هم گام با گام ها ی پوتین در تصاحب کرملین(قسمت دوم )

سیده مسعوده میر مسعودی :عضو هیئت تحریریه

گام های بلند پوتین در گرجستان

سیر حوادث در بحران 2008 گرجستان در زمانی بوقوع پیوست که دیمیتری مدودوف  ریاست جمهوری روسیه را بر عهده داشت و ولادیمیر پوتین حد اقل در ظاهر سمت نخست وزیری را بر عهده گرفت. با این حال سیر حوادث و واکنش ها ی ریاست جمهوری همان خط مشی ولادیمیر پوتین بود و از این جهت در این دوره می توان حکومت ولادیمیر پوتین را حکومت در سایه دانست. بحران گرجستان در تابستان 2008 و با حمله پنج روزه دولت گرجستان به منطقه خود مختار اوستیای جنوبی در شمال این کشور آغاز شد که با اشغال شهر تسخینوالی [1] و آتشباران سنگین روستاهای اطراف بدست دولت گرجستان همراه بود .بدنبال این حمله و اشغال مرکز این جمهوری خود خوانده ،دولت روسیه بسرعت از مرزها ی اوستیای شمالی عبور کرد و این منطقه را تا جنوبی ترین منطقه آن یعنی شهر گوری [2] به تصرف خود در آورد. جنگ های لفظی ،واکنش ها ی دول اروپایی ،آمریکا و مسئولین ناتو نتوانست تغییری در نتیجه [3]این بحران ببار آورد .پیروزی سریع و آسان روسیه در گرجستان ،غیر قابل اتکا بودن ناتو و غرب را برای هم پیمانان تازه غرب در منطقه نظیر دولت گرجستان آشکار کرد .کرملین ،ساکاشویلی(رئیس جمهور گرجستان) را به نسل کشی در شهر تسخیوالی متهم کرد و دول غربی تنها او را کسی دانستند که بیش از هر کس دیگر به خود ضربه وارد کرده است !

اگر بخواهیم به تحلیل روش کرملین و روسیه در بحران گرجستان بپردازیم ناچاریم بدلیل ماهیت هویت محور این راهکار روسی ،نخست به تاریخچه خودمختاری در اوستیا بپردازیم. این ناحیه از قرن 17 میلادی خواستگاه مردمی از نژاد آلبانی بوده بعد از تسخیر گرجستان بدست پادشاهی تزار روسیه در حیطه این امپراتوری قرار گرفت. در 1920 و بعد از به قدرت رسیدن دولت کمونیستی و بلشویک در مسکو،ارتش پادشاهی تزاری تحت نام نیروهای منشویک یا ارتش سفید در گرجستان مستقر بودند که با استیلای کامل ارتش سرخ در گرجستان و تارومار شدن ارتش سفید ، دولت کمونیستی شوروی منطقه اوستیای شمالی را به جمهوری روسیه و اوستیای جنوبی را تحت نام منطقه خودمختار اوستیای جنوبی به جمهوری گرجستان اتحاد جماهیر شوروی الحاق کرد. از آن سال به بعد و در دوره فروپاشی شوروی در 1991،دولت روسیه خود مختاری این منطقه را که از لحاظ فرهنگی و قومی به روسیه نزدیکتر بود ،بصورت دو فاکتو به رسمیت شناخته و با بسط مراودات سیاسی ،اقتصادی و نظامی از آن حمایت کرده است .در ابتدای حکومت کمونیستی توجه به این منطقه برای تقویت دیدگاه کمونیستی دولت شوروی در برابر جمهوری گرجستان بود که در آن زمان از لحاظ معنوی خواستگاه دیدگاه ها ی سلطنتی بود . در سال ها ی بعد نیز روسیه از این موضوع هویتی برای تحمیل دیدگاه ها ی خود در گرجستان استفاده کرد. این در حالی بود که بعد از فروپاشی شوروی نیز دولت گرجستان هرگز خودمختاری این منطقه را برسمیت نشناخته بود.حضور ادوارد شوارد نادزه [4] هم پیمان با روسیه در قدرت ،باعث شده بود تا موضوع اوستیا در مناسبات دو کشور در وضعیت حفظ وضع موجود[5] قرار بگیرد.

خروج ادوارد شوارد نادزه از قدرت که با انقلاب رز [6] در2004 و بقدرت رسیدن میخائیل ساکاشویلی [7] همراه بود ،این تعادل را بر هم زد. تخریب و سوءمدیریت گسترده حاصل از فروپاشی نظام شوروی سابق در گرجستان که در 2003 بی ثباتی سیاسی و نظامی گسترده ای را بدنبال داشت ،اگرچه باعث فعال شدن انقلاب رز و تغییر وضعیت به نفع غرب گردید ،بسرعت زمینه را برای حوادث بعدی فراهم کرد.منع واردات مشروبات الکلی و آب معدنی از گرجستان توسط روسیه در 2006 آغاز این تیرگی مناسبات بود. دولت غرب گرای گرجستان در سیاست داخلی نیز با مشکلات عدیده ای روبرو بود. در این کشور اعتراضات مردمی در 2007 با دخالت پلیس رنگ خشونت گرفت و انتقادات زیادی را در مورد عدم رعایت حقوق بشر متوجه میخائیل ساکاشویلی ساخت. انتشار این انتقادات در مطبوعات غربی ،همان چکانده شدن ماشه یکسری از حوادث بود که در روش روسی قدرت سخت ، از دشمن برای شروع مخاصمه و درگیری استفاده می کند. در تابستان 2008 دولت گرجستان به ناگاه به منطقه اوستیای جنوبی حمله ور شده و زمینه را برای قدرت نمایی روسیه فراهم می کند. شرح ماوقع ، طبعات و نتایج این رخداد در مجال این بحث نمی گنجد . اما این پیروزی روسیه علی رغم تلاش سیاسی سنگین آمریکا در منطقه در طول سال های اخیر ،این پیام را به کشور ها ی تازه استقلال یافته شرق اروپا داد که باید در روند غربی شدن تردید و دقت بیشتری بخرج دهند .

واکنش کشور ها ی غربی به حرکت نظامی روسیه در گرجستان ،ناتوانی اردوگاه غرب را در مواجهه با بحران در منطقه آشکارتر می سازد. در آن سال اشتقاق در مواضع دولت مردان عضو ناتو از جمله اظهارات رئیس جمهور ایتالیا در حمایت از حرکت روسیه ،یا مواضع سر سختانه آلمان و فرانسه در سرباز زدن از خواست جرج دابلیو بوش در پذیرفتن گرجستان در ناتو ،اولین ضربه سخت کرملین بر دیدگاه ها ی توسعه طلبانه اتحادیه اروپا و ناتو بود. بعلاوه طرف روسی این پیام را به آمریکا و کشور ها ی غربی داد که از دید کرملین ،جنگ روسیه با گرجستان ،بازی با حاصل جمع صفر بود که با پیروزی مطلق روسیه در قبال آمریکا و غرب پایان یافت .

اگر به تحلیل این حرکت روسیه بپردازیم می توان موارد زیر را مطرح نماییم:

-نتایج حاصل از این رویارویی روسیه در گرجستان دارای یک پوسته ظاهری بسیار کوچک و یک هسته موفقیت بسیار بزرگ است. در پوسته ظاهری روسیه از تمامیت ارضی منطقه ای دفاع می کند که مستقیما به دریاها ی آزاد راهی نداشته و از توسعه اقتصادی و اجتماعی بالایی بر خوردار نیست. تخمین ها از خروج تا بیست هزار نفر پناهنده از منطقه  اشاره دارد که عموما به اوستیای شمالی فرار کردند. در هسته داخلی این پیروزی ،عدم توفیق غرب در رسیدن به اهداف خود در حیاط خلوت روسیه   مطرح است . روسیه در این طرح غرب گرایان گرجستان را وادار به واکنش و حرکت در جایی کرد که بدلیل   خصوصیات هویتی ،ماهیت موضوع و توانایی عملی طرف غربی (ناتو ، اتحادیه اروپا و آمریکا ) ،اساسا غرب قادر به پیروزی نبود. این میدان از پیش طراحی شده همان الگوی روسی قدرت سخت است که روسیه در رویارویی با حوادث پیش رو از آن استفاده کرده و احتمالا در آینده نیز از آن استفاده خواهد کرد.

-در این دکترین ،مبنای وجوبی بر اساس قدرت سخت است .ولی موضوع و ماهیت درگیری از پیش طراحی شده و انتخاب شده است و در آن طرف روسی دقت دارد تا دشمن را در سمتی وادار به واکنش و حمله نماید که حمله متقابلانه روسیه در آن سمت غیر قابل تحمل و کوبنده باشد.

-در این روش روسی ،پوتین اهداف خود را منطقه ای و اصولا پیرامونی تبیین می کند و برای بازپس گیری تمامی حیاط خلوت ها ی متعلق به شوروی سابق ،از فاکتور هویتی استفاده می کند. این فاکتور همانند تله ها ی انفجاری است که روسیه برای هر بازی از پیش تعبیه کرده خود برای غرب ،آن را در متن بازی قرار داده و بحران اوکراین نشان داد که آمریکا و غرب با وجود ضربه خوردن از این تله ،باز در آن گرفتار شده اند.

-نگاه پوتین و کرملین بر اساس مبنا قول معتبر و تهدید معتبر بوده و به منطقه نشان داده که با وجود فشار و قدرت غرب در گرجستان چیزی که تغییر پیدانکرد همانا بر پا بودن جمهوری نیمه مستقل اوستیا در گرجستان و نا توانی غرب در رسیدن به اهداف خود بود.

در مجموع باید گفت بی ثباتی ناتو و غرب در حمایت کردن از دولت ها ی مدافع دیدگاه ها ی غربی در اروپای شرقی و ناتوانی اتحادیه اروپا در برابر روسیه بعنوان عرضه کننده انرژی ،نشان داد که سیاست غربی قادر به تامین آینده مناسب برای جوامع شرقی اروپا نمی باشد . این شکست به پوتین فرصت داد تا در طول سال ها ی اخیر ،به باز سازی قدرت سیاسی ،اقتصادی و نظامی خود بپردازد و بگفته یکی از مقامات نظامی انگلستان در ناتو " درمداخلات منطقه ای نیرو ها ی نظامی روسیه بمراتب از نیرو های ناتو کارایی و سرعت عمل بیشتری دارند " بعلاوه بی توجهی لجوجانه غرب به ماهیت هویتی و نژادی در سرزمین ها ی اقماری باقیمانده از شوروی سابق ،برای چندمین بار در 2014 در بحران اوکراین ،اتحادیه اروپا ،ناتو و غرب را وادار به واکنشی غیر موثر و بی فایده در برابر روسیه می کند. که در مقاله بعدی به آن خواهیم پرداخت .

 

 تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

قسمت اول

 

[1] Teskhinvali

[2] Gori

[3] The Crisis Impact

[4] Eduard Shevardnadze

[5] Status-que

[6] Rose revolution

[7] Mikhail Saakashvilli