شما اینجا هستید: Homeیادداشتاز گورکن سرمایه داری تا برآمدن ترامپ

از گورکن سرمایه داری تا برآمدن ترامپ

علی حسین ترابی: کارشناس ارشد مطالعات آمریکای شمالی

 بسیاری از تحلیل ها، ریشه های برآمدن دونالد ترامپ را در ایالات متحده ی سده بیست و یک می جویند، اما این جستار بر سر آن است تا پیوندهای برآمدن ترامپ  را در بحران های سرمایه داری در سده های پیشین بجوید. علی رغم فرصت های زیاد اقتصادی حاصل از حاکمیت نظام سرمایه داری، تجارت آزاد و جهانی شدن، تجارت آزاد و ارابه کوبنده جهانی شدن از سده های پیشین  نسبت به طبقات پایین بی توجه  بوده اند و عامل شکاف های طبقاتی فزاینده  شده اند: در ایالات متحده نیزاین امر منجر به شکاف طبقاتی شده است.

با وجود مژده برابری بیشتر در نظام سرمایه داری برخی از لایه های پایین جامعه ی آمریکا خارج از دایره ی رفاه  قرار گرفته اند.  رای به ترامپ را می توان یک واکنش برضد این شکاف  اقتصادی و اجتماعی رو به رشد در جامعه ی آمریکا دانست. نکته ی مهم این است که این شکاف رو به رشد حاصل سرمایه داری ضد انسانی (علی رغم برخی از توجهات به کرامت انسان) است که نه در سده بیست و یک بلکه از سده های پیشین شروع شده است. چرخش به ترامپ نیز می تواند ایستادن در برابر ابعاد ضد کرامت انسانی  نيو لیبرالیسم نیز لحاظ شود.  پیروزی او دومینوی زوال نظام سیاسی ایالات متحده است که از سده ی پیش آغازیده است ( زوال سیاسی یک شاخصه توسط برخی از اندیشمندان سیاسی برای فرمول بندی و تبیین وضعیت کنونی نظام سیاسی ایالات متحده است).

فرید زکریا در کتاب "جهان پساآمریکایی" (2008) و تامس فریدمن در کتاب "جهان مسطح است: یک تاریخ خلاصه از سده ی بیست و یک" (2005) روایت گر عصری جدید رویا رویی با چالش های  کاربست قدرت توسط ایالات متحده می باشند; به عبارت دیگر، پیچیده تر شدن شرایط  کاربست قدرت در عصر پسا هژمونیک. نتیجه ی این افول در کاربست  قدرت و پیچیده تر شدن شرایط رقابت چیزی نبوده است جز آب رفتن میزان تولید ناخالص داخلی (GDP) ; این شرایط منجر به ترک برداشتن ایده "رویای آمریکایی" و بیشتر شدن شکاف های طبقاتی بوده است و ابرقدرت دیروز در برابر چالش های امروز کابوس لی لی پوت بودن را حس می کند و برای برآمدن با چالش های جهانی و بازیگران غیر دولتی به چالش کشنده نظم و ثبات جهانی به فرمول بندی نظریه های هم گرایانه پرداخته است. آن چه که در ادامه می آید یک مرور بر برخی از گزاره های تحلیلی برآمدن ترامپ می باشد:

الف: بنابر گفته فوکویاما برآمدن ترامپ  نتیجه ی انحراف نظام سیاسی ایالات متحده از  گردش حول محور خیر عمومی و خدمت به مردم به گردش در مدارلابی ها است. برآمدن ترامپ نماد یک مردم سالاری شکست خورده ایست  که در تار و پود لابی ها گیر افتاده است ( آن چه که فرانسیس فوکویاما وتوکراسی نامیده است). وتوکراسی  از نگاه او موقعیتی تعریف می شود که: آسان تر است تا حکومت را از انجام آن چه که خیر و مصالح عمومی است متوقف کرد[1].

ب: کیسینجر باور به وجود رابطه  بین برآمدن دونالد ترامپ و شکاف بین درک عمومی و درک نخبگان از سیاست خارحی ایالات متحده  است[2].

پ: برآمدن ترامپ  می تواند ارزیابی ما را از تحلیل مارکس  درباره سرمایه داری دگرگون بسازد، آن جایی که مارکس می گوید نطفه گورکن سرمایه داری در وجود خودش است و در پیوند با ارزش افزوده می باشد که سرمایه داری را به سوی بحران و نابرابری می برد به عنوان نمونه لینک  زیر را ببینید[3].

ت: تجارت آزاد وجهانی شدن رها شده از سده پیشین  از نگاه لایه های پایین جامعه ی آمریکا مساله ی اصلی در کاستن از خوشبختی های آن ها می باشد و ترامپ سوار بر این موج  و با استدلال: تجارت آزاد عامل حذف شغل های آمریکایی  توانست به ساحل کاخ سفید برسد.

برآمدن ترامپ یک مرحله نوین  در تاریخ انتخابات  ایالات متحده می باشد. یک نقطه عطف در دموکراسی آمریکایی  است، چرا که ما می توانیم یک مرز بین انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده پیش از ترامپ و پس از ترامپ رسم کنیم. . این انتخابات ناب و بی مانند حکایت از عصری نوین دارد;  عصر واکنش به نابرابری و شکاف های اجتماعی  از خلال صندوق های رای  بدون  توجه به مفروضات و بازنمایی های غول های رسانه ای.  

  

 

[1]https://www.foreignaffairs.com/articles/united-states/2014-08-18/america-decay

[2] For example see this one: http://www.theatlantic.com/magazine/archive/2016/12/the-lessons-of-henry-kissinger/505868/?utm_source=atltw

[3]  http://takingnote.blogs.nytimes.com/2016/06/21/the-united-states-of-inequality/?_r=0

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل