاکم جمهوري ها در آينده ي نزديک به توافق دست يابد. در ذيل « بيانيه ي دهم » که به موافقت نامه ي « 9 به اضافه ي 1 » نيز معروف شده بود ( 9 رهبر جمهوري هاي شوروي و رئيس جمهور اتحاد جماهير شوروي )، حتي امضاي يلتسين نيز درج شده بود. اما عجيب آن که تا آن زمان، راديکال هاي روسيه به رهبري يلتسين درخواست برکناري و استعفاي رييس جمهور و انحلال ارگان هاي دولتي شوروي را داشتند!
مانور سياسي موفقيت آميز و غير منتظره ي گورباچف که به نظر مي رسيد همچون معجزه اي جمهوري ها و به ويژه در وهله ي اول روسيه را در برگرفته و در جريان بازيافت اتحاد جماهير شوروي در سر لوحه ي اصلاح آن قرار گرفته بود، بسياري از محافظه کاران را خلع سلاح کرد. با اين حال مصرترين افراد از ميان آنان آرام ننشسته و همانند آ. سرگييف، انديشه پرداز و ايدئولوژيست اصلي حزب کمونيست روسيه، خواهان « جدا شدن از خط مشي سياست گورباچف - يلتسين » بودند. اما در جمع محافظه کاران شکاف و تفرقه ايجاد شده بود و گورباچف که با کمک مانورهاي ماهرانه ي تاکتيکي حمايت اعضاي ميانه روي کميته ي مرکزي حزب کمونيست اتحاد شوروي را حفظ کرده بود، توانست کرسي دبير کلي را حفظ کند. اما پيروزي بر محافظه کاران موقتي و متزلزل بود؛ آنها تنها در صورتي آمادگي تحمل گورباچف را داشتند که وي قادر باشد عملکردهاي يلتسين و راديکال هاي روسيه را کنترل کرده و قدرت مرکز را در رابطه با جمهوري ها احيا کند.
به نظر مي رسيد که گورباچف از عهده ي اين کار بر نمي آيد. يلتسين هر چه بيشتر به عنوان مالک صحنه ي سياسي روسيه و فردي که اراده ي خود را به رئيس جمهور شوروي ديکته مي کرد، تثبيت شده بود. در دوازدهم ماه ژوئن، او در اولين دوره ي انتخابات رياست جمهوري روسيه به پيروزي قاطعانه اي دست يافت. پنج رقيب ديگر در برابر يلتسين براي کسب پيروزي به مبارزه پرداخته بودند، که از ميان آنان چهار تن به نام هاي ن. ريژکف، آ. تولييف، تولييف، آ. ماکاشف و و. با کاتين بودند، که نمايندگي طيف هاي مختلف حزب کمونيست را به عهده داشتند. گورباچف و حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي هر آنچه که ممکن و غير ممکن بود انجام دادند تا هر چه بيشتر از آراي يلتسين بکاهند و به جاي وي، فرد ديگري را رئيس جمهور قرار دهند. روزنامه ي « پراودا » در آستانه ي انتخابات، با مقاله ي سه تن از دکترهاي علوم، که بر پايه ي تجزيه و تحليل تعداد بيش از 70 سخنراني و مقاله ي يلتسين و همچنين اتوبيوگرافي وي با عنوان « اعترافي براي موضوع مطروحه » نوشته شده بود، چنين ويژگي هايي را به وي نسبت دادند: تفکر او شامل «کليشه ي جست و جوي « دشمنان » است که در ناکامي هاي شخصي وي مقصرند، « قساوت و سنگدلي در شيوه ي اتخاذ تصميمات »، « غلبه ي عاطفانه بر عقل، احساسات بر منطق ( ويژگي زنانه )»، « داشتن ديد تاکتيکي به جاي ديد راهبردي مختص اوست و در نهايت اين که « زبان سخنراني ها و سبک معاشرت وي با ذخيره ي لغوي بدون تنوع و يکنواخت، عبارات ثقيل و حتي خشک بودن زبان مخصوص و کاربرد نامناسب حروف ربطي مانند « يعني»، « خب» و « من فکر مي کنم » و « عشق و علاقه به داشتن لهجه و زبان مخصوص متمايز است » ( پراودا، 10 ژوئن 1991 ). مبلغان حزب در ولايات از اين که وي را « فاشيست » و « استالين نوين » بنامند، ابايي نداشتند و شکست همه چيز را با ورود وي به قدرت پيش بيني مي کردند.
يلتسين توانست حمايت سازمان يافته ي 150 هزار نفر از فعالان جناح « روسيه ي دموکراتيک » را رو در روي قدرت تبليغاتي حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي قرار دهد و در حالي که خودش از روابط و مناسبات مستقيم و بي واسطه با اين سازمان فاصله گرفته بود، مدعي داشتن نقش کانديداتوري تمام ملت بود ( اوربن ام. اي.، (4) بوريس يلتسين، روسيه دموکراتيک و کمپينگ براي رياست جمهوري روسيه - ساوت ستاديس، 1992، شماره ي 2، صص 207- 187 ). يلتسين همانند فعاليت هاي انتخاباتي پيشين در سخنراني هاي خود به طور فعالانه از روش هاي عامه پسند استفاده مي کرد؛ از زبان او وعده ي برگزاري اصلاحات راديکالي بدون هيچ گونه وخامت اوضاع زندگي مردم، وعده ي تفويض حاکميت به جمهوري هايي که به ترکيب جمهوري سوسياليستي فدراتيو متحد روسيه پيوسته بودند، « به هر ميزان که بتوانند برداشت نمايند » داده مي شد و ديگر وعده هايي نظير اين ها به گوش مي رسيد. بيشتر شرکت کنندگان در انتخابات وعده هاي يلتسين را باور کردند و اتهاماتي را که از جانب مخالفان کمونيستي عليه وي ابراز شده بود به عنوان يک دروغ پردازي افتراء آميز رد کردند. پيروزي يلتسين در انتخابات تأثير گذار بود؛ او57/3 دهم درصد آرا را به خود اختصاص داده بود، در حالي که چهار کانديداي رقيب وي در مجموع کمي بيش از 30 درصد آرا را کسب کرده بودند. و. ژيرينوفسکي، رهبر حزب ليبرال - دموکرات که در برنامه ي خود مسئله ضد کمونيست و ناسيوناليسم را ادغام کرده بود، از سه کانديداي ديگر در کسب آرا پيشي گرفت.
سندرم ضد کمونيستي، که در طول حدود دو تا سه سال به شدت در اذهان عمومي تثبيت شده بود، به عنوان يکي از عوامل مهم و تعيين کننده ي رفتار شرکت کنندگان در انتخابات روسيه در انتخابات ماه ژوئن سال 1991 محسوب شد. قدرت اين عامل ( سندرم ضد کمونيستي ) در جريان همه پرسي که هم زمان با انتخابات رياست جمهوري از شرکت کنندگان درا نتخابات شهر لنينگراد درباره ي مسئله ي تغيير نام شهر به عمل آمد، به نمايش گذاشته شد. اکثريت آنان خواهان باز گرداندن نام سنت پترزبورگ به شهر بودند و از ناميدن شهر به عنوان لنينگراد به افتخار مؤسس و بنيان گذار حزب کمونيست، امتناع مي کردند. هم زمان با انتخاب يلتسين به عنوان رئيس جمهور، در شهرهاي مسکو و لنينگراد گ. پوپف و آ. سابچاک که دو تن از رهبران معروف راديکال بودند، به عنوان شهرداران اين شهرها انتخاب شدند. راديکاليسم در روسيه به نقطه ي اوج تأثير سياسي خود رسيد و دوران گورباچف به گذشته سپرده شد.

پي‌نوشت‌ها:

1. R. W. Ortung.
2. A. CepreeB.
3. E. KoraH.
4. M. E. Urban
منبع مقاله :
ويکتوروويچ ساگرين، ولاديمر؛  تاريخ سياسي روسيه معاصر ( دوران گذر و رويکرد مجدد از کمونيسم به کاپيتاليسم از گورباچف تا يلتسين )، ترجمه ي دکتر عليرضا ولي پور - مهناز رهبري، تهران: مؤسسه ي انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول

نويسنده: ولاديمير ويکتورويچ ساگرين

مترجم: عليرضا ولي پور، مهناز رهبري

سعید صفرپور : تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل