شما اینجا هستید: Homeکتاب ها و مجله های علمیکتابخانهچرا کشورها سقوط می کنند؟

چرا کشورها سقوط می کنند؟

ریشه های قدرت، شکوفائی و فقر

یادداشتی از مهندس امیرحسین توکلی، در معرفی کتاب «چرا کشورها سقوط می کنند؟» نوشته دارون عاصم اغلو و جیمز رابینسون

ام کتاب: چرا کشورها سقوط می کنند؟: ریشه های قدرت، شکوفائی و فقر

نوشته: دارون عاصم اغلو و جیمز رابینسون

ناشر: رندم هاوس

تاریخ انتشار: 8 مارس 2012

زبان: انگلیسی

قیمت: 20 دلار

تعداد صفحات: 464 صفحه

دیپلماسی ایرانی: به راستی چرا برخی کشورها رشد اقتصادی مستمر و توسعه اقتصادی همگون داشته و برخی دیگر چنین نیستند؟ چرا برخی کشورها پس از رشد مستمر و متوالی با مشکلات روبرو شده و قدرت خود را در صحنه جهانی از دست می دهند؟ این ها سوال هایی است که بسیاری از دانشمندان علوم اجتماعی از جمله اقتصاددانان به دنبال یافتن پاسخی مناسب برای آن عمری را سپری کرده و یا می کنند.

عاصم  اوغلو که یک اقتصاددان از دانشگاه معتبر ام آی تی است به همراه نویسنده دیگر این کتاب که دانشمند علوم سیاسی است هم نظر خود را در این رابطه دارند. خلاصه نظر این نویسندگان این است که جوامع دارای نهادهایی هستند که تولیدکننده رهبران و یا نخبگان سیاسی می باشند. این نهادها هستند که سیاستمداران و تصمیم سازانی را به جامعه تحویل می دهند که در نهایت سرنوشت و هدایت جامعه را بر عهده خواهند داشت. از دید این نویسندگان اگر این نهادها "بد" باشند، در نتیجه سیاستمداران و تصمیم سازان "بد" به جامعه تحویل می شوند؛ نهایت کار هم "بد" در می آید.

شاید در نگاه اول این دیدگاه چندان سازنده و یا روشنگر به نظر نرسد. شاید هم در واقع چنین نیز باشد. اما، باید اندکی در مثال های مختلف تاریخی و نحوه برداشت نگارندگان به این رویدادها دقیق شد تا بتوان دلایل نتیجه گیری آنها را بهتر درک کرد. کتاب مثال های متعدد از برهه های مختلف تاریخ را به همراه شواهد و مدارکی متعدد معرفی می کند که در همه آنها یک مخرج مشترک مشاهده می شود: تصمیم گیری های نامناسب توسط رهبران. روشن است که در ادامه باید دید که چه چیز این رهبران و نظام تصمیم گیری را به نقطه مزبور رسانده است. آنچه در نهایت یافت می شود نهادهایی است که آموزش و پرورش رهبران و نخبگان جامعه را بر عهده دارند. این نهادها در جوامع مختلف و در زمان های مختلف به نام های متفاوتی شناخته شده و یا می شوند. در انگلستان نهادهای آموزشی مانند ایتون، کمبریج و امثال آنها است. در امریکا نهادهای مختلف آموزشی و یا دیگر نهادهای نخبه پروری است و در کشور ما هم نهادهای مختلف نخبه پرور هستند که با جذب و پرورش جوانان در نهایت رهبران آتی جامعه را خلق کرده و می سازند.

از نظر نگارندگان عملکرد این نهادها و صحت و یا عدم صحت عملکرد آنها است که دست آخر منجر به ظهور طبقه ای از نخبگان و تصمیم سازان سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی و غیره می شود که مجموع و برآورد تصمیم گیری های آنها جامعه را به سمت و سوی خاصی هدایت خواهد کرد. حال، اگر این سمت و سوی مناسب و متناسب با آن برهه تاریخی جامعه و جهان باشد جامعه به پیروزی و رستگاری می رسد. اگر هم چنین نباشد می توان گمان برد که به انحطاط و افول راهی خواهد شد.

به عقیده نویسندگان رشد کنونی که در چین شاهد هستیم ادامه نخواهد یافت. چین، هر چند از رشدی بسیار بالا برای مدتی طولانی برخوردار بوده است، اما، این رشد از طریق نهادهائی نامنعطف و دارای ساختارهایی ثابت و از محل عقب ماندگی تاریخی اقتصادی چین به دست آمده است. با جبران این عقب ماندگی تاریخی که از طریق واردات فناوری و صدور مجدد این واردات به شکل کالا و یا خدمات به سایر کشورهای جهان است که چین موفق به دستیابی به رشد مستمر اقتصادی خود طی چند دهه شده است. با گذشت زمان و رسیدن این کشور به سطح خاصی از اقتصاد ملی، صدور مجدد فناوری کفاف توسعه اقتصادی متوازن را نخواهد داد و استمرار آن مستلزم خلاقیت بیشتر جامعه و نخبگان علمی، فنی و اقتصادی خواهد بود. این خلاقیت نمی تواند از درون نهادهای سنتی چین که دارای محدودیت های مختلف و بدون انعطاف لازم هستند پدید آید، پس به نظر نگارندگان می توان انتظار داشت که با نزدیک تر شدن چین به این نقطه، تحولات اجتماعی به تناسب دسترسی به انعطاف و خلاقیت بیشتر هم لازم خواهند شد.