شما اینجا هستید: Homeترجمههزینه یک سیاست خارجی داخلی

هزینه یک سیاست خارجی داخلی

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

  هزینه یک سیاست خارجی داخلی:

         وضعیت پیچیده ترامپ  اولویت های ایالات متحده را درجاهای دیگرتضعیف می کند

نویسنده مقاله:Brett McGurk     تاریخ 22 ژانویه 2020   مجله فارین پالیسی

ترجمه:زهرا شریف زاده

اندکی پس از تصدی مقام ، رئیس جمهور آمریكا توسط دوایت دی آیزنهاور ، مشاوران ارشد را در سولاریوم كاخ سفید جمع كرد تا در مورد سیاست درباره اتحاد جماهیر شوروی بحث و گفتگو كند. وزیر امور خارجه وی ، جان فاستر دالس ، كه از منتقدین" سیاست مهار" هری ترومن بود ، حضور داشت و در عوض از  سیاستی تهاجمی دفاع كرد كه به موجب آن ایالات متحده قصد دارد تا  نقش شوروی را در سراسر اروپا و آسیا تنزل دهد.

دیپلماسی برای پایان دادن به جنگ کره به  بن بست رسیده بود. ایالات متحده با اتحاد جماهیر شوروی وارد مسابقه تسلیحات هسته ای شده بودند. جوزف استالین مرده بود ، و تماس های آیزنهاور برای گفتگو با مسکو بی پاسخ مانده و در عین حال  مخارج دفاع ناپایدار به نظر می رسید.
دالس اظهار داشت: "امروز قرمزها موقعیت بهتری دارند." مهار برای غرب "کشنده" بود. متحدین اروپایی مانند "پیرمردهای خرد شده" عمل می كردند و مایل نبودند با مسكو روبرو شوند. دالس نتیجه گرفت که آیزنهاور باید از قید وبندهای  پیشین خود جدا شود و سیاست "جسارت" را دنبال کند تا مستقیماً موج کمونیستی را تنزل دهد.

آیزنهاور فرضیات اصلی دالس را به چالش كشید. دالس زمان را به نفع مسکو دانست و به همین دلیل خواستار یک استراتژی تهاجمی تر بود. آیزنهاور زمان را به نفع واشنگتن می دید و به همین دلیل فکر می کرد که یک سیاست برگشت پذیر می تواند سبب آتش بس شود. علاوه بر این ، حرکت های یک جانبه ، اتحاد های شکننده را به خطر می اندازد ، که مزیت برتری واشنگتن در برابر مسکو بود. وی به دالس گفت: "ما نمی توانیم تنها زندگی کنیم." "ما به متحدین احتیاج داریم."

آیزنهاور به جای حل این بحث به طور غیررسمی ، از متخصصان دولت آمریكا خواست تا حداقل سه استراتژی ملی در رقابت با او ایجاد کنند. خود کنان ، به درخواست آیزنهاور ، به دفاع از سیاست مهار بازگشت.
دو ماه بعد ، آیزنهاور در یک جلسه کامل توجیهی در مورد پیشنهادات رقیب اصول طراحی ترومن را تأیید کرد. آنچه اکنون به عنوان پروژه سولاریوم شناخته می شود ، خطوط سیاست خارجی ایالات متحده را که برای 35 سال به طول انجامید ، تنظیم کرد و به جلوگیری از درگیری مستقیم نظامی بین واشنگتن و مسکو کمک نمود.

 پروژه ضد سولاریوم

هیچ رئیس جمهور مطابق استاندارد پروژه سولاریوم عمل نکرده است ، اما رئیس جمهور آمریكا دونالد ترامپ كلید جدیدی را در طرف مقابل این مقیاس تنظیم كرده است. کاخ سفید فعلی سیاست خارجی را با اهداف غیرقابل انعطاف پذیر ، بدون انسجام داخلی و بهانه ای برای بازی کردن در تصمیم گیری های مهم قبل از اتخاذ اجرا می کند. اهداف حداکثر گرایانه با اندک اندیشه در مورد آنچه ممکن است برای دستیابی به آنها لازم باشد ، تعیین شده است .ترامپ کلیساها را از شرط بندی خطرناک برای کنار گذاشتن این حوزه کنار می گذارد ، همانطور که اخیراً در سوریه اتفاق افتاد ، دوستان خود را ناامید کرد.

هیچ جا این عدم توافق آشکارتر از سیاست در قبال ایران نیست. در 18 دسامبر سال 2017 ، ترامپ استراتژی امنیت ملی خود را امضا كرد و به دنبال آن یك ماه بعد استراتژی دفاع ملی را دنبال كرد. این اسناد اولویت های خود را بین منافع رقابتی تعیین می کنند و ادارات و آژانس های ایالات متحده را به دنبال پیگیری این پرونده هدایت می کنند. آنهایی که دولت ترامپ صادر کرده است بر "رقابت بزرگ قدرت" علیه روسیه و چین تأکید می کنند  با آسیا که اکنون منطقه اولویت درگیری ایالات متحده است.
ترامپ به همان اندازه که پیشینیان او ، رئیس جمهور باراک اوباما ، انجام داده بود ، پس از دو دهه تسلیم شدن در خاورمیانه ، به دنبال تعادل در اولویت های آمریکا بود. اوباما قصد داشت "از محور خاورمیانه تا آسیا" محور "شود. اما قیام های عرب در سال 2010 باعث شد ایالات متحده از اهداف حداكثری در خاورمیانه حمایت كند ، از جمله تغییر عمده رژیم های حاكم در لیبی ، مصر و سوریه. دولت به زودی فهمید که فاقد وسیله ای برای مدیریت پیامدهای این سیاست ها است ، یا در مورد سوریه ، که از بین بردن رئیس جمهور بشار اسد سیاست اعلامی بود ، متوجه شد که هدف اعلام شده از هرگونه تعهد واقع بینانه آمریکا فراتر است. ظهور دولت اسلامی (داعش) واشنگتن را به  لحاظ  نظامی  به منطقه بازگرداند ، اما با روشی مقرون به صرفه و با ریسک محدود برای پرسنل آمریکایی و یک ائتلاف بزرگ برای به اشتراک گذاشتن مسئولیت ها.

در اوایل سال 2018 ، ترامپ بودجه تثبیت شده برنامه ریزی شده طولانی را برای سوریه از بین برد ، منابع نظامی را فقط در مواردی که برای شکست دادن داعش به شدت لازم است اختصاص داد ، و اعلام کرد ، "زمان بازگشت به خانه است."با این حال ، با وجود این محدودیت های منابع و تغییر استراتژیک ظاهرا به سمت آسیا ، دولت ترامپ اهداف آمریکایی ها را در خاورمیانه گسترش داده است و بیشتر از همه بر ایران تمرکز می کند. دولت تصریح کرد که همه ایرانیان باید سوریه را ترک کنند ، حتی آنطور که خود ترامپ تصریح کرد که می خواهد همه آمریکایی ها را از سوریه ترک کنند. در طی ماهها پس از تصویب استراتژی امنیت ملی ، ترامپ به طور یک جانبه از توافق هسته ای ایران(برجام) خارج شد ، تحریم ها را علیه ایران افزایش داد و به یک سیاست خفه کردن اقتصادی  معروف به "فشار حداکثر" اقدام نمود .

ترامپ گفت هدف این است که اطمینان حاصل شود که ایران هرگز نمی تواند سلاح هسته ای تولید کند. مشاور امنیت ملی وی در آن زمان گفت كه هدف این عمل ترامپ تغییر رژیم است. وزیر امور خارجه وی 12 خواسته را مطرح كرد  از جمله آنها ، این كه ایران برنامه های هسته ای و موشکی خود را  کنار بگذارد ، به حمایت از گروه های اطلاعاتی  پایان دهد و تمام شبه نظامیان را از عراق و سوریه خارج كند  كه اندك متخصصان ایرانی معتقد بودند كه تهران می تواند رژیم غیرموجود  را تحقق بخشد. علاوه بر این ، در اعلام این اهداف حداکثری ، هیچ کس در دولت درباره تعهدات منابع جدید در خاورمیانه بحث نکرد. برعکس ، وزیر دفاع وقت به پنتاگون گفت که اولویت "چین ، چین ، چین" است. سیاست ایران همه پایان یافته و به هیچ وجه مد نظر نبود.

فرضیه این سیاست بدون منبع این بود که فشار اقتصادی از طریق تحریم باعث می شود ایران یا مجددا به زانو در آمده و به پای میز مذاکره بازگردد یا به کلی سقوط کند. و یک فرض برعکس  مبنی بر اینکه ایران به میز باز نخواهد گشت ،بنظر نمی رسد .بلکه در عوض به صورت  نامتقارن مبارزه خواهد کرد و ایالات متحده را عمیق تر به منطقه می کشاند  .بر خلاف این فرض ، رویکردی منطبق با استراتژی امنیت ملی می تواند به یک برنامه بلند مدت منجر شود. به عنوان مثال ، واشنگتن می تواند ایران را با هم پیمانان متحد آمریکا هماهنگ كرده و به دنبال آن باشد كه توافق هسته ای را بهبود ببخشد تا آن را رها كند ، به عنوان مثال ، ضمن تحمیل هزینه های خاص برای سایر فعالیت های بدخیم ، مانند پیشرفت در فناوری موشك و پشتیبانی از شبکه های اطلاعاتی وتروریستی در قبال ایران می باشد.

در طول سال اول فشار حداكثر ، ایران واكنش چشمگیری نشان نداد و امكان پیش فرض خوش بینانه را باز كرد. اما در ماه مه سال 2019 ، ایران متحدین ایالات متحده در خلیج فارس  را نشانه گرفت  ، ابتدا حمل و نقل را هدف قرار داد و سپس به تأسیسات نفتی عربستان سعودی آرامکو حمله کرد(به زعم نویسنده مقاله). به نظر می رسد دولت ترامپ با گارد روبرو شده است و به هر اقدام ایران پاسخی نامشخص داده است ، خواه با استقرار تدریجی دارایی های ارتش آمریكا ، صدور توییت های تهدید آمیز یا تلاش برای پراكنده كردن ائتلاف دریایی برای محافظت از خطوط حمل و نقل. این پاسخ ها نشانگر عدم پیش بینی در مورد چگونگی واکنش ایران به سیاست جدید بود. فرض احتیاط  اکنون صحیح به نظر می رسد.
از ماه اکتبر 2019 ، کتائب حزب الله (KH)  [1]، یک شبه نظامی تحت حمایت ایران در عراق ، کاری را آغاز کرد که فرماندهان ارشد ارتش آمریكا آن را "یك عملیات پایدار" از حملات موشکی به پایگاه های عراقی كه میزبان نیروهای آمریکایی بود ، نامیدند. این نخستین اعتصاباتی بود که KH در بیش از هشت سال انجام داده بود. ایالات متحده بعداً در پیش بینی انتقام جویی های ایران در برابر فشار حداکثر ، نتوانست مانع حمله یا عمل مؤثر پس از شروع آن شود. مقامات ارشد ایالات متحده حتی گمانه زنی کرده اند که عدم پاسخ آمریکا به حملات قبلی در خلیج فارس ممکن است حملات بعدی علیه آمریکایی ها را در عراق ترغیب کند.
خشونت به سرعت افزایش یافت. یازدهمین حمله موشکی KH یک پیمانکار آمریکایی را کشته و در واکنش به آن ایالات متحده دستور حمله کرد که موجب کشته شدن بیش از دوهزار عضو شبه نظامی عراقی KHشد. و سایر شبه نظامیان پس از آن به دنبال حمله به سفارت آمریكا بودند. در پاسخ ، ترامپ حمله به قاسم سلیمانی ، رئیس نیروی قدس اعزامی ایران ، در خارج از فرودگاه بین المللی بغداد را عملی نمود  سپس ایران بیش از دوجین موشک بالستیک را پرتاب کرد که به نظر می رسد بسیاری از نیروهای نظامی آمریکایی در غرب عراق از بین رفته اند. رئیس ستاد مشترک ارتش به این نتیجه رسید که موشک ها در "ارزیابی حرفه ای" خود با هدف "کشتن پرسنل" پرتاب شده اند. سخنگوی ائتلاف به رهبری ایالات متحده توئیت کرد که در طول جمله موشکی  "به ظاهر محافظت الهی جان ها را نجات داد" (بنا بر گزارش ها ، پس از انفجارها ، ده ها آمریکایی برای ارزیابی پزشکی تخلیه شدند.)

این چرخه اقدامات و واکنشها نزدیک به 20،000 پرسنل ارتش آمریكا را از ماه مه سال 2019 به خاورمیانه بازگرداند. به نظر می رسد که واشنگتن به دلیل اینکه موشک های بالستیک ایران اعضای سرویس آمریکایی را ازبین برده اند ، از یک درگیری مهم جلوگیری کرده اند. ترامپ به طرز نامشخص ادعا كرد علیرغم  شلیك ده‌ها موشك بالستیک به سربازان آمریكا ، ایران "در حال عقب کشیدن" است و این در حالی است که  ایران قول انتقام جویی بیشتری داده است.

قرار بود فشار اقتصادی باعث تقویت اهرم آمریکا شود و ایران را به سمت مذاکرات جدید تر کند. خود ترامپ گفته است که وی قصد پایان دادن به جنگ ها را دارد و نیروها را به کلی از منطقه خاورمیانه دور می کند. چرخه پیش بینی پیش بینی شده اثبات سیاستی است که طبق برنامه کار نمی کند.
در مورد اهدافی که وزیر امور خارجه از دو سال پیش ذکر کرده است ، حداکثر سیاست فشار مؤثر نبوده و اکنون ایران تحریک آمیزتر رفتار می کند. این در حال چرخش سانتریفیوژهای بیشتر ، و همچنان به حمایت از گروه های تروریستی در عراق ، سوریه ، لبنان و یمن ادامه می دهد. از آنجا که واشنگتن نمی تواند به هدفی که سیاست پیش رفته است ، برسد ، اکنون فشار اقتصادی برخلاف تغییر سیاست های هسته ای و منطقه ای ایران گویا این سیاست به سادگی برای فقیرتر ساختن ایران طراحی شده است .

توجیهات سیاسی آنها این است که  وقتی ایران به منافع ایالات متحده در خلیج فارس حمله می کند ، مقامات آمریکایی ادعا می کنند که این امر "تجاوز وحشت زده" به دلیل فشار اقتصادی است. هنگامی که این حملات متوقف می شوند ، مقامات آمریکایی ادعا می کنند که  آنها "بازدارندگی دوباره" را انجام داده اند ، حداقل تا حمله بعدی ، به فشار اقتصادی بیشتر  و  حضور نظامی آمریكا در منطقه نیاز دارند. به نظر می رسد هیچ تلاش جدی ، چه در دولت و چه در کنگره ، برای سنجش سیاست در برابر اهداف اعلام شده از ابتدا وجود ندارد.

تحریم های بیشتر بعید است که سرنوشت ایران را تغییر دهد.به گفته وزارت امور خارجه ، فعالیت های ایران نیز هزینه چندانی ندارد (تقریباً 2 تا 3 میلیارد دلار در سال برای گروه های تروریستی در سراسر منطقه هزینه می کند). بودجه دفاعی این کشور بخش قابل توجهی از آنچه متحدین آمریکایی مانند عربستان سعودی در سال می گذرانند ، است. جمعیت این کشور مدتهاست که از لحاظ اقتصادی تلاش کرده است ، به طور کلی سرانه تولید ناخالص داخلی یک هفتم  می سی سی پی ، فقیرترین شهر  این کشور است. و تهران به شهروندان خود اهمیت  کمی می دهد. (عدم موفقیت آن در بستن فضای هوایی غیرنظامیان در هنگام پرتاب موشک های بالستیک علیه آمریکایی ها آخرین نمونه از  بی کفایتی است.) نویسنده  اعتراضات  تهران  به سیستم حکومتی را دلیلی بر فشار اقتصادی  می داند و معتقد است اکنون وقت فشار از جانب واشنگتن است تا ایران را  در توافق هسته ای بهتر یا تغییرات چشمگیر در رفتار و سیاست هایش وادار کند.

ناکجا آباد

ترور  سلیمانی تضادهای سیاسی در ایالات متحده  به وجود آورد. تهران با تلاش برای تحکیم موقعیت داخلی خود واکنش نشان داده است. این در حالی که ایران ممکن است به دنبال تحریک مستقیم واشنگتن نباشد ، و به احتمال زیاد حملات قابل انکار خود را به شرکای آمریکایی در خلیج فارس ادامه دهد و فشار سیاسی به عراق را برای بیرون راندن نیروهای نظامی ایالات متحده افزایش دهد.

نویسنده می گوید کمپین موفقیت آمیز علیه داعش  مأموریتی که تقریبا  20 کشور غربی با صرف هزینه ها و همچنین  هزینه های واشنگتن وادار به ورود به خاورمیانه شده اند،به دلیل تمرکز نیروهای ائتلاف برای محافظت از خود در برابر ایران متوقف شده است. در نتیجه داعش تحت فشار کمتری قرار دارد. و یک دولت ضعیف عراق باعث می شود که ایالات متحده نتواند به هیچ وجه در عراق بماند ، نتیجه ای که مدت ها هدف نهایی ایران بوده است. در صورت ترک ایالات متحده و شرکای غربی آن ، مطمئناً روسیه به یک شریک بزرگ امنیتی در بغداد تبدیل خواهد شد  بازگشتی برگشت ناپذیر برای واشنگتن که عواقب سنگینی برای مردم عراق و منطقه وسیع خواهد داشت.

دولت ترامپ می تواند با اعلام اینکه خاورمیانه نخستین اولویت اول خود است ، به این شرایط جدید پاسخ دهد. این می تواند برای تقویت موقعیت نظامی و دیپلماتیک خود در عراق  دست به ابتکار عمل بزند  و روشن کند که واشنگتن از شرکای خلیج خود دفاع خواهد کرد. انجام این کار به صورت رسمی و عمدی ، ایران را به عنوان اصلی سازمان دهنده کل سیاست خارجی ترامپ تبدیل می کند ، همانطور که اکنون به طور غیررسمی و ناخواسته اتفاق می افتد. یا دولت می تواند با باز کردن مسیری واقع بینانه برای دیپلماسی با ایران ، از بین برود. به گفته فرانسه و سایر متحدین ، ​​این دوره دوم به ایالات متحده نیاز دارد تا ضمن ارائه کمک های اقتصادی به ایران ، از خواسته های واضح و قابل دستیابی استفاده کند.استفاده مداوم از حداکثر فشار مجدد در هر جهت ، هرچند که یک سیاست ورشکسته است اهداف نامحدود آن به اشتباه محدود می شود و ابتکار عمل به طرز خطرناکی در دستان تهران قرار خواهد گرفت .

ترامپ  به خلیج فارس که در معرض خطر قرار گرفته ، ویا حتی  به عراقی ها اشاره نکرده و گفت: "ما مستقل هستیم و به نفت خاورمیانه احتیاج نداریم." او همچنین هیچ ابتكار جدی برای تشدید و بازگشایی یك روند دیپلماتیک با ایران پیشنهاد نداد.و ترور سلیمانی  را عملیاتی تاکتیکی نه بخشی از یک تغییر مسیر استراتژیک از یک راه بلکه  برای محافظت از آمریکایی ها دانست ، ترامپ از ناتو خواست كه "در خاورمیانه بسیار بیشتر درگیر شود". با توجه به اینكه این عمل تنها با یگان های 29 پایتخت انجام می شود ، عملكرد این اتحاد بعید است ، اما بسیاری از آنها ترامپ را به دلیل بحران كنونی مقصر می دانند. جالب اینکه حتی دولت وی تحریم های جدیدی را برای خفه کردن بیشتر اقتصاد ایران وضع کرده و جنگ خود علیه داعش را به حالت تعلیق در آورده است ، ترامپ پیشنهاد داد که ایران و ایالات متحده "باید با هم علیه داعش همکاری کنند" .

این استراتژی مبهم کانون بحث در پایتخت های منطقه و همچنین در مسکو و پکن است. رهبران خارجی واشنگتن را به عنوان سیاست های حداکثری در دوران رئیس جمهور مینیمالیستی(نوعی تقلیل گرایی مثبت) [2] و بدون هدف ، چه رسد به اهداف برجسته ، دنبال می کنند. ارزیابی مشترک آنها این است که ایران می تواند به آزار و اذیت دوستان آمریکایی در خلیج فارس ، فتنه علیه حضور ایالات متحده در عراق و تحکیم اسد در سوریه ادامه دهد. تا زمانی که تهران آمریکایی ها را به آتش خود نکشاند ، ترامپ اقدامات زیادی انجام نخواهد داد. اگر آمریکایی ها به آتش کشیده شوند ، خطرات درگیری بزرگ و غیرقابل کنترل بسیار زیاد است.

در عین حال نویسنده معتقد است نه تنها کمپین فشار ایالات متحده ومتحدینش شامل عربستان سعودی وامارات متحده  علیه ایران نتوانسته است اهداف خود را آشکار و اعلام نماید بلکه به نفع دو قدرت بزرگ است که استراتژی امنیت ملی برای مقابله با آن طراحی شود.سیاست واشنگتن امروز با عدم انسجام اهداف حداکثرگرایانه ، معنی حداقلی ، مفروضات دروغین ، متحدین اندک ، همه فشارها ، دیپلماسی تعریف می شود.

در واقع ، حتی اگر این سیاست در فلج کردن  اقتصاد ایران مؤثر باشد ، این کار را با هزینه فراوان  متحدین که واشنگتن به آن نیاز دارد ، انجام داده است. ایالات متحده به طور فزاینده آنچه را که به عنوان "تحریم های ثانویه" شناخته می شود ، تحمیل کرده است. این متحدان ایالات متحده ، از جمله فرانسه ، آلمان و انگلستان و همچنین شرکت های خصوصی آنها ، از تجارت با ایران منع شده اند . واشنگتن به طور موثری از توان اقتصادی خود برای وادار کردن متحدین در ایجاد سیاستی استفاده می کند که متحدین بر این باورند که  نوعی خودکشی، غیرقابل قبول و پرخطر است. این مقابله قدرتمند ممکن است عواقب پایداری برای اداره امور اقتصادی آمریکا در اقتصاد جهانی داشته باشد ، چرا که مدتها مبتنی بر این فرض است که واشنگتن تسلط دلار را در دستیابی به اهداف صرفاً یک جانبه تسلیحاتی ندارد. چین و روسیه به دنبال بهره برداری از این تحریم ها با توسعه شبکه های تجاری با هند و ترکیه سعی دارند تا  از تحریم های آمریکا جلوگیری  کنند.

در انتها ، سیاست واشنگتن امروز همچون اهداف حداکثرگرایانه ، ابزارهای حداقلی ، مفروضات دروغین ، متحدین اندک ، همه فشارها ، هیچ دیپلماسی با عدم توافق تعریف شده است. نویسنده مقاله مدعی است که  خاورمیانه به نوبه خود بر روی نردبان پله برقی گیر کرده است ، و ایران را گروه های تروریستی و افراطی می داند که  ممکن است با  توجه کشته شدن ]شهید شدن [سلیمانی قابل  پیش بینی نباشند. طبق گفته های جدید ترامپ ، هرگونه حمله ای که خون آمریکایی ها را بریزد ، ممکن است پاسخ قاطعانه تلافی جویانه را در پی داشته باشد. با این حال ، بدون دیپلماسی ، به علاوه تحریم های اضافی ، خطر بروز چنین حادثه ای  و خطر برای آمریکایی ها در منطقه  فقط افزایش یافته است. بنابراین ، ایالات متحده باید یک نیروی نظامی قابل توجه را در آینده  و  آماده در خاورمیانه داشته باشد ، حتی اگر مبارزه با داعش متوقف شده باشد و استراتژی بزرگ آن درخواست تغییر منابع به طور کلی از منطقه است.

باید انتخاب کنید

خیلی زیاد پرسیده می شود که دولت ترامپ برای دستیابی به بررسی جدی و رفع این تضادهای داخلی ، روندی مانند سولاریوم را آغاز کند. تصمیمات مهم امنیت ملی که در کنار استخر مار-لا-لاگو[3] و بدون داشتن کارمندان خبره اتخاذ شده است ، مانند مدل آیزنهاور است. با این حال ، با این وجود که همه ما در این امر دخیل  هستیم و با وجود اختلافاتی که در جنگ دیگری در خاورمیانه وجود دارد ، تقاضای شفافیت در اولویت ها و جهت گیری استراتژیک تقاضای زیادی نیست.

در حال حاضر ، وزیر دفاع گفته است که "بازیگر مقدم" او آسیا است ، که مطابق با استراتژی امنیت ملی است ، وسپس گفت که او آماده "پایان دادن" جنگ با ایران است. این دو جمله نمی توانند به یکباره صادق باشند. برای حفظ وضعیت نظامی کافی برای "پایان" یک جانبه جنگ با ایران کشوری چهار برابر عراق ، با تقریباً سه برابر جمعیت  مستلزم این است که بازیگر مقدم  خاورمیانه باشد نه آسیا.
استراتژی مربوط به گزینه ها ، اولویت ها و تخصیص منابع است. اگر ایران در حال حاضر در اولویت باشد ، واشنگتن باید دوباره به خاورمیانه بازگردد ، موقعیت نظامی و دیپلماتیک خود را در عراق و جاهای دیگر تقویت کند و روشن کند که آماده دفاع از شرکای خلیج فارس در مقابل انتقام جویی های ایرانی است. اما اگر اولویت آسیا باشد ، واشنگتن نمی تواند به طور موثقی سیاست تغییر رژیم نسبت به ایران را دنبال کند. پکن نزدیک شدن  آمریکا به ایران به عنوان یک سرمایه استراتژیک قلمداد می کند زیرا باعث منحرف شدن توجه امریکا به اقیانوس آرام  می شود واین امر سبب می گردد واشنگتن را از متحدان خود جدا کند و به چین این فرصت را می دهد که به همراه روسیه ، نفوذ خود را در خاورمیانه گسترش دهند. اکنون پکن و مسکو با همه کشورهای منطقه از اسرائیل گرفته تا عربستان سعودی گرفته تا ایران از روابط نزدیک برخوردار هستند و این پایتخت ها اکنون پوتین نه ترامپ را به عنوان یک کارگزار ضروری قدرت می بینند.اگر ایران در حال حاضر اولویت باشد ، واشنگتن نیاز به بازگشت به خاورمیانه دارد.

دولت فاقد پروسه برای رفع این تناقضات است ، اما کنگره می تواند آنها را به صورت آشکار وادار کند. حتی پس از چهار دهه دشمنی ، کنگره هرگز مجاز به استفاده از نیروی نظامی علیه ایران نبود. اما کمپین فشار حداکثر ترامپ اکنون به تهدید مداوم چنین نیرویی نیاز دارد. با وجود ابزارهای اقتصادی که اکثراً خسته شده اند ، ایران قول انتقام جویی های بیشتری را می دهد و هیچگونه  برنامه ای برای دیپلماسی وجود ندارد ، ایالات متحده باید یک نیروی نظامی قابل توجه در منطقه خاورمیانه را داشته باشد. اعزام هزاران سرباز آمریکایی به خاورمیانه ضمن آماده سازی شرایط اضطراری برای "پایان" یک جنگ احتمالی با ایران ، لازم می باشد. نظرسنجی های اخیر نشان می دهد که اکثر آمریکایی ها می خواهند کنگره اقتدار جنگی خود را دوباره تأیید کند.

هیچ دلیلی برای جلوگیری از این بحث تا بحران اجتناب ناپذیر بعدی یا نگه داشتن آن در پشت درهای بسته پنهان شده توسط مردم آمریکا وجود ندارد. اگر دولت ترامپ واقعاً معتقد است كه آمریكا باید در شرایطی باشد كه جنگ با ایران را تمام كند ، باید این پرونده را به كنگره واگذار كند و به دنبال مجوز آن باشد. حتی دولت مجبور برای شفاف سازی اهداف خود ، ابزار دستیابی به آنها و معیارهایی که باید پاسخگو باشد ، بدست خواهد آورد.

انتخاب ، شانس نیست

آیزنهاور اظهار داشت: "ما صلح را حفظ کردیم. مردم می پرسند که چگونه این اتفاق افتاد به خدا ، این فقط اتفاق نیفتاد! "آیزنهاور از طریق پروژه سولاریوم و سپس جلسات هفتگی شورای امنیت ملی ، سیاست خارجی آمریکا را با مشورت ، فروتنی و تراز کردن دقیق اهداف و وسایل راهنمایی کرد. ترامپ ، بر خلاف دقت ، به نظر می رسد که از درگیری جدی در خاورمیانه از طریق شانس جلوگیری نکرده است  زیرا موشک های بالستیک ایران در نزدیکی آمریکایی ها قرار گرفته اند که در پایگاه هوایی در غرب عراق پناه می گیرند. هر چند روابط خارجی حاوی عنصر شانس خواهد بود ، اما علائم حاکی از آنست که  تنها شانس نمی تواند كشور را به یك درگیری نظامی كه هیچ كس نمی خواهد سوق دهد.بحران کنونی در خاورمیانه بهترین زمان است که می توان خواستار بازگشت به ابتدایی ترین اصول سیاست خارجی سالم ، با شفافیت در اهداف و تراز کردن منابع لازم برای دستیابی به آنها شد. اهدافی که در صورت عدم امکان تجارت ، هزینه یا خطرات غیرقابل قبول ، نباید دنبال شود. نویسنده در  ادامه می گوید  آمریکایی ها می توانند از مرگ سلیمانی استقبال کنند. در عین حال ، آنها به درستی می توانند سیاست خارجی منسجمی را هدایت كنند كه از انتخاب مشكلات به جای قمار و ثروت برخوردار باشد.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

[1] Kataib Hezbollah

  1. مینیمالیسم به طور سنتی با مفاهیم خالص هنری و مفاهیم طراحی ارتباط دارد. اما در عین حال معتقدیم که این واژه معنای بیشتری دارد. ما مینیمالیسم را فرایند شناسایی آنچه در زندگی ضروری است و استفاده مختصر و مفید از ابزارها و پرهیز از شلوغ‌کاری، تعریف می‌کنیم.

3.مار-لا-لاگو یک تفرجگاه و دیدنی تاریخی ملی در Palm Beach ، فلوریدا است ، که از سال 1924 تا 1927 توسط شرکت غلات و اجتماعی Marjorie Merriweather Post  ساخته شده است. عمارت 126 اتاق ، 62.500 متر مربع و یک باشگاه تنها برای اعضا و اتاق های میهمان ، آبگرم و سایر امکانات است.