بازاندیشی مفهوم امنیت بین الملل پس از کرونا:ضرورت یا توهم؟

علیرضا باقری رونقی دانشجوی دکتری روابط بین الملل پردیس بین المللی کیش دانشگاه تهران

این روزها بزرگان علم سیاست و روابط بین الملل و همچنین نوابغ و روشنفکران عرصه های دیگر درباره آثار ورود میهمانی ناخوانده صحبت می کنند.از بیل گیتس و مارک زاکربرگ تا یووال نوح هراری و فوکویاما تا نوام چامسکی و هنری کسینجر.مخرج مشترک حرفهایشان را میتوان در جهان پسا کرونا در یک نظم اجتماعی بین المللی جدید با بازیگران متفاوت جستجو کرد.

قدرت،امنیت،ترس و بقا چهار مفهوم قابل بسط که تنگاتنگ یکدیگر ،ابعاد پیدا و پنهان زندگی اجتماعی بین المللی دولتها و ملتها را روایت می کنند.در واقع چهار کلید واژه ای که در علم روابط بین الملل متغیر اصلی معنادار کردن روایت ها و توضیح و تبیین و تفسیر وقایع بین المللی ذیل امر سیاسی هستند.

اما دیگر واژه ای که براین مفاهیم بار میشود تا ابعاد ان برای ما ملموس شود مفهوم تهدید است.تهدید از جانب چه کسی؟کجا؟در چه زمانی؟با چه استراتژی؟در چه قالبی و با چه هدفی؟

مرگ تهدیدی علیه نظم اجتماعی است.هر جامعه ای مرگ را یک تهدید بزرگ می داند و با ان مقابله میکند.هابز معتقد بود در جامعه ای که مرگ در ان شایع و عنان گسیخته باشد،امنیت،کامیابی و رفاه وجود نخواهد داشت و زندگی انسان در ان توام با تنهایی،نکبت بار و ددمنشانه و کوتاه خواهد بود.

به نظر می رسد با ورود به دهه سوم قرن بیست و یکم با دو موضوع مهم در حوزه مسائل امنیتی جهان معاصر مواجه هستیم.

نخست موضوع تغییر پارادایم و در واقع یک بحران پارادایمیک.منظور ازتغییر پارادایم در اینجا موضوعات و عناصر و مفاهیم و بازیگرانی امنیت بین المللی هستند که فعل و انفعالات و کارکرد و ارتباط میان انها در گذشته با تئوری ها و چهارچوب های تحلیلی معنا دار و قابل روایت و تفسیر بودند ولی در دنیای حاظر چندان معنا دار نیستند ویا ابتر هستند.

دوم  متغیرهای امنیتی نوین غیر انسانی و غیر دولتی که در برابر جامعه بشری قد علم کرده اند.این متغیرها مانند بیماری های واگیردار و پاندمیک،محیط زیست،فرا انسان(هوش مصنوعی)،اجرام فرا زمینی و غیره هستند.

امروز دولت ملتها با تهدیداتی روبرو هستند که سلاح هسته ای،جنگ افزار مدرن،تحریم و زر و زور اقتصادی و سیاسی حریف ان نیست.

معتقد نیستم که دیگر انسان گرگ انسان نیست ولی باور دارم دانشی که فوکو ان را به مثابه قدرت قرن بیستم و بیست و یکم می دانست همانند شمشیری دولبه میرود که به بزرگترین تهدید علیه امنیت بین الملل بدل شود.

 جنس مخاطراتی که امروز با گسترش صنعتی شدن و چتر سنگین سرمایه داری و فرهنگ مصرف گرایی هستی بین الملل را تهدید می کند بسیار متفاوت از میلیون ها سال حیات بشری بر روی کره خاکی بوده است.

در چهارچوبهای تئوریک تحلیل روابط بین الملل،همواره انسان و یا دولت چه در نگاه واقع گرایی و چه نگاه  لیبرال و چه سازه انگار، در برابر یک دیگری ( other) هم از جنس انسانی  معنا می یابند. به نظر می رسد همواره جمعی از جنس انسان محاسبه گر (گروه ها،سازمان ها،دولت ها و غیره)را به مثابه تهدید ویا دشمن ویا متغیر امنیتی درک کرده ایم.همواره انسان گرگ انسان بوده است.

کتاب "آینده فرا انسانی ما "اثر فرانسیس فوکویاما تلاشی برای نقص های نظریه پایان تاریخ فوکویاماست.او تاریخ به پایان رسیده ایدئولوژیک را با ماهیت و برداشتی کاملا متفاوت دوباره به راه می اندازد.این تغییر ماهیت ناشی از پیشرفت های حیرت انگیزو نوینی است که در علم زیست شناسی ،پزشکی و مهندسی ژنتیک صورت پذیرفته است.این پیشرفت های دانش پزشکی و مهندسی ژنتیک thepost human می تواند ماهیت و سرشت انسان را تغییر داده و آینده را با موجودی فرا انسانی که در دل ان قرار گرفته است تعریف و تبیین نماید.بدین مفهوم که دانش جدید امکان بوجود اوردن فرا انسانی را دارد که با از بین بردن ویژگی های طبیعی و خصوصیات انسانی خود، قصد جایگزین کردن خصوصیات نوین و متعالی به جای ان را در ذهن می پروراند.پس از نظر فوکویاما پایان تاریخ با موضوعیت انسان طبیعی به وقوع پیوسته ولی تاریخ تازه ای البته با موضوعیت موجود جدید به نام فرا انسان اغاز گردیده است.

 راهکار وی برای مهار موارد فوق بیشتر به سیاست های کنترل بیوتکنولوژی و نقد شیوه های فعلی نظارت بران است.

با نگاهی به اثار نوح هراری در می یابیم که به جهانی نوین پای گذاشته ایم.اگرصرفا به تئوری ها برای توضیح وقایع اکتفا کنیم هر روز به یک تئوری جدید برای تبیین و تفسیر روایت های نوین نیازمندیم.

از طرفی بدون تئوری قادر به توضیح وقایع نیستیم.پس نیازمند کاربست تئوری های به اصطلاح اکاردئونی برای توضیح وقایع هستی بین الملل هستیم.آیا برای بشر امروزی تعریف بقا همچنان به معنای زنده ماندن تعبیر می شود؟امروز متصدیان تامین امنیت ملی و نظام امنیت بین الملل با استفاده از راهکارهایی مانند قرنطینه عمومی,سلب فعالیت های اجتماعی ومنع آمد و شد و انزوا به دنبال بقا با چه کیفیتی برای ملتها هستند؟

بار شدن عینی ویا درک بین الاذهانی از چهار مفهوم قدرت،امنیت،ترس و بقا در قبال مفهوم تهدید در یک پارادایم باعث می شود که کثیر مردم نامی از ویروس آنفلوانزای اسپنیایی که در سال 1918 تا 1919 به گواه تاریخ بیش از یک سوم از جمعیت جهان را درگیر و بیش از 50 میلیون کشته برجای گذاشت را نشندیده باشند.اما حوادث تروریستی بعضا با تعداد تلفات اندک در اروپا و امریکا یاداور ترس و وحشتی به مراتب عمیق تر است.

مگر غیر از این بود که بقا مهمترین و کلیدی ترین خروجی قدرت و امنیت است.پس چرا انچه اهمیت تاریخی پیدا میکند و متغیر امنیتی میشود جنگ و خون و اسلحه و غارت و کشورگشایی است؟

به نظر می رسد بزرگترین چالشی که دولت ملتها در قبال بحران های نوین امنیتی در سطح بین المللی با ان روبرو هستند فقدان رهبری واحد و عدم اعتماد به قدرتهای بزرگ در تامین امنیت بین الملل است.

بحران ویروس کرونا نشان داد بسیاری از قدرتهای جهانی حتی در تامین امنیت ملی خود با مشکلات فزایده و عدم امادگی روبرو هستند.حتی راهکارهایی مانند همکاری امنیتی بخصوص با عنایت به نمونه اتحادیه اروپایی در مواجهه با این بحران نشان از عدم خروجی مناسب می باشد.

به نظر می رسد فارغ از مدل های مختلف حکومتی در کشورها اعم از دیکتاتوری،لیبرال دموکراسی،سوسیالیستی و ایدئولوژیک در موضوع بحران ویروس کرونا گزارش ها نشان می دهد هر چند اگر دولت ملتی از نظر قدرت نظامی،ثروت و دانش دست برتر را داشته باشد،متغیرهای دیگری مانند آموزش ،درک مسئولیت شهروندی و مهمتر از همه اعتماد میان دولت و ملت عوامل موثرتری در تامین امنیت می باشند.

 تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل