ترامپ و کنفرانس ضدایرانی در لهستان

محمد زارعی/ پژوهشگر مطالعات آلمان و اروپا

ممکن است برخی از خبر برگزاری یک کنفرانس ضدایرانی (صلح و امنیت خاورمیانه) در لهستان شوکه شده باشند، اما چند فکت و واقعیت وجود دارند که علت و اهمیت برگزاری این رویداد برای در لهستان را به خوبی نشان می دهند.
1) اجلاس لهستان علاوه بر انگیزه های متعدد امریکا در موضوع خاورمیانه و ایران می تواند جهت تاثیرگذاری و ایجاد اجماع علیه ایران پیش از برگزاری کنفرانس امنیتی مونیخ نیز باشد. کنفرانس امنیتی مونیخ بلافاصله پس از کنفرانس لهستان در تاریخ های ۱۵ تا ۱۷ فوریه برگزار می شود. هر چند از نظر کارکردی ممکن است کنفرانس مونیخ چندان قابل توجه نباشد، اما با توجه به حضور پر شمار نهادهای بین المللی، رهبران سیاسی و وزرای خارجه کشورهای مهم دنیا گفتمان حاکم در این اجلاس اهمیت زیادی دارد.
2) از سوی دیگر این نکته قابل ذکر است که ترامپ از ابتدا اعتقاد و علاقه ای به چنین کنفرانس هایی با رویکردهای چندجانبه گرایی نداشته است. به ویژه اینکه کنفرانس امنیتی مونیخ در آلمان و به میزبانی یکی از جدی ترین مخالفان او، آنگلا مرکل برگزار می شود. از آنجایی که احتمالا در مونیخ به قدر کافی امکان فضاسازی علیه ایران برای تیم ترامپ وجود ندارد، نشست لهستان می تواند موقعیت مناسب تری برای آنها باشد. همچنین این احتمال وجود دارد که ترامپ بخواهد حداقل کارکرد گفتمانی کنفرانس امنیتی مونیخ را از پیش تحت تاثیر قرار دهد یا به سود خود رقم بزند. علاوه بر این وجود افراد پر نفوذی مانند جان کری، وزیر خارجه اوباما یا سایر شخصیت‌های لیبرال و ضد ترامپ در هیات مدیره کنفرانس مونیخ نیز می تواند به بی میلی تیم ترامپ جهت جولان و فضاسازی در این مجمع بیفزاید و از این رو آنها را به فکر راه اندازی نشستی موازی با آن بیندازد. البته هنوز لیست سخنرانان نشست آتی مونیخ منتشر نشده است، اما بعید است شخصیت‌های افراطی کاخ سفید در آن جایی داشته باشند. سال گذشته جیمز متیس، مک مستر و جان کری از جمله شخصیت های امریکایی و سخنران در این کنفرانس بودند.
3) امسال در مونیخ برای ایران شرایط متفاوتی وجود دارد؛ امریکا از توافق هسته ای با ایران خارج شده، اروپایی ها هنوز ساز و کار مالی و تجاری خود را راه اندازی نکردند و در برابر ایران، از سوی آنها صداهای متفاوتی شنیده می شود، مواضع انتقادی نسبت به برنامه موشکی ایران و یا مسائل حقوق بشری احتمالا بیشتر خواهد شد و در نهایت تحریم ها نیز باعث پیچیدگی بیشتر روابط بین اروپا و ایران می شود.
4) لهستان یکی از متحدین اصلی ترامپ و یکی از اعضای ناسازگار و منتقد فعلی در اتحادیه اروپا به شمار می رود. ترامپ پس از انتخاب خود به عنوان رئیس جمهور امریکا، اولین سفرش را به لهستان انجام داد و پس از آن ملاقات های متعددی در دو کشور صورت گرفت. هر دو کشور هم اکنون صاحب دو دولت ملی گرا و ضد اروپایی(اروپای لیبرال) هستند که منافع مشترک زیادی در بحث اقتصاد انرژی، امنیت، پیوندهای فرهنگی و یا حتی سیاست های مهاجرتی و محیط زیستی جهانی دارند. دولت لهستان از یک سو خواهان استقرار یک پایگاه نظامی دائمی امریکایی در خاک خود جهت دفع تهدید روسیه است و از سوی دیگر خواهان قطع وابستگی به انرژی روسیه. مواضع انتقادی ترامپ در برابر ناتو و شرکای اروپایی آن باعث شده ورشو نیز احساس خطر بیشتری کند. ایده ارتش اروپایی پروژه ای بلند مدت است که علی رغم علاقه لهستان به آن، در حال حاضر پاسخگوی رفع مخاطرات نظامی برای این کشور نخواهد بود. ورشو از زمان ورود به ناتو (1999) تا به حال در ماموریت های نظامی متعددی از جمله عراق و افغانستان با اعزام هزاران نیرو در کنار امریکا بوده است، به این امید که در محاسبات امنیتی نیز یکی از اولویت های واشتنگتن به حساب آید. در دیدار اخیری که بین دودا رئیس جمهور لهستان و ترامپ انجام شد، موضوع ساخت یک پایگاه نظامی امریکایی در خاک لهستان به صورت جدی تر دنبال شد. پیشنهادی که ترامپ را حسابی ذوق زده کرد. لهستان پیشنهاد داده که برای آن حدود 2 میلیارد دلار هزینه خواهد کرد و  آن پایگاه را «فورت ترامپ» یا «دژ ترامپ» نامگذاری می کند.
5) پیوندهای فرهنگی بین لهستان و امریکا به ویژه در دوران ترامپ نیز یکی از مولفه هایی است که بر روابط دوجانبه این دو کشور و یا حتی مناسبات سایر کشورها تأثیرگذار خواهد بود. ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا به خوبی اهمیت رای دهندگان خود از اقشار مختلف را درک کرد. در امریکا حدود ده میلیون نفر لهستانی یا لهستانی-امریکایی وجود دارند که از نظر سیاسی به دولت ملی گرای حاکم در لهستان نزدیک هستند و معمولا از حامیان جمهوری خواهان در امریکا به حساب می آیند، کسانی که احتمالا در سبد آرای ترامپ در ایالات هایی مانند نیویورک، میشیگان و ایندیانا سهم به سزایی داشتند.
6) اتحادیه اروپا در سه سطح بسیار مهم در مقابل سیاست های امریکا و ترامپ احساس ضعف می کند؛ بخش اقتصادی، امنیتی و چالش های درونی اتحادیه. نیروهای راستگرا و منتقد اروپایی تقریبا در تمام پارلمان های ملی کشورهای عضو اتحادیه حضور پیدا کردند. برخی از آنها حتی در ائتلاف های حاکم نیز وارد شدند. سایر احزاب راستگرا علی رغم درصد کم آرا و یا در اختیار نداشتن اکثریت، در یکی دو سال اخیر باعث ایجاد دردسرهای زیادی برای دولت های خود و اتحادیه شده اند. کشورهای شرقی و جنوب شرقی اروپا در چند سال گذشته از سوی نیروهای خارجی مانند چین و امریکا تحت تأثیر فراوانی قرار گرفته اند. هر کدام از این کشورها با راه اندازی مجمع ها و فوروم های اقتصادی و استراتژیک مختلف همگرایی خود را در اتحادیه کاهش داده اند و جذب سایر قدرت ها شده اند؛ اجلاس سران 16+1 شامل کشورهای شرق و جنوب اروپا به همراه چین و یا اجلاس «سه دریا» با کارکردی شبیه این و با همکاری امریکا تنها نمونه هایی از آن هستند. البته این نکته نیز قابل ذکر است که فشارهای اتحادیه به دولت های ملی نیز بی تأثیر نبوده است. لهستان و مجارستان دو عضوی هستند که به دلیل عدم پذیرش مهاجر و دخالت در سیستم های قضایی از سوی اتحادیه تهدید به تحریم شده اند.
در پایان می توان گفت، میزبانی لهستان از یک نشست ضدایرانی ممکن است برای مخاطبان ایرانی بسیار تعجب آور باشد، اما روندهای اخیر اتحادیه و واگرایی اعضا نشان می دهد که این اولین بار نیست که کشورهای عضو علیه سیاست های بروکسل می ایستند. حفظ برجام و روابط سازنده با ایران هر چند از سوی مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا مورد تأکید قرار می گیرد، اما نیازمند همکاری سایر کشورهای اروپایی نیز هست. طبیعی است که ایران در برابر خواسته ها و منافع کشورهای اروپایی اغلب از اهمیت کمتری برخوردار باشد و همین مسئله باعث شده تا علی رغم پایبندی به تعهدات خود نتواند به اندازه کافی از منافع مربوط به توافق هسته ای به ویژه در اروپا بهره ببرد.


تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل