شما اینجا هستید: Homeیادداشتبررسی ورود نظامیان آمریکایی به سوریه و نظامیان روس به کریمه از منظر حقوق بین الملل

بررسی ورود نظامیان آمریکایی به سوریه و نظامیان روس به کریمه از منظر حقوق بین الملل

رامتین رضایی : عضوهیئت تحریریه

منشور ملل متحد به عنوان مهم ترین و اصلی ترین سند حقوقی بین المللی همه دولت ها را از نقض حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر صراحتا منع نموده است. در بندهای چهارم و هفتم از ماده یک منشور هر گونه توسل به زور اعم از تهدید تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی دولت ها علیه یکدیگر اکیدا منع گردیده است. در قطعنامه تعریف تجاوز مجمع عمومی سازمان ملل در 1974 میلادی (3314) دو معیار اساسی در خصوص تجاوز معرفی گردیده است:1-حمله مسلحانه 2-عبور از مرزهای رسمی.
پایان جنگ سرد و نظام دو قطبی تحولات نوین و مفاهیمی جدید را به حقوق بین الملل وارد نمود . یک دهه پس از پایان جنگ سرد حادثه 11سپتامبر تحولات یاد شده را آنچنان عمیق و پیچیده نمود که حقوق بین الملل امروز خصوصا در حوزه حاکمیت ملی دولت ها با سردرگمی و ابهام روبروست.
پایان جنگ سرد مفهوم نسبتا نوینی را به عرصه حقوق بین الملل وارد نمود که مداخله بشر دوستانه نام داشت . ایالات متحده آمریکا که مبدع و حامی اصلی این مفهوم حقوقی بود با همین توجیه و البته مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد در بحران داخلی هاییتی در سال 1991 مداخله نظامی نمود. پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 و در زمان حمله نظامی آمریکا به افغانستان باهدف سرنگونی طالبان و القاعده نیز مفهوم جدید تر و البته پیچیده تری به نام دفاع پیش دستانه به ادبیات حقوق بین الملل وارد گردید.هردو مفهوم و یا به عبارت بهتر تحول یاد شده همواره از مستمسکات اقدامات نظامی آمریکا خصوصا پس از 11 سپتامبر بوده اند.
حمله نظامی روسیه به اوکراین و اشغال شبه جزیره کریمه در سال گذشته و پیاده شدن بخشی از نیروهای آمریکایی در خاک سوریه در روزهای گذشته همواره با بحث ها و توجیهات متعددی خصوصا از جنبه حقوقی همراه بوده است. در این نوشتار کوتاه ابتدا به وضعیت حقوقی حضور نیروهای آمریکایی در سوریه و توجیهات احتمالی آن پرداخته شده و سپس اقدام نظامی روسیه جهت انضمام کریمه به خاک خود مورد مداقه قرار می گیرد.
 پیاده شدن نیروهای آمریکایی در سوریه بدون مجوز و توافق دولت مرکزی این کشور قطعا و بر اساس منشور ملل متحد مداخله و نقض حاکمیت ملی سوریه به شمار می رود. اما وجود یک استثنا به نام حاکمیت موثر مساله را پیچیده و بغرنج می سازد. نیروهای آمریکایی در مناطقی حضور دارند که دولت مرکزی سوریه عملا حاکمیت و کنترلی بر آنها ندارد . توجیه حقوقی آمریکا بر اساس حقوق بشر دوستانه شاید بتواند مورد توجه باشد چرا که در این حقوق قادر یا مایل نبودن دولت مرکزی به حفاظت از حقوق اتباع خود را در مقابله با نقض سیستماتیک ،فاحش و مستمر حقوق بنیادین بشر برای مداخله نظامی جهت حفاظت از اتباع آن دولت کافی می داند. اما به نظر می رسد که توجیه حقوقی آمریکا بر اساس اصل دفاع پیش دستانه محتمل تر باشد . چرا که وجود هرگونه تهدید بالقوه و حتی احساس تهدید را نیز البته بامجوز شورای امنیت سازمان ملل به منظور مداخله نظامی قابل قبول می داند . در هر دو اصل یعنی حقوق  بشر دوستانه و دفاع پیش دستانه مجوز شورای امنیت ضروری تلقی می شود. اما قطعنامه همین شورا پس از 11 سپتامبر مساله را بسیار بغرنج نمود. بر این اساس تشخیص هرگونه تهدید علیه امنیت جهانی و خطر تروریسم و حتی نحوه مقابله با آن را به آمریکا و متحدین واگذار نمود.
از سوی دیگر روسیه در توجیه حقوقی اقدام خود به اصل حق تعیین سرنوشت مندرج در میثاق حقوق سیاسی و مدنی سال 1966 توسل جست. براساس این اصل و البته در تحول جدید خود هر گروه یا اقلیت قومی و مذهبی که مواجه با نسل کشی و یا محرومیت از مشارکت سیاسی و حقوق اجتماعی شده باشند از حق تعیین سرنوشت برخوردار بوده و مورد حمایت شورای امنیت قرار می گیرند. اما ساکنین کریمه و روس زبانان شرق اوکراین نه تنها مواجه با نسل کشی نبودند بلکه خود جزءمهمی از ساختار قدرت این کشور به شمار رفته و می روند .
با فروپاشی و یا تضعیف حاکمیت دولت های ملی در در دوران پس از جنگ سرد نه تنها مفهوم و پدیده حاکمیت با چالش جدی رو به رو گردیده بلکه حقوق بین الملل و منشور ملل متحد نیز با چالش و سردر گمی جدی مواجه گردیده اند .این چالش چیزی نیست جز قابلیت تفسیر به رای یا تفسیر به مطلوب قواعد در حال تحول حقوق بین الملل توسط دولت های قدرتمند در سطح جهانی و منطقه ای.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل