فقدان اینترنت ملی در کشورهای قدرتمند غربی: بررسی سه فرضیه

دکتر محمد منصور نژاد

مدخل سخن
در عصر جدید این سخن هم مقبول نمی افتد که کسی یا کشور و ملتی بخواهد با «اینترنت» سروکار نداشته باشد. روزگار ما با اینترنت نسل های رو به پیش، و اقسام وب ها: وب1، وب2 و وب 3 گره خورده و سخن از انقلاب صنعتی چهارم و پنجم است که به شدت به اینترنت گره خورده است. با اینکه این فناوری ها به شدت قوت و فرصت آفرین اند، اما همانند هر پدیده دیگر، خالی از ضعف و تهدید نمی باشند. یکی از تهدیدات آن است که داده های فردی، گروهی و ملی از سوی کشور و قدرت دیگری مثل «آمریکا»، جاسوسی، شنود و هک شود و.... اینجاست که برای حفظ اسرار از جمله راهکارها می تواند تاسیس «اینترنت¬ملی» باشد. اما در جهان امروز و به ویژه کشورهای بزرگ غربی می بینیم که وجود پدیده ای به نام اینترنت ملی، غایب است و به نظر می رسد که این موضوع نیاز به تامل دارد.

الف)طرح مساله وسوال: می دانیم که کشورهایی مهمی چون کانادا، آلمان، فرانسه، انگلیس و... فاقد اینترنت ملی هستند و به نوعی از سازوکارهای حاکم بر اینترنت از سوی آمریکا، تبعیت نموده و بهره برداری می کنند. پرسش آن است که آیا نداشتن اینترنت ملی، برای این کشورها مساله آفرین نیست؟ دست کم داستان « افشاگری‌های اسنودن» نشان داد که اتفاقا موضوع، بسیار هم مساله ساز و مشکل آفرین است. با اسنودن برنامه نویس نابغه آمریکایی که برای سازمان امنیت آمریکا کار می کرد و افشاگری هایش در سال 2013 همه اهالی رسانه آشنایند. او نشان داد که چگونه آمریکا می تواند با جاسوسی در آن واحد به تمام داده های شخصی و محرمانه چند میلیارد نفر در سطح جهانی در سطح مجازی دسترسی داشته باشد(1). اتّفاقی که باعث شکل گرفتن موج عظیمی از نارضایتی در افکار عمومی و حتّی سیاستمداران سراسر دنیا (از جمله خانم «مرکل»، از آلمان و «فرانسوا اولاند»، از فرانسه و....) شد.با این وصف، پس چرا کشورهای غربی برای تاسیس اینترنت ملی، اقدام نمی کنند؟
ب)بررسی سه فرضیه:
در زمینه فقدان اینترنت ملی کشورهای غربی چند فرضیه قابل طرح اند:
1) فرضیه نخست آنکه، هر جا سخن از ملی و ملیت می آید، نگاه به درون مرزهای سیاسی و حاکمیتی دارد، حال آنکه پدیده اینترنت، چیزی به نام «مرز»، به معنای سنتی آن نمی شناسد. هر کاربرِ اینترنتی، در هر نقطه دنیا که باشد می تواند براحتی با کاربران دیگر در اقصی نقاط جهان (فراتر از مرزهای ملی)، در هر زمان به سهولت در تعامل باشد. پس به جهت ماهیت این تکنولژی، اینترنت ملی ممکن نیست.اما برای ابطال این فرضیه، می توان به کشورهایی ارجاع داد (مثلا «چین») که اینترنت ملی دارند؛
2) در فرضیه دوم، ممکن است گفته شود چون سایر کشورهای غربی امنیت خود را ذیل آمریکا تعریف می کنند، در نتیجه شنود داده آنها از سوی کشور آمریکا، اصلا برایشان مساله نیست.به نظرم با کالبد شکافی این مدعا، نمی توان آن را پذیرفت. به لسان منطقی می گویند که رابطه میان دو مفهوم از نظر مورد و مصداق چهار حالت دارد: «تباین؛ تساوی؛ عام و خاص مطلق؛ عام و خاص من وجه».در بحث حاضر می توان پرسید: رابطه امنیت ملی آمریکا با امنیت ملی سایر کشورهای غربی از نظر مصداقی چه حالتی دارد؟ قطعا این رابطه «تباین» و تعارض نیست. نیز واضح است که امنیت این کشورها با هم نسبت این همانی و مشابهت تام ندارند که هر چیزی که مصداق امنیت کشور آمریکاست، لزوما منافع ملی سایر قدرت های غربی را نیز تامین نماید. پس رابطه «تساوی» هم نیست. اما آیا این رابطه (امنیت آمریکا با غربیان) «عام و خاص مطلق» است، یعنی هر مساله امنیتی برای مثلا فرانسه، ذیل امنیت آمریکاست، اما هر مساله امنیتی آمریکا، به فرانسه مربوط نیست! (هر گردویی گرد است، ولی هر گردی، گردو نیست) به دلایلی که در ادامه می آید، چنین وضعیتی هم بین کشورهای مورد بحث، برقرار نیست. با این وصف تنها یک حالت می ماند: رابطه امنیتی آمریکا با سایر قدرت های غربی، «عام و خاص من وجه» باشد. یعنی همه کشور های مورد بحث، قطعا مصادیق امنیتی مشابه و همسان دارند، اما در عین حال هر کدام منافع و مطامع ویژه خویش را مجزا از دیگران، نیز دارند. (مثل دو دایره ای که با هم تداخل هم دارند.) به نظر نگارنده رابطه امنیتی غرب، با آمریکا از این سنخ است.
اما چرا این مدعا و فرضیه پذیرفته نیست که مثلا اروپا چون امنیتش را ذیل امنیت آمریکا تعریف می کند از شنود داده های ملی از سوی آمریکا واهمه ای ندارد (رابطه عام و خاص مطلق بالا)؟ زیرا:
یک)گرچه برخی کشورهای مثلا اروپایی «متحد» آمریکا از جمله در سازمان «ناتو» هستند، ولی معنای «اتحاد» اصلا این نیست که به امنیت ملی خود بی توجه باشند. زیرا هر اتحادی روزی ممکن است به تعارض ختم گردد (مثلا اتحاد کشور آلمان با اتحاد جماهیر شوری، در جنگ دوم جهانی). از این رو کشورهای متحد، ضمن حفظ نقاط مشترک و تقویت آن، به مرزهای مفترق نیز می اندیشند و حریم خصوصی را حفظ نموده و برای جلوگیری از آسیب به منافع ملی، تمامیت ارضی و.... تمهیدات لازم را دارند؛ (اضافه شود که هر ملتی برای خویش تاریخ و هویتی دارد که تا حد ممکن نمی خواهد ذیل پرچم دیگر کشورها قرار گیرد)؛
جدای از اینکه از زمان تاسیس سازمان «ناتو» (1949) که اتحاد اروپاییان با آمریکا بود، تا پایان جنگ سرد (1990)، گرچه چون سیستم تدبیر جهان، دو قطبی (آمریکا- اتحاد شوروی) بود، آمریکا به بهانه مقابله با شوروی، از اروپاییان باج می ستاند، ولی در همان مقطع نیز در اروپا طرح های متعدد برای تقویت بنیه دفاعی اتحادیه اروپا مطرح می شد و یا جهان شاهد اخراج نیروهای آمریکایی، از فرانسه در سال های 1967 بود. پس از فضای جنگ سرد و در دورانی که نظام بین المللی «یک؛ چند قطبی» شده است، اروپا برای استقلال دفاعی از آمریکا گام های جدی (مثلا پیمان ماست ریخت: سال1991) برداشت و حتی آلمان (که پس از جنگ دوم تحت کنترل آمریکا بود)، گاه سرکشی های محدود نظامی دارد.
دو)تنها در موضوع «فضای مجازی» است که کشورهای اروپایی به فکر اینترنت ملی نیستند، و سیطره آمریکا را تا حد بسیار بالا پذیرفتند، ولی در موضوعات دیگر چنین عمل نکردند. مثلا در زمینه ساخت «زرادخانه اتمی»، کشورهای بزرگ اروپایی مثل «فرانسه» سعی کردند، سلاح های هسته ای خویش را از سال 1970 به بعد داشته و از این طریق از امنیت خود دفاع کنند. از این رو رئیس جمهور فرانسه «مکرون»، طی سخنانی اخیرا (19 بهمن 98) ضمن تاکید بر ائتلاف با آمریکا، حتی از اقدامات مستقلانه امنیتی اروپا در برابر آمریکا، سخن گفت.
3) فرضیه سوم: ظرفیت آمریکا در زمینه تاسیات زیر بنایی و روبنایی و نرم افزاری وسخت افزاری اینترنتی به قدری بالاست، که کشورهای غربی نه تنها مفید و سودمند نمی بینند که به تاسیس شبکه ملی اینترنت دست بزنند، بلکه اقدام جدی در این زمینه را با برخی مبانی فکری خود هم سازگار نمی بینند. در شرح بیشتر می توان گفت:
یک: این داستان حکایت از آن دارد که ماهیت بحث «فضای مجازی»، با سایر عوامل و مجاری قدرت تفاوت دارد. در این زمینه به نظرم سخنان «تافلر» در کتاب «تغییر ماهیت قدرت» مهم است که دیگر رکن رکین قدرت کشورها و غیر کشورها، سلاح و اقتصاد نیست، امروزه قدرت به «داده» تغییر ماهیت نموده است. در این زمینه اگر اقدامی نمی کنند، برای آنکه توانایی دانش و فناوری اینترنتی در حد آمریکا را ندارند!
دو)در توجیه ضرورت دولت، برخی از متفکران گفتند: دولت «شر لازم» است. دولت شر است، چون دهها مفسده دارد (از آمریت گروهی بر دیگران گرفته تا ....) اما ضروری و لازم است، چون بدون دولت امور اجتماعی مختل می گردد. به عبارت دیگر خیراتش بیش از شرورش می باشد. اینترنت با محوریت آمریکا در شرایط کنونی برای کشور های دیگر (به ویژه در ابعاد امنیتی) شر است، اما لازم است، زیرا عمده امور دولتی و اجتماعی، بلکه فردی به اینترنت گره خورده است و از این رو این تکنولژی سطح بالا (High-tech)، منشا برکات است. اما فکر جایگزین اینترنت موجود و تاسیس اینترنت ملی، اولا کاری بسیار هزینه¬بر می باشد و ثانیا کیفیت کار به سطحی که فعلا دایر است هم نمی رسد و از این رو اقدامی کم حاصل است؛ به عبارت دیگر اگر «استقلال» به معنای «خودکفایی» تاویل شود (شیوه نگاهی که کشورهای مثل کره شمالی دارند)، باید به هر قیمتی دست به تاسیس اینترنت بومی زد، ولی چنین معنایی از استقلال، در عصر جهانی شدن و همکاری های بین المللی در تولید و توزیع نیازها، معنا ندارد و کشورها ترجیح می دهند تا با تقسیم کار بین المللی امور را با توجه به «مزیت نسبی» خویش سامان دهند.
سه: اقدام برای اینترنت ملی با ایجاد محدودیت هایی برای کاربران از سوی دولت ها ممکن است، ولی این اقدام با مبانی تمدن جدید که دنیای غرب خود موسس آن هستند، سازگار نمی افتد؛ زیرا باید هم از حقوق مردم و مشارکت آنها بکاهند که با الگوی دمکراتیک حکومت نمی خواند و نیز باید آزادی های آنها را محدود سازند که با حقوق بشر (که از مهمترین حقوق، آزادی است)، قابل جمع نیست.
ج)نتیجه گیری
1)آیا کشورهای قدرتمند غربی به فکر اینترنت ملی نیستند؟ پاسخ آن است که در محافل علمی روی موضوع اندیشه می کنند، اما در عمل و در شرایط کنونی آن را نه با مبانی انسانشناسی خویش (مردم سالاری و حقوق بشر) سازگار می بینند و نه در آن توجیه اقتصادی می شناسند، به ویژه اینکه جهان امروز، دهکده جهانی فرض می شود که قرار است همه با هم مرتبط باشند، نه اینکه به بهانه خودکفایی، بر روی هم دیوار و مرز بکشند.
2) اینترنت با سازوکار فعلی که در سیطره آمریکاست، برای کشورهای غربی، خیرش از شرش بیشتر است. «اسنودن» به جهانیان نشان داد اینترنت در وضعیت فعلی، خالی از تهدید نیست، اما فرصت ها و قوت هایش بسیار زیاد است. از این رو بدان تمکین می کنند.
3) برای گریز از آفات، از آنجا که در سطح ملی (و نیز غیر ملی)، داده ها همه از اهمیت همسانی برخوردار نیستند، از این رو برای حفاظت از اطلاعات مهم و در حوزه های حساس (مسایل امنیتی یا داده های علمی خاص و....) می توان به جای شبکه جهانی اینترنت، از شبکه داخلی «اینترانت»، تنها در همان حیطه های خاص بهره برد. این اقدام، راه حل میانی، بین شیو ه های کنترل وسیع و مطلق اینترنت مثل کره شمالی(2) و یا فارغ از هر گونه اعمال کنترل بر داده خواهد بود. امتیازش کاهش دادن آسیب های فضای مجازی و نیز حفظ حقوق شهروندان است. وگرنه به بهانه منافع ملی، دولت ها به حقوق مردم تعدی نموده، به رانت خواری در داده ها روی آورده، به حریم خصوصی شهروندان ورود پیدا نموده و.....
4) اینگونه نیست که تنها کشورهای دیگر به جهت فقدان اینترنت ملی، در معرض خطر باشند. حتی کشور آمریکا نیز از تهدیدات و آسیب های فضای مجازی کاملا مصون نیست. طبق برخی منابع اکثر فعالیت های نظامی آمریکا به نوعی با اینترنت مرتبط است. با این وصف هکرهای سایر کشورها هم می توانند برای سیستم امریکا از جمله در ابعاد امنیتی خطر ساز باشند و به داده های آن کشور، دسترسی پیدا نمایند. با این وصف، آمریکا حتی بیش از سایر کشورها در مقابل حملات اینترنتی آسیب پذیر است؛ زیرا هر که بامش بیش، برفش بیشتر. در «گزارش استراتژی ملی اطلاعات و اینترنت آمریکا» (سال 2003) به صراحت آمده است که: «حملات اینترنتی به شبکه های اینترنتی ایالات متحده، به طور مرتب رخ می دهد.»
5)پس، عقل و منطق حکم می کند که همه کاربران اینترنتی در سطوح مختلف (از فردی تا ملی)، از سواد رسانه ای لازم برخوردار شده و با راهکارهای مقابله با خطرات اینترنتی آشنا بوده و با ملاحظه فرهنگ درست فضای مجازی، از آن استفاده بهینه داشته باشند. طبقه بندی داده نیز نکته ای بود که در بند 3 نتیجه گیری مورد توجه قرار گرفت. اما پشت نمودن به فرصت ها و قوت های اینترنت به صورت جدی و مطلق، حتی به بهانه تاسیس «اینترنت ملی» در شرایط کنونی، معقول نیست.

 

[1] ) از اقدامات دولت «اوباما» که مورد استقبال کشورهای دیگر نیز قرار گرفت آن بود که برای  اولین بار در مارس سال ۲۰۱۴ از قصد خود برای کاهش کنترل اینترنت خبر داد و اعلام کرد قصد دارد کنترل اسامی دامنه را به «سازمان آی کن»(سامانه‌ی هدایت حرکت داده‌ها در شبکه‌ی جهانی)، واگذار کند. قراردادی که از حد کنترل آمریکا بر مدیریت اینترنت کاسته و «آی کن» خودمختارتر می‌شود. در عین حال در مقابل، با آغاز پروژه آمریکایی Outernet ( اینترنت رایگان جهانی) و قرار گرفتن مجموعه ای از ماهواره ها در جو و فضای کره زمین، کاربران می توانند با روشن کردن وای فای تلفن همراه خود، امواج اینترنت را از ماهواره دریافت کنند .این اقدام مطلوب بسیاری از کشورهایی که با سیستم های بسته مدیریت می شوند، نیست.

[2] ) شیوه مدیریت کره شمالی بر اینترنت را می توان «کنترل­کامل» نام نهاد و به قول خودشان «نور درخشان» (Kwangmyong) که نوعی «اینترانت» است. در آنجا حتی سفارت خانه های خارجی مجاز به داشتن اینترنت نیستند. موبایل مردم «اندروید» خاص دارد که امکان ارتباط با اینترنت را ندارد. البته خواص، استثنایند و وصل به اینترنت! در مقابل برای شیوه «مدیریت چنینی» شاید تعبیر «کنترل نسبی» را بتوان بکار برد. این دولت بدنبال اعمال اقتدار دولت است، نه دور کردن کامل مردم از داده های جهانی. البته فیلترینگ در چین با کاربرانی بیش از نیم میلیارد نفر در فضای مجازی، امر غیر عادی نیست و حتی نام معمار مکانیزم فیلترینگ کشورشان، فیلتر است!

«مدیریت آزاد» بر اینترنت نیز ویژه کشورهای دمکراتیک است و یا اگر مثل کره جنوبی در سازوکار اینترنت مداخله می کنند، با هدف ارایه خدمات آسان تر، مناسب تر و کیفی تر به مخاطب است، نه  ایجاد محدودیت،کنترل داده ها و فیلترینگ.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل