نگاه تاریخی به برده داری وتبعیض نژادی در امریکا در پی قتل جورج فلوید

دکتر مهدی نوربخش استاد روابط خارجی و تجارت بین الملل دانشگاه هریسبرگ پنسیلوانیا

ناآرامی ها و تظاهرات خیابانی در طی چند روز گذشته در امریکا به بیش از 150 شهر عمده در این کشور کشیده شده است. تا بحال حدود پنج هزار نفر دستگیر شده اند که مرتب آزاد شده و تعداد  کشته شدگان به کمتر از 10 نفر رسیده است. این ناآرامیها در هفته پیش با قتل نژادپرستانه جورج فلوید (George Floyd)در شهر مینیاپولیس در ایالت مینوسوتا توسط یک پلیس سفید پوست که تمام قوانین دستگیری یک مظنون و متهم را زیر پا میگذاشت رخ داد. قتل فلوید که بیشتر بیک قتل عمد شبیه بود مجددا بر زخم دیرینه تنش نژاد پرستی و تبعیضگرایی که چند صد سال در این کشور سابقه دارد نمک پاشید. اولین برده سیاه پوست در سال 1619 میلادی پس از گرفتن و تسخیر یک کشتی پرتغالی حامل برده توسط مستعمره های انگلیس در امریکا به شهر پوینت کامفورت (Point Comfort) در ایالت ویرجینیا آورده شد. برده ها بالاجبار از دین اجدادی خود دست کشیده و دین مسیحیت را قبول می کردند. حدود 25% بردگانیکه از افریقا به آمریکا آورده شده بودند مسلمان بودند اما همه مجبور می شدند بر خلاف میل خود به کیش مسیحیت بگروند. برده ها تا زمان جنگهای داخلی امریکا بین سالهای 1861 تا 1865 میلادی از هیچ حقوقی برخوردار نبودند. کار مجانی انها در شرایط بسیار دشوار برای برده داران، خصوصا به اقتصاد جنوب آمریکا کمک شایانی کرده بود. بعد ازپایان جنگهای داخلی بنا بود که ایالات جنوبی با قبول قیودی برای آزادی کامل بردگان از کمکهای دولت فدرال آمریکا برای بازسازی اقتصادی خود (Reconstruction Era) در بین سالهای 1863 تا 1877 بهره مند شوند، اما رئیس جمهوری این کشور، اندرو جانسون، با تحمیل تخفیف در این قیود اجازه نداد تا نظام برده داری در امریکا کاملا فروپاشی شود. بسیاری از سیاهان آمریکا به شمال این کشور گریختند و بقیه در جنوب مستقر شدند. بخشی از سفید پوستان این کشور خصوصا در جنوب تا سالهای 1950 میلادی و شروع جنبشهای آزادی خواهی و دفاع از حقوق سیاه پوستان(Civil Rights Movement)  بشکل های مختلف به کنشهای تبعیض نژادی و نژاد پرستی خود ادامه دادند. البته اقلیتی در بین سفید پوستان خصوصا در جنوب آمریکا تا این زمان به تبعیضگرایی و نژاد پرستی کاملا دل سپرده بودند. اما بخش عظیمی از مردم سفید پوست آمریکا در سالهای 1950 و 1960 میلادی در حمایت از حقوق سیاه پوستان در جنبش آزادیخواهی سیاه پوستان شرکت فعال کرده بودند.

مارتین لوتر کینگ، ملکم ایکس و...جان تازه ای به جنبش آزادیخواهی وحمایت از حقوق انسانی و شهروندی سیاه پوستان  داده و با تصویب قانون دفاع از حقوق مدنی مردم آمریکا (Civil Rights Act) که حقوق همه شهروندان این کشور را خارج از هویتهای نژادی، دینی و جنسی برسمیت میشناخت و توسط رئیس جمهور این کشور لیندون جانسون در سال 1964 و دومی یک هفته بعد از ترور مارتین لوترکینگ در سال 1968 به تصویب رسید، توقع آن بود که تبعیضگرایی در این کشور که پایی در نژاد پرستی داشت هم بشکل قانونی و هم بشکل یک نرم اجتماعی و فرهنگی خاتمه یابد، اما چنین نشد. نژاد پرستی و تبعیضگرایی اگرچه در قانون تقبیح شده  اما در فرهنگ بخشی از مردم آمریکا نهادینه شده بود. سیاهان آمریکا اکثرا بدون پشتوانه مالی خصوصا از طریق دستیابی به ارث  اجداد خود ، با فقر مفرطی وارد دنیای متمول در آمریکا می شدند.  انها برای دسترسی به منابعیکه جامعه آمریکا در خدمت همه شهروندان خود می گذاشت و می گذارد اغلب ناتوان بوده و هستند. انها اکثرا مثل بقیه شهروندان این کشوردسترسی به بهداشت و درمان، تعلیم و تربیت و منابع مالی نداشته اند و جامعه آمریکا نتنها تلاش در خوری در این چهار چوب نکرده است تا این دسترسی برای آنها میسر گردد که همزمان سیاهپوستان با فرهنگ غالب بخش تبعیضگرا دراین جامعه روبرو بوده اند. در طول سالها، این بخش از مردم آمریکا  که فرهنگ نژاد پرستی و تبعیضگرایی را بعنوان یک فرهنگ جانبی (Sub-Culture) انتنخاب کرده بودند، با سیاه پوستان این کشوردر جنگ و ستیز دائم بوده  و تا جائیکه توانسته بودند درعرصه سیاست و اقتصاد کشور راه را برای این اقلیت سیاه پوست بسته و مسدود کرده اند. تی پارتی که برای مقابله با دولت اوباما از دل حزب جمهوریخواه آمریکا جوانه زد، یک جنبش تبعیضگرا بود و هست تلاش میکرد تا اجازه ندهد که اوباما یک رئیس جمهور موفق سیاه پوست در این کشورشود. ترامپ نماینده این بخش تبعیضگرای آمریکاست که برای اقلیتها و سیاه پوستان این کشور هیچ  احساس انسان دوستی و همدلی از خود نشان نمی دهد.

شوین پلیس نژاد پرست: درک شوین (Derek Chauvin) پلیس سفید پوستی که برای 9 دقیقه زانوی خود را بر گردن جورج فلوید گذاشت و از پشت برروی ریه های او فشاروارد آورد تا او نهایتا جان باخت، قوانین دستگیری یک انسان متهم به جرم را در آن ایالت و آمریکا زیر پا گذاشته و اگرچه دو اتهامیکه اکنون قاضی دادکاه در مینیاپولیس متوجه او نموده است تلاش نمی کند که بر نیت اورا در ارتکاب این قتل اصرار ورزد، اما برای بسیاری خصوصا با در نظر گرفتن همکاری و سکوت سه پلیس دیگرو عدم تمایل انها برای دخالت در توقف این فاجعه نشان می دهد که این قتل حد اقل یک قتل مشکوک عمدی بوده است. جرج فلوید در تمام این مدت به پلیس التماس می کرده است که بعلت اینکه نمی تواند نفس بکشد، زانوی خودرا از روی گردن او بردارد اما زمانیکه شوین زانوی خودرا از روی گردن جورج فلوید برداشته،  2.53 (دو دقیقه و پنجاه و سه ثانیه) از مرگ فلوید گذشته بوده است. فلوید در امبولانس جان خودرا از دست نداده که در زیر زانوی شوین فوت کرده بود. اما انچه بسیار قابل توجه است اینست که دختری 17 ساله بنام دارنلا فریزر نتنها به شوین التماس می کرده است که زانوی خودرا از گلوی فلوید بردارد تا او خفه نشود که ده دقیقه از این فاجعه با تلفن دستی خود فیلم برداری کرده است. اتهام فلوید خرج یک اسکناس بیست دلاری تقلبی در یک فروشگاه کوچک بنام کاپ فود (Cup Food) بوده است. کسیکه پشت میز دریافت پول از فلوید  در این فروشگاه کوچک بوده است می توانست ان اسکناس را از او قبول نکند اما بعد از قبول ان اسکناس تقلبی به پلیس تلفن میزند تا فلوید را دستگیر کنند. هیچ معلوم نیست اگر خود فلوید هم اطلاع داشته است که ان اسکناس تقلبیست. وقتی پلیس ماشین اورا متوقف می کند، او به آرامی و بدون مقاومت از ماشین خود خارج شده و خودرا کاملا در کنترل پلیس قرار می دهد. پلیس دستگیر کننده او شوین نیست و او بعدا به دو پلیس دیگر ملحق میشود. انچه باز باید در این چهارچوب مورد توجه قرار گیرد سابقه مرکز پلیس این شهر با شهروندان سیاه پوست این شهر است.  بخاطرروابط گذشته این مرکز پلیس با سیاهپوستان این شهردر گذشته رابطه بین دو بسیار خصمانه بوده و رئیس پلیس تازه ای که جدیدا در این مرکز کار خودرا شروع کرده بود بفکر بازسازی این مرکز پلیس بوده که با مخالفت پی در پی سفید پوستان این مرکز و نمایندگان اتحادیه کارگری پلیس روبرو بوده است.

این قتل و این تاریخچه کوتاه از این حادثه و انچه زودتر در امریکا اتفاق افتاده است، بسیاری را در این کشور حساس نموده و خصوصا بخش عظیمی از مردم را در حمایت از سیاه پوستان  آمریکا و جنبش «زندگی یک سیاه پوست هم ارزش دارد. Black Lives Matter» تشویق نموده است. فیلمیکه دارنلا فریزر با تمام شجاعت و در زیر تهدیدهای چهار پلیس که در ارتکاب این جنایت و فاجعه دخیل بوده اند تهیه کرده بود، نتنها نشان میداد که پلیس با یک شهروند آمریکا در این شهر چگونه برخورد کرده که از بی رحمی ووحشیگری بخشی از نیروهای پلیس در این کشور پرده برمی داشت.

جنبش حمایت از حقوق مدنی سیاه پوستان: مارتین لوتر کینگ اعتقاد دارد که "اعتراضات خیابانی زبان کسانیست که قدرت صدای آنهارا نشنیده است." سیاه پوستان آمریکائی در جنبشهای آزادیخواهی وحمایت از حقوق مدنی خود  کرار از اعتراضات خیابانی  استفاده نموده و به نتایج بسیار مطلوبی هم دست پیدا نموده اند. در طول یک هفته گذشته تظاهرات و اعتراضات خیابانی در آمریکا  از مرزهای منطقه ای، شهری، جنسیتی، نژادی  و سیاه و سفید گذشته است. بسیاری بصحنه این اعتراضات امده اند تا حمایت خودرا از پایان دادن به تبعیض و نژاد پرستی در این کشور اعلام نمایند. اما برخورد جامعه لیبرال آمریکا و بخشی از محافظه کاران این کشوربا این اعتراضات فرق فاحشی داشته است. اگر ترامپ را نماینده بخشی از محافظه کاران راستگرا و نه معتدل این کشور بدانیم، نظرات او در مورد اعتراضات مردمی در این کشور درست در مقابل اکثریت مردم آمریکا قرار گرفته و افکار و آراء اقلیتی که او بررای انها تکیه کرده است را نمایندگی میکند. در اولین روزهای اعتراضات خیابانی مردم،  ترامپ در تویتی نوشته بود که "وقتی اعتراضات خیابانی شروع می شود، تیر اندازی هم شروع میشود." او میخواست بگوید که در مقابل معترضین و تظاهرات نباید کوتاه آمد. این جمله معروف مربوط به رئیس پلیس نژاد پرست فلوریدا، والتر همدلی، در سال 1967 میلاد ی است. او با انتقاد به استانداردموکرات  مینوسوتا که نخواسته بود تظاهر کنندگان را سرکوب کند، گفته بود او یک رادیکال چپ گرا است. او برای اینکه مخالفت دموکراتها را با برنامه های خود غیر مشروع و غیر منطقی جلوه دهد، همه انهارا چپ گرا و رادیکال مینامد. او حتی ابایی ندارد تا بعضی از آنهارا سوسیالیست و کمونیست خوانده تا از میزان توجه مردم این کشور نسبت به انتقادهای انها بکاهد. این شیوه ای بوده که در سالهای 40 و 50 میلادی مک کارتی، یک سناتور پوپولیست ضد کمونیست در مقابل مخالفین حزبی خود از آن استفاده کرده بود.  روز دوشنبه اول ژوئن در یک گردهم آیی اینترنتی با استانداران ایالات مختلف آمریکا ترامپ بانها گفته بود که شما میبایست بر مردم غلبه کنید (Dominating Them) که اگر نکردید شمارا ضعیف و مفلوک میپندارند. او در همین روز این استانداران را تهدید کرده بود که اگروضع نا بسامان شهرهای مختلف آمریکا ادامه پیدا کند، ارتش آمریکارا برای پایان دادن به نا آرامیها و سرکوب اعتراضات بخیابان ها خواهد آورد. قانونا ترامپ با مشکل می تواند دست بچنین کاری بزند و برای همین هم بسیاری از استانداران در آن جلسه و بطور آشکار به او اعتراض کرده و پیشنهاد اورا ناصواب خوانده بودند. برخلاف تصور ترامپ بسیاری از استانداران خصوصا استانداران دموکرات از پلیسهای ایالتی خود خواسته بودند که به کسی تیراندازی نکرده و اجازه دهند تا مردم به اعتراضات خیابانی مسالمت امیز خود ادامه دهند. در بزرگترین شهر تکزاس، هیوستن، شهردار و رئیس پلیس به حمایت از تظاهر کنندگان به صفوف انها پیوستند.  در همین شهر 30 هزار تظاهر کننده در روز دوشنبه 2 ژوئن در کف خیابان برای 9 دقیقه بعلامت 9 دقیقه ایکه فلوید در زیر زانوی پلیس بر گلوی خود جان میداد برروی زانوهای  خود سکوت اختیار نمودند. در شهر نیویورک پرستاران و پزشکان چندین بیمارستان در مسیر راهپیمائی معترضین به بیرون امده تا از تظاهر کنندگان تشکر نمایند. هزاران نفر در پارک فرنکلین معروف شهر بوستن برای تظاهرات تجمع نمودند. در بزرگترین شهرایالت جورجیا، اتلانتا، شش پلیس بجرم آزار غیر قانونی یک دانشجوی تظاهر کننده دستگیر شدند.  در همین شهر پلیس در مقابل مردم زانو زده تا برای اعتراضات آنها احترام قائل شده و قتل فلوید را محکوم کند. در بسیاری از شهرهای آمریکا پلیس با مردم همدلی نشان داده و قتل فلوید را محکوم کرده اند.  

در چند روز گذشته، راستگرایان افراطی و اغتشاشگران هم در صفوف معترضین رخنه کرده و در بعضی از شهرهای آمریکا ماشینها و ساختمانهای متعلق به پلیس را آتش زده و به مغازه های مردم برای غارت اجناس درون آنها حمله کرده بودند. ترامپ برای سرکوب اعتراضات اینگونه خشونتهارا را متعلق به چپ سیاسی در آمریکا میداند در حالیکه بسیاری از شواهد نشان میدهد که راست افراطی برای لوث کردن هدف اعتراضات ضد تبعیضگرایی دست بچنین اقدامات و خشونتی زده است. استاندارهای بسیاری از ایالات آمریکا، خشونت گران را رخنه کرده در اعتراضات از خارج شهرهای خود دانسته و دقیقا تاکید کرده اند که اجازه نمی دهند که کنشهای خشونت آمیز به اعتراضات مسالمت آمیز مردم راه پیدا کنند. ترامپ در روز دوشنبه بعد از یک صحبت چند دقیقه ای که در آن هیچ یادی از جنایت قتل فلوید بمیان نیاورده و بدون انکه اعتراضات خیابانی را اکثرا مسالمت آمیز بداند و بنامد، بسیاری از تظاهر کنندگان را تروریست داخلی خطاب نمود. بعد از این صحبت و برای گرفتن یک عکس در مقابل کلیسای سنیت جانز (Saint Johns) که متعلق به  مسیحیان اپیسکوپال  (Episcopal)هست، از کاخ سفید همراه با وزیر جنگ و رئیس دیوان عالی این کشور پیاده حرکت نموده و نهایتا با بلند کردن یک انجیل عکسی از او گرفته شد تا از ان استفاده تبلیغاتی کند. برای این پیاده روی و این حرکت  دستور داده بود که گارد ملی این کشور همراه با بخشی از پلیس این شهر با تمسک به خشونت  اعتراضات مسالمت آمیز چندین هزار نفری شهروندان واشینگتن را بهم زده و مردم را متفرق نمایند. شرمساری چنین عمل شنیعی انچنان بالا بود که حتی بسیاری از محافظه کاران در عیان باو انتقاد نمودند. بسیاری از محافظه کاران در کنگره امریکا در مقابل سئوال خبرنگاران در مورد این عمل شنیع ترامپ سکوت انتخاب نمودند. ترامپ تصمیم گرفته است که در واشینگتن که دست بازتری برای استفاده از ارتش برای سرکوب مردم دارد، قدرت خودرا بنمایش گذارد. بسیاری از درجه داران نامی آمریکا مانند مایک مولن در روز 2 ژوئن و هشتمین روز تظاهرات، کار اورا محکوم نمودند. در روز دوشنبه اول ژوئن، کشیش کلیسای سینت جانز کار ترامپ را محکوم نموده و در روز دوم ژوئن، اسقف معروف کلیسای اپیسکوپال، مایک کوری، عمل ترامپ و عکس گیری او در مقابل این کلیسا را که با سرکوب معترضین همراه شده بود یک استفاده ابزاری دانسته و آنرا بر نتابیده ومحکوم نمود. جو بایدن در روز دوم ژوئن در شهر فیلادلفیا در یک سخنرانی ترامپ را محکوم نموده و گفت ایکاش او که انجیل را بر سر دست گرفته بود، اندکی هم برای خواندن ان اهتمام میورزید. کنایه او باین بود که او یک انسان مذهبی نیست و فقط برای تبلیغات و استفاده ابزاری دست بچنین عملی زده است. 

دوکنش پیش رو در صحنه تحولات آمریکا: در حال حاضر دو کنش در تحولات سیاسی چند روز گذشته امریکا در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند. کنش اول متعلق به ترامپ و بر این ادعای او استوار است که او رئیس جمهور نظم و قانون (Law and Order) است و باید به ناآرامیها خاتمه دهد. ترامپ میخواهد با سرکوب و تمسک به نیروی آرتش اوضاع این کشور را آرام کند. او بخوبی می داند که بعد از شکست در کنترل کرونا، این دومین شکست او بشمار رفته و میرود. اصولا بسیاری اعتقاد دارند که او انسان بسیار ضعیفی برای کنترل بحرانهای پیش رو در این کشور است. ترامپ کوشش می کند تا نشان دهد که قدرت کنترل این بحران دوم را داراست و می خواهد با تمسک به خشونت به آن پایان دهد. در مقابل ترامپ یک نیروی عظیم اجتماعی قرار گرفته که بدنبال تغیییرات لازم در صحنه های مختلف کشور و حمایت از عدالت اجتماعی  (Change and Social Justice)برای اقلیتها و سیاه پوستان آمریکاست. بحث در مورد عدالت اجتماعی اینبار در این کشور بسیار فراتر از تلاش برای جلوگیری از خشونت پلیس مطرح شده است. عدالت اجتماعی شامل عدالت اقتصادی و دسترسی به بهداشت و تعلیم و تربیت و فرصتهای شغلی و اجتماعی خصوصا برای سیاه پوستان این کشور میباشد. کنش اول که متعلق به ترامپ است از حمایت اقلیتی در جامعه امریکا برخوردار است. اما کنش دوم اکثریت و خصوصا فرهیختگان و طبقه تحصیل کرده آمریکارا حامی خود نموده است. بحث کنش دوم اینست که باید برای حقوق انسانها و از بین بردن اختلافات طبقاتی و فقر در جامعه آمریکا فکراساسی و بنیادی کرد. در این اعتراضات میلیونها جوان از نژادهای مختلف شرکت نموده وحامی کنش دوم برای تغییرات بنیادین در جامعه آمریکا هستند.

 اما انچه باید از بحران آمریکا آموخت:

  1. خشونت در هیچ جامعه ای نمی تواند برای مدت طولانی کارساز شود. هزینه خشونت دولتی از دست رفتن اعتماد و اعتبار ملی به یک دولت است. از دست دادن این اعتبار ضربات مهلکی به یک نظام می زند و باز گرداندن اعتبار واعتمار مردمی بیک دولت کار آسانی نیست و در شرایطی می تواند کاملا غیر ممکن باشد.

  2. رهبران سیاسی یک کشور زمانی می توانند بحرانهای یک جامعه را با موفقیت پشت سر گذارند که اعتبار ملی داشته باشند و مردم به آنها اعتماد کنند. یکی از مشکلات ترامپ در حال حاضر این عدم بی اعتباری و بی اعتمادی ملی است. خلقیات او بیشتر با یک نظام استبدادی خوانایی دارد تا با یک نظام دموکراتیک. بسیاری امروز در آمریکا کوشش میکنند که اجازه ندهند که ترامپ در هیچکدام از برنامه های خود موفق باشد بخاطر اینکه او اعتماد ملی خودرا از دست داده و کسی نمی داند در پشت یک سیاست او چه چیزی نهفته است و آن سیاست چقدر می تواند به منافع ملی و امنیتی کشور کمک کند.

  3. امریکا در گذشته بحرانهای بزرگی را پشت سر گذاشته و مکانیزمهایی را در نظام سیاسی خود ایجاد نموده است تا بتواند مرتب بازسازی سیاسی کرده و این تغییرات را نهادینه کند. بعنوان مثال جنبش آزادیخواهی و حقوق انسانی سیاه پوستان درسالهای 50 و 60 میلادی زمینه ای را ایجاد کرده است تا از طریق قانون بتوان از حقوق همه شهروندان این کشور دفاع کرده اگر چه تبعیضگرایی و نژاد پرستی بعنوان یک فرهنگ جانبی (Sub-Culture)  در زندگی بخشی از مردم این کشور نهادینه شده است. لذا این کشور هرگز با بحرانهای لاینحل روبرو نشده و نخواهد شد. اگرچه رهبرانی چون ترامپ می توانند برای ایجاد تغییراتی بنیادین در نظم سیاسی و اقتصادی این کشورمشکل ایجاد کنند، اما اینگونه تلاشها موقت و غیر دائمیست. در یک انتخابات او خلع شده و کس دیگری زمام را بدست می گیرد.

  4. آمریکا با تمام امکاناتش و بخاطر رهبری بی اعتبار و نالایق هنوز نتوانسته است این بحران را پس از جنایت قتل جورج فلوید کنترل نماید. بسیاری از استاندارهای آمریکا در ایالات زیر کنترل خود بسیار بهتر از دولت فدرال در زیر رهبری ترامپ عمل کرده اند. تحولات جدید در آمریکا میرود تا زمینه ای را برای تغییرات کارساز در صحنه سیاست آمریکا باز نماید. با آمدن بایدن در صحنه قدرت آمریکا، بسیاری اعتقاد دارند که مسیر تغییرات و اصلاحات مورد نیاز در آمریکا باز می گردد. اگر مردمی در کشوری  به تغییر امیدوار شدند، آن کشور ثبات سیاسی پیدا می کند.   

هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل