پیش زمینه های یک ربایش_قتل
- توضیحات
- نمایش از دوشنبه, 30 مهر 1397 23:20
- بازدید: 851
رامتین رضایی عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
ترور و سر به نیست نمودن اعضای اپوزوسیون؛ منتقدین و دگراندیشان توسط حکومت های اقتدارگرا امری مسبوق به سابقه و نسبتا شناخته شده است. اما ناپدید شدن(احتمالا قتل) یک روزنامه نگار و منتقد سرشناس در سطح جهان عرب و حتی فراتر از آن در کنسولگری عربستان سعودی در استانبول اقدامی ناشیانه و غیر حرفه ای بود که جهانیان و رسانه ها را چنان متحیر ساخت که هیچ یک از فیلم های ژانر جنایی ساخته شده در هالیوود نیز تا کنون نتوانسته چنین جذابیت و هیجانی برای مخاطبین خود خلق نماید. اما صرف نظر از پرداختن به جزئیات این حادثه عجیب لازم و ضروریست که زمینه یا پیش زمينههای وقوع این حادثه یعنی ناپدید شدن یا قتل جمال خاشقچي مورد تامل و تعمق بیشتری قرار گیرد. پرونده جمال خاشقچي به باور نگارنده یک مساله صرفا داخلی بوده و رابطه چندان دقیقی با موقعیت و مناسبات خارجی عربستان ندارد.
باید توجه داشت که خاشقچي نه یک روزنامه نگار گمنام و عادی و نه یک فعال سیاسی و منتقد بی نام و نشان و بی تاثیر. شاید با تسامح بتوان ادعا نمود که در طول تاریخ معاصر عربستان از زمان شکل گیری این کشور تا به امروز؛ یک روزنامه نگار روشنفکر؛ آگاه و جریان ساز تاتيربخش و به شدت منتقد و معترض به پایه جمال خاشقچي را تجربه نکرده است. وی ستوننویس بسیار مشهور روزنامه واشنگتن پست و یک سخنور قهار بود که نوشته ها و نیز گفتگو و مصاحبههایش با خبرگزاری ها و شبکه های تلویزیونی معتبر غرب از جمله الجزیره قطر و بر علیه آلسعود و شاهزاده جوانی که در کسوت نیابتسلطنت عملا کلیه امورات و اصلاحات کشور را تحت سلطه خود درآورده؛ موجی از امید و طرفداری در میان قشر دگراندیش و معترض عربستان و جهان عرب و سیلی از احترام و اعتبار در جهان غرب را برای وی به ارمغان آورده است.
جمال خاشقي در سال های اقامت خود در آمریکا و ترکیه توانسته بود که هسته های اولیه یک اپوزوسیون عربستانی را تشکیل داده و به خوبی رهبری نماید. به همین دلیل شاید اگر خاشقچي در کنسولگری عربستان در استانبول ناپدید نمیگشت؛ می توانست به یک گزینه قابل اتکا برای آینده سیاسی عربستان و حتی فراتر از آن برای تغییرات اساسی در ساختار سیاسی سنتيترین نظام سیاسی حال حاضر جهان که در قرن بیست و یکم به نداشتن نهادهایی مدرن مانند انتخابات؛ پارلمان و تفکیک قوا مشهور است مطرح شود.
بدیهی است که تحمل چنین شخصیتی برای آلسعود که از سال 1932 تا کنون بر یک جامعه به شدت سنتی حکومت کرده و به جریانات دگراندیش و معترض خو نگرفتهاند بسیار غیر قابل تحمل و هراس برانگیز باشد.
اما توجه به یک مساله دیگر نیز بسیار حائز اهمیت است. اخوانالمسلمین و تفکر اخواني که بر تشکیل حکومت دینی با مختصات جمهوری تاکید میورزد برای حکومت های عربستان و امارات و مصر خصوصا در سالیان اخیر به یک تهدید بسیار جدی حتی جدی تر از هلال شیعه مبدل گردیده است. قطع رابطه عربستان و امارات با قطر که حکومت آن گرایش اخواني دارد و اختلافات ایدئولوژیک با ترکیه و حزب عدالت و توسعه نمایانگر همین تهدید برای عربستان و امارات است.
گرایشات خاشقچي به اخوانالمسلمین هر چند در حد اعتدال و دور از افراطی گری های سلفی مساله را دو چندان پیچیده تر و غامض می سازد و صد البته وجود وی را غیرقابل تحمل تر برای آلسعود و شخص محمد بن سلمان نمود.
در نهایت و با یک جمع بندی کلی و نیز در کنار هم قرار دادن و مرتبط ساختن ویژگی های فوقالذکر خاشقچي از یک سو و ذهنیت؛ ساختار سیاسی و برداشت و تفسیر مفهوم امنیت و تهدید برای رژیم حاکم بر عربستان می توان استنباط نمود که چرا این دولت حاضر به پرداخت هزینه ای سنگین به منظور تغییر رفتار و مهار خاشقچي و حتی ناپدید ساختن و شاید قتل وی بود.
اما به هر کیف پرونده خاشقچي نمیتواند به دور از تبعات سیاسی برای حکومت عربستان باشد. حمایت از حقوق بشر در سیاست خارجی آمریکا و سایر کشورهای غربی به عنوان یک اصل هنجاري قوی نهادینه شده است. به همین دلیل و با توجه به برجستگی این پرونده در رسانه های بینالمللی؛ آمریکا و غرب نمیتوانند نسبت به متحد دیرین و بسیار پر اهمیت خود نرمش نشان داده و یا موضوع را نادیده بگیرند. هر چند که می توان پیش بینی نمود که عربستان در نهایت با استفاده از ترفندهایی مانند پرداخت غرامت به خانواده خاشقچي و یا محاکمه نمایشی برخی از مسببین به این غائله خاتمه خواهد داد اما همچنان یک سوال بیجواب خواهد ماند. غائله حذف منتقدین و دگراندیشان در خاورمیانه سرانجام در کجا خاتمه خواهد يافت؟؟
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
کلیه حقوق این وب سایت متعلق به مجله ایرانی روابط بین الملل است.
باز نشر مطالب با ذکر منبع بلامانع است.