تحولات جهان عرب (بيداري اسلامي)

تحولات جهان عرب به نام بيداري اسلامي در ظاهر با خودسوزي يک جوان تونسي به نام محمد بوعزيزي شروع شد و سپس به صورت دومينو به ديگر کشورهاي عربي که ماهيت اقتدارگرايانه داشتند، تسري پيدا کرد.

تحولات مذکور در ابتدا موجي از خوشبيني را در محافل مختلف جهان به همراه داشت. به مرور انقلاب هاي عربي در بيشتر موارد ناکام ماند. ناکامي انقلاب هاي عربي بسته به متن وقوع اين تحولات ريشه هاي متفاوتي دارد. فرجام بيداري اسلامي را بعد از گذشت چند سال در گفتگو با دکتر علي اصغر زرگر از اساتيد دانشگاه و کارشناس مسائل بين المللي بررسي کرده ايم.

بعد از گذشت چند سال فرجام بيداري اسلامي در کشورهاي منطقه چيست؟

در رابطه با تعريف و ماهيت اين تحولات مشکلاتي وجود دارد. ما با توجه به شعارها و مشخصه هايي، اين تحولات خاورميانه را، بيداري اسلامي ناميديم. اما غربي ها يا به طور کلي کساني که بيشتر خود را درگير قضايا کردند آن را بهار عربي ناميدند. دليل آن ها هم اين بود، که بهار چند ماهي است و بعد از مدتي خشک مي شود و از بين مي رود. اين نظر و فرضيه اي بود که معمولا کشورهاي غربي روي مسئله بهار عربي يا بيداري اسلامي داشتند. اين تعريف هر چه باشد موجب تحولاتي در اين کشورها شد و براساس آن نگاه مردمان خاورميانه يا حداقل بخشي از آن ها بر اين بود که به هويت اسلامي و ملي عربي خود برگردند. اين عمل همانند هر جنبش ديگر با مشکلاتي روبرو گشت. مثلا در تونس تا حدودي موفقيت آميز بود و توانست يک نظام دموکراتيکي که رضايت مردم را جلب مي کرد، روي کار بيايد. به نظرم اين نظام دموکراتيک مي تواند کار خود را در دراز مدت انجام دهد. اما در ليبي هنوز آن انقلابي که شايسته است، مستقر نشده است. به طوريکه گروه هاي افراطي از آنجا سر در آوردند و کشورهاي عربي به نحوي به جان هم افتادند. به نظر مي رسد راه درازي در پيش است تا در ليبي حکومتي مستقر شود که بتواند به خواسته هاي مردم جامه عمل بپوشاند. در مصر هم اسلام گراها و اخوان المسلمين، بعد از مدت ها مبارزه و سرکوب روي کار آمدند. ولي با توجه به نداشتن يک رهبري منسجم، نداشتن يک برنامه اقتصادي و وجود نيروهاي مخالف از جمله ارتش، مليي گراها و غير مسلمانان، نتوانستد به اهدافي که انقلاب مشخص کرده بود، برسند. نيروهاي فرامنطقه اي هم در اين موضوع دخالت کردند. در نهايت ماهيت رژيم و حکومت به وضعيت سابق خود برگشت.

مهم ترين چالش ها وعوامل نافرجامي انقلاب هاي عربي يا بيداري اسلامي چه بوده است؟

عدم وجود رهبري قاطع يا احزاب قدرتمند قاطعي که داراي يک برنامه اقتصادي و سياسي باشند (اين امر در مصر به اثبات رسيد) در ناکامي انقلاب هاي بيداري اسلامي مهم بوده است. به طوري که اخوان نتوانست ايده ها، آرزوها و توقعات انقلابيون را در کوتاه مدت برآورده کند و چون در اين کشورها حرف اول را ارتش مي زند و جو داخلي و سياست خارجي کشورهايي مثل مصر امنيت محور بوده و امنيت آن ها در داخل بر دوش ارتش است، آن ها توانستند اخوان را از صحنه خارج کنند.

دوم اين که در کشورهايي که تحولات به صورت پيوسته به وقوع مي پيوندد، علاوه بر اين که رهبري قدرتمندي ندارند، فاقد جامعه مدني قدرتمند هستند، تا بتوانند به راحتي اوضاع را کنترل کرده و سازمان هايي را مستقر کنند. در اين کشورها ديکتاتوري حدود بيست سي سال حکومت کرده است و هيچ خبري از احزاب و جامعه مدني نبوده است. يعني آنچه که موجب قوام و پايداري مي شده در اين کشورها وجود نداشته است. لذا با فروريختن ديکتاتوري هرج ومرجي به وجود آمده است و به اين کشور فرصتي داده نشده است تا مردم و سازمان هاي انقلابي مستقر شوند. به همين دليل با هر طوفان و شورش و هر دخالت نيروي داخلي و خارجي اوضاع به هم ريخته است. ليبي نيز از همين موضوع رنج مي برد.

نقش بازيگران خارجي در نافرجامي انقلاب هاي عربي يا بيداري اسلامي تا چه حدي بوده است؟

به نظر مي رسد که کشورهاي خاورميانه جزو آن کشورهايي است که هم جريان هاي اصلاح طلبي و انقلابي گري در آن وجود دارد و هم جريان هاي عکس آن. در واقع نيروهاي خيلي متفاوتي دست اندر کارند. در حال حاضر آمريکا و نيروهاي فرامنطقه اي (به جز اسرائيل) در کشورهاي اسلامي نه حکومتي صد در صدي در اختيار دارند و نه گروه هايي که بتوانند از آن ها حمايت کنند. بنابراين هرج و مرج کاملي وجود دارد که از کنترل کشورهاي آمريکاي و غربي خارج است. با اين حال توانسته اند، گروه هاي افراطي مثل داعش را شکل دهند و مسلمان ها را دراين منطقه به جان هم بيندازند. بنابراين ما در کشورهاي اسلامي همچون عراق، مصر، ليبي، تونس، شمال آفريقا، عربستان و حوزه خليج فارس جريان هاي منسجمي نداريم که با يک رهبري بتوانيم آن ها را تجزيه و تحليل و آينده نگري کنيم. به نظر مي رسد مردم از رژيم هاي خود ناراضي هستند، اما هم نيروهاي داخلي و هم نيروهاي فرامنطقه اي نمي خواهند، اين جريان ها به ثمر برسند و در مقابل مي خواهند نيروهاي افراطي را به جاي آن مثلا در يمن ايجاد مي کنند. در واقع اکنون حوثي ها انحصار طلب نيستند. آن ها پايتخت صنعا را گرفته و در مجموع مي گويند ما بايد داراي قانون اساسي باشيم و سازمان هايي که بتواند حکومت کرده و در عين حال حقوق ما را نيز رعايت کنند.

عدم وجود رهبري قاطع يا احزاب قدرتمندي که داراي يک برنامه اقتصادي و سياسي باشند در ناکامي انقلاب هاي بيداري اسلامي مهم بوده است
همين اتفاق در ليبي مي افتد. در واقع اين جريان ها همانند انقلاب اسلامي ايران نيست که به صورت يک جريان منسجم و يک رهبري قدرتمند به کار خود ادامه دهد و در مجموع بتواند با يک ايده خاصي نيروي قدرتمندي را تشکيل دهد و سازمان هاي منسجمي را مستقر کند. به نظر من تشکيل چنين چيزي اصلا در هيچ يک از کشورهاي عربي قابل پيش بيني نيست. کشور عربستان با پول نفت خود مشروعيت مي خرد و يک سري کارهاي دروني را انجام مي دهد و در دراز مدت به پايداري و ثبات اين کشورها کمک مي کند. در عين حالي که گروه هاي شيعه مخالفي که در عربستان حضور دارند، درصدشان آن چنان بالا نيست که بتوانند يک انقلاب را در آنجا به وجود بياورند. لذا اگر سرمايه گذاري هم قرار است انجام شود، بايد روي اکثريت سني انجام شود و اين در کوتاه مدت قابل انجام نيست.

راه هاي حفظ اثرگذاري ايران از رهگذر بيداري اسلامي درمنطقه چيست؟

من گاهي اين تحولات را با تحولات ايران در خرداد ۴۲ و مسائل بعد از آن مقايسه مي کنم، که در اين مرحله ظاهرا سرکوب شد و حدوداً ۱۵ سال طول کشيد، تا زماني که انقلاب اسلامي به وقوع پيوست. به نظر مي رسد، همين روند در کشورهاي عربي، منتهي با نگرش ديگري اتفاق بيفتد.

در اين حال درست است که ايران از نظر ايدئولوژي و ارائه کمک هايي مي تواند تاثير گذار باشد. چنانچه حوثي ها بر اساس مدل ايران توانستند کميته هايي را تشکيل دهند و علاوه بر آن حمايت معنوي از ايران بگيرند. در مجموع دست ايران در دادن اين کمک ها معمولا بسته است. درعين حال از نظر مالي و از نظر تسليحاتي نمي تواند مثل کشور آمريکا يا روس ها به راحتي دخالت و کمک نظامي کند. چون دو جنبه منفي پيدا مي کند و علاوه بر اتهام دخالت اين کشورها هم متهم مي شوند که از ايران کمک دريافت مي کنند. ايران نيز در سطح بين المللي از اين قدرت و توانايي برخوردار نيست که بتواند چنين کمک هايي را به دست آن ها برساند.

در واقع اين اتفاقات همانند انقلاب اسلامي ايران نيست که به صورت يک جريان منسجم و يک رهبري قدرتمند به کار خود ادامه دهد و در مجموع بتواند با يک ايده خاص، نيرويي قدرتمند و سازمان هاي منسجمي را مستقر کند
يکي از راه هاي حفظ اثر گذاري ايران اين است که با اين گروه ها ارتباط برقرار کند. اين ارتباط از طريق گسترش کنسولگري و سفارت خانه هاي خود و انجام مشاوره است. همچنين در امر تبليغات و سازماندهي نيز مي تواند فعالانه عمل کند. چنانچه زماني که انقلاب هايي در آمريکا و ديگر نقاط دنيا در جريان بود، شوروي سابق اين کار را از طريق برخي از کشورها، مثل کوبا انجام مي داد. ايران هم مي تواند از طريق گروه هايي مثل حزب الله و گروه هاي انقلابي ديگر به اين انقلاب ها کمک کرده و در امور تبليغاتي، مشاوره اي و سازماندهي آنان را ياري کند. اکنون نيز در مورد يمن و در جايي که شيعيان در اکثريت هستند اين کار شدني است. اما در کشوري مثل بحرين که محاط در آب است و آمريکايي ها حضور دائم دارند حضور کشورهاي طرفدار ايران بسيار مشکل است.

منبع : رصد