شما اینجا هستید: Homeفرهنگ و روابط بین المللنسبی گرایی فرهنگی(Cultural Relativism)

فرهنگ و روابط بین الملل

نسبی گرایی فرهنگی(Cultural Relativism)

زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

نسبی‌گرایی فرهنگی، درباره یک فرهنگ با معیارهای همان فرهنگ،قضاوت می کند و ضد مفهوم قوم‌مداری است وبنا به گفته ی بوآس جلوه‌های مختلف فرهنگ از گویش‌ها تا اشکال مختلف ازدواج، باید در زمینه کلی که در آن جریان دارند، مورد توجه قرار گیرند. این نظر، اساس نسبیت فرهنگی است. آلین فینکل کروت معتقد است، که نسبی‌گرایی در حقیقت اعتراض به غربی ها است که خود و صنعت خود را برتر می‌دیدند و معتقد بودند، تنها یک تمدن وجود دارد و تعدادی قوم های وحشی. غربی‌ها با این گرایش، قصد تحلیل بردن دیگر فرهنگ‌ها را در خود داشتند.اصل نسبیت فرهنگی مقابله با نژادپرستی است . حال آنکه خوب وبد بودن مسائل بر اساس یک ملاک کل صحیح نیست بلکه باید در بافت و زمینه هایی که ظهور پیدا می کند مورد ارزیابی قرار گیرد ممکن است در یک جامعه درست باشد ودر جامعه دیگر نادرست بنظر رسد.
      نسبیت فرهنگی با تنوع فرهنگی متفاوت است زیرا در مقوله تنوع فرهنگی بحث بر سر تنوع وتکثر واقعی و خارجی فرهنگ هاست .در مبحث تنوع فرهنگی به توصیف وضع واقع می پردازیم ولی جهت صحت و درستی آن را توجیه نمی کنیم وتنها یک گزارش مردم شناسانه(Anthropologic) می باشدویک گزارش توصیفی(Desriptive) است.اگر کسی نسبیت فرهنگی را به عنوان هنجار قبول کند بی شک نمی تواند  ادعای یگانگی فرهنگ را داشته باشد ویکی از لوازم نگرش تأثیر فرهنگ در دین است.به عنوان مثال جی.سی.هردر(J.C.Herder) از فیلسوفان آلمانی واز طرفداران نسبی گرایی فرهنگی اعتقاد داشت  که هیچ فرهنگی متعالی تر از دیگری نیست.فرهنگ ها با هم تفاوت دارند لذا باید دین را نسبت به فرهنگی که در آن ظهور پیدا می کند مورد ملاحظه قرار داد.
در عصر رنسانس به 3 دلیل نسبی گرایی فرهنگی قوت گرفت:
1-    رخدادهای اجتماعی وسیاسی مانند گسترش فتوحات استعماری اروپائیان با مسافرت های دانشمندان مغرب زمین به مشرق ونیم کره جنوبی باعث آشنایی وکشف گونه های متفاوت از فرهنگ ها باشد.
2-    گسترش رفتارهای مسیحی و پدید آمدن انواع جدید و گوناگونی از رفتارهای مسیحی که پس از دوران اصلاح دینی صورت پذیرفت زمینه را برای پذیرش تنوع فرهنگ ها ونسبی گرایی فرهنگی فراهم آورد.
3-    بسط وایجاد نظریه های تازه در علوم انسانی پس از رنسانس این فرضیه که "باورها تحت تأثیر شرایط فیزیکی و روان شناختی قرار داشته وبسته به شرایط گوناگون،باور متفاوت ،متغیر و نسبی اند"را قوت بخشید.به عنوان مثال پی یر بیل (P.Pierre Bayel) از فیلسوفان غرب معتقد بود رفتار اخلاقی از علل طبیعی مانند تعلیم وتربیت نشئت می گیرد نه از اعتقادات دینی.از این رو دنبال آن بود که نشان دهد قهرمانان انجیل همانند داوود،رهبران مسیحی مانند کالون،لوتر افراد مقدس وپاپ ها در طول تاریخ مسیحیت از جهت ماهیت انسانی خود به نحو اخلاقی عمل کرده اند نه به علت باورهای دینی که داشته اند.لازم بذکر است که نسبی گرایی فرهنگی نقطه مقابل یگانگی نسبی گرایی فرهنگی مسیحی بوده ودر واقع برای حذف فرهنگ دینی از جامعه وجایگزین نمودن فرهنگ انسانی به جای آن کوشید.
      نسبی گرایی فرهنگی ریشه در مبانی فلسفی خاص دارد که می توان آن را ازسه زاویه رهیابی نمود:
1-    نسبی گرایی مفهومی: زبان های گوناگون ملت ها حاصل دنیاهای مختلف بوده و گروه های مختلف دارای مقوله بندی ها،ساخت های زبانی ،معانی بیان ودایره های مفهومی گوناگونی برای لغاتند.این تفکر مبتنی بر نحله خاص تفسیری است که گاهی آن را هرمنوتیک می نامند وعصاره مباحث در این نحله بگونه ای است که در جریان فرهنگ ها وسنت ها نمودهای مختلف دارد در واقع مخاطبان و فضاهای ذهنی وشرایط فرهنگی آن هاست که به متن معنا می بخشد.
2-    نسبی گرایی اعتقادی:بر این فرض متکی است که هیچ مبنای عقلانی برای مقایسه یا طبقه بندی یا ارزش گذاری آنها وجود ندارد.اگر هم وجود داشته باشد معلوم نیست که اصول آن موردنظر همه فرهنگ ها باشد.مثلا بر اساس دیدگاه فرهنگی سنتی ادیان هیچ نوع رستگاری در بیرون از چارچوب دین خود آن ها وجود ندارد.این‌ نسبیت‌ در واقع‌ به‌ نسبیت‌ در حقیقت‌ بر می‌گردد. نسبیت‌ حقیقت‌ به‌ معنای‌ نسبی‌ بودن‌ خطا و صدق‌ و کذب‌ یا حق‌ و باطل‌ است. این‌ نوع‌ نسبیت‌ لازمة‌ قطعی‌ نسبیت‌ فهم‌ [نسبی‌گرایی‌ مفهومی] است. البته‌ عده‌ای‌ که‌ به‌ نسبیت‌ فهم‌ معقتدند، به‌ نسبیت‌ حقیقت‌ اذعان‌ نمی‌کنند ولی‌ نسبیت‌ فهم‌ خواه، ناخواه، خواسته‌ یا ناخواسته‌ به‌ نسبیت‌ در حقیقت‌ منجر می‌شود، چرا که‌ تعریف‌ حقیقت‌ و معیار آن، خود مفهومی‌ است‌ گرفتار آمده‌ در تار جهان‌ فکری‌ مفسر و فاعل‌ شناخت‌ و از آن‌ قاعدة‌ کلی‌ مستثنی‌ نیست.‌بنابراین‌ نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ مبتنی‌ بر یک‌ نوع‌ پلورالیسم‌ و تکثرگرایی‌ اعتقادی‌ است‌ و تا این‌ تکثر موجه‌ و معقول‌ تلقی‌ شود، نسبی‌ بودن‌ آن‌ قطعی‌ است. در گفتة‌ ریچارد.اچ.پاپکین، دو دلیل‌ بر نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ مطرح‌ شد: اول‌ آنکه، هیچ‌ مبنای‌ عقلانی‌ برای‌ مقایسه‌ یا طبقه‌بندی‌ یا ارزش‌گذاری‌ فرهنگها وجود ندارد. دوم اینکه  بر فرض‌ وجود دستگاهی‌ عقلانی‌ برای‌ ارزیابی، معلوم‌ نیست‌ که‌ اصول‌ آن‌ مورد تصدیق‌ همة‌ فرهنگها باشد. این‌ دو دلیل‌ مبتنی‌ بر تلقی‌ خاصی‌ از دو مقولة‌ معرفت‌شناختی‌ مهم‌ یعنی‌ «حقانیت‌ یک‌ اعتقاد» و «عقلانیت» آن‌ است.
‌      در نقد نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ می توان گفت که  تکیه‌ زیادی‌ بر عقل‌ انسانی‌ و احساس‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ ملاک‌ نهایی‌ تمایز میان‌ درست‌ و غلط‌ دارد. از این‌ رو نظامهای‌ اعتقادی، انسان‌مدار است‌ نه‌ انسانی. اگر نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ بر آن‌ باشد که‌ هر کسی‌ هرچه‌ می‌فهمد. همان‌ حق‌ است، اشکال‌ بیشتری‌ دارد و آن‌ مواجه‌ با «تناقض» است چون‌ نمی‌شود گفت: وجود و عدم، راست‌ و دروغ هر دو باهمند، نمی‌توان‌ گفت‌ هم‌ نظام‌ اعتقادی‌ توحید درست‌ است‌ و هم‌ نظام‌ اعتقادی‌ شرک‌ و هر دو هم، حقیقتند. این‌ مدعا خیلی‌ رسوا است‌ که‌ عقاید متناقض، همه‌ حقیقت‌ باشند حتی‌ صرف‌نظر از اختلاف‌ فهم های‌ ما. باید توجه‌ داشت‌ که‌ این‌ نظر با نظری‌ که‌ مدعی‌ است‌ حقایق‌ متکثرند به‌ دلیل‌ آنکه‌ ما به‌ حق‌ واحدی‌ که‌ در واقع‌ است، دسترسی‌ نداریم‌ و از این‌ رو هرکسی‌ هرچه‌ می‌فهمد، همان‌ حق‌ است،  بسیار متفاوت‌ می‌باشد. نتیجه‌ آنکه‌ نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ بنیانی‌ متزلزل‌ دارد و نمی‌توان‌ نسبی‌گرایی‌ فرهنگی‌ را بر آن‌ بنا کرد.
3-    نسبی گرایی ارزشی: ‌در نسبی‌گرایی‌ ارزشی‌ همچون‌ نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ بحث‌ بر سر انکار تقابلهای‌ ارزشی‌ یا عدم‌ وجود بنیادهای‌ ارزشی‌ در یک‌ نظام‌ هنجاری‌ نیست، بلکه‌ سخن‌ بر سر این‌ نکته‌ است‌ که‌ مبنایی‌ اخلاقی‌ برای‌ ترجیح‌ یک‌ نظام‌ بر نظام‌ دیگر وجود ندارد. علاوه‌ بر آنکه‌ به‌ دلیل‌ عدم‌ ثبات‌ رفتارشناسی، قائل‌ شدن‌ به‌ این‌ نوع‌ نسبی‌گرایی‌ آسان‌تر از نسبی‌گرایی‌ اعتقادی‌ است.در فرهنگ های دینی دیده می شود زیرا به عمل فردی واجتماعی مربوط بوده وافراد مستقیما با آن ها درگیرند.مانند مسلمانان که از خوردن گوشت خوک بدلیل محرمات دینی پرهیز می کنند ومانند نسبی گرایی اعتقادی معتقدند که مبنایی اخلاقی برای توجیه یک نظام بر نظام دیگر وجود ندارد.‌به‌ اعتقاد  ارسطو، جوهره اصلی‌ نسبی‌گرایی‌ ارزشی‌ دو مطلب‌ جداگانه‌ ولی‌ در عین‌ حال‌ پیوسته‌ به‌ یکدیگر است: عدم‌ ثبات‌ رفتار ارزشی ،فقدان‌ مبنایی‌ اخلاقی‌ برای‌ ترجیح‌ یک‌ نظام‌ بر نظام‌ دیگر.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل