ابعاد منطقه اي بحران يمن و سناريوهاي پيش رو

حمید رضا اکبری: عضو هیئت تحریریه

الف جايگاه و اهميت يمن :

1- ژئوپولتيكي : تسلط بر تنگه باب المندب، همجواري با عربستان سعودي و دروازه ورود به شاخ آفريقا.

2- فرهنگي و ايدئولوژيكي: كشوري تاريخي، تنوع مذهبي (شافعي و زيدي - جاروديه) ، روحيه جهادي (انصارالله و القاعده).

3- تركيب جمعيتي : 22 ميليون نفر، رشد جمعيت 3 درصد، ميزان بالاي مهاجرت به كشورهاي مختلف بخصوص عربستان و مصر.

روحیه جهادی و سلحشوری یمنی‌ها در طول تاریخ از مردم این کشور، قبایلی جنگجو و مسلح پدید آورده است. به همین علت، قبایل یمنی همیشه مسلح بوده‌اند و سلاح (قبلاً خنجر و اکنون سلاح گرم) همراه همیشگی یمنی‌ها بوده است. کلاً شخصیت یک یمنی بدون قبیله و سلاح قابل تعریف نیست. در صدر اسلام، قبایل بسیاری از یمن در رکاب پیامبر گرامی اسلام و حضرت علی(ع) حضور داشته‌اند. حتی در میان ۷۲ شهید کربلا، نام ۱۵ یمنی به چشم می‌خورد. در میان توابین و سپاه مختار و حتی بعدها در جریان قیام زید بن علی(ع) در سال ۱۲۲ هجری، یمنی ها نقش مؤثری در مبارزه با اموی‌ها داشته‌اند.

در دهه‌های اخیر که شیعیان زیدی به حاشیه رانده شدند و سلفی‌ها حضور و نفوذ بیشتری پیدا کردند، روحیات جهادی یمنی‌ها مورد سوء استفاده قرار گرفت. این جریان از افغانستان شروع شد. زمانی که به اعتراف علی عبدالله صالح، با هماهنگی عربستان، آمریکا و پاکستان، گروهی از جوانان یمنی به افغانستان اعزام شدند تا با شوروی اشغالگر مبارزه کنند. این گروه که بعدها به افغان‌العرب‌ها معروف شدند هسته اولیه طالبان و القاعده را تشکیل دادند. در سال‌های بعد مجاهدان یمنی (با گرایش سلفی) به بوسنی، چچن و عراق رفت و آمد زیادی داشتند. گروهی از آنان هم از زندان‌های گوانتانامو سر درآوردند.

اهمیت عامل جمعیتی: اجمالاً اینکه کشورهای عرب حوزه خلیج فارس همیشه از رشد بالای جمعیت در یمن و مهاجرت آنان به کشورهای همسایه در هراس بوده‌اند. رشد جمعیت یمن بالای ۳٪ است. ضمناً سه حوزه‌ای که یمنی‌‌ها در طول تاریخ به آنجا رفت و آمد زیادی داشته و در آن مناطق تأثیرات فکری و مذهبی بسیاری از خود به جا گذارده‌اند عبارتند از: ۱ـ شبه جزیره عربستان، ۲ـ منطقه شرق و شاخ آفریقا و ۳ـ منطقه آسیای جنوب شرقی مانند اندونزی و مالزی.

بر همین اساس، حکومت مستقر در یمن برای قدرت‌های بزرگ، اهمیت فوق‌العاده‌ای داشته و دارد. یعنی حکومت صنعاء می‌تواند اولا از نظر جغرافیایی بر امنیت شبه جزیره عربستان و تنگه باب المندب تأثیرگذاری بالایی داشته باشد. ثانیاً انرژی متراکم در جمعیت رو به رشد یمن را به سمت اهداف خاص هدایت کند. در همین رابطه خدمتی که علی عبدالله صالح در طول سه دهه گذشته برای سعودی ها و غربی ها انجام داد این بود که اولاً سرزمین یمن را در اختیار سعودی‌ها و غربی‌ها قرار داد و ثانیاً زمینه لازم برای شکل‌گیری جریان‌های فکری و فرهنگی بر اساس منافع سعودی‌ها و غربی‌ها را فراهم آورد و از رشد جریان‌های مخالف جلوگیری کرد و یا موجب تضعیف آنها شد.

غربی‌ها، اهمیت مناطق استراتژیک جهان از جمله یمن را بخوبی درک می‌کنند. مختصر اینکه اگر کشور یمن بطور کامل از کنترل قدرت‌های غربی خارج شود قطعاً امنیت سعودی و شبه جزیره عربستان از بین خواهد رفت و به دنبال آن حرمین شریفین، خلیج فارس، نفت خاورمیانه و...  در یک کلام قلب جهان اسلام از چنگ قدرت‌های بزرگ خارج خواهد شد.

ب جريانات جديد:

به دنبال خيزش هاي عربي در خاورميانه و رسيدن امواج آن به يمن، عبدالله صالح حاضر نبود به سادگي از قدرت كنار برود. اما اجماع مخالفين، انفجاركاخ رياست جمهوري و زخمي شدن صالح و خروج اجباري او از كشور براي مداوا و بخصوص پيوستن حزب اصلاح و خانواده الاحمر و علي محسن به انقلابيون و همراهي عربستان با اين جريان موجب كنار گذاشتن صالح شد. لذا صالح نقش علي محسن و عربستان را در بركناري خود مهم مي­دانست و همواره به دنبال انتقام بود.

در سال 2014 انصارالله به دنبال اعتراضات گسترده موفق شد صنعا را اشغال كند. از سوي ديگر شكافي بين صالح و هادي منصور بوجود آمد و در جريان مبادله خليجي نيز منصورهادي از جانب سعودي و آمريكا حمايت مي­شد. منصور هادي از طريق جمال بن عمر نماينده يمن از UN گزارشي داد كه صالح با كمك به انصارالله در سقوط صنعا نقش داشت و صالح نيز اعضاي حزب موتمر را جمع كرد و منصور را از دبيركلي كنار گذاشت.

حزب اصلاح و علي محسن با سقوط صنعا از جريان معادلات حذف شدند. حوثي­ها پادگان الفرقه الاولي و جامعة الايمان و تلويزيون سهيل و دارايي­هاي عبدالمجيد الزنداني(نماينده سلفي ها و اخوان) و... را توفيف كردند. حوثي­ها با اين اقدام از علي محسن (رهبر جنگ­هاي صعده) انتقام گرفتند و دشمن مشترك صالح و حوثي­ها عملا از صحنه بازيگري در معالات يمن حذف شد.

ج: منطقه اي شدن بحران يمن:

به دنبال انقلاب فوريه 2012 يمن و سقوط نظام عبدالله صالح و انتخاب عبد ربه منصور هادي به عنوان رييس جمهور با توجه مبادله عربي و طرح شوراي همكاري خليج فارس، شرايط يمن بحراني­تر از گذشته شد. چرا كه طرح شوراي همكاري عملاً به مصادره انقلاب يمن منجر گشت و جريان هاي انقلابي و تحول خواه يمن عملاً به سهم مناسبي در قدرت دست نيافتند. اين امر در كنار اوج­گيري شكاف و اختلاف ميان عبدالله صالح و منصور هادي و همچنين اعتراض حوثي­ها به طرح تقسيم يمن به 6 اقليم فدرال، موجب شد در سپتامبر 2011 انصارالله با حمايت نيروهاي وفادار به عبدالله صالح، صنعا را تصرف كنند. اما گسترش كشمكش ميان دولت منصور هادي و انصارالله موجب شد در ژانويه 2015 رييس جمهور يمن استعفا نمايد و انصارالله با توجه به خلاء قدرت پيش آمده خواستار تشكيل شوراي رياست جمهوري و تدوين اعلاميه قانون اساسي گرديد.

اما گسترش شكاف­هاي داخلي ميان قبايل، احزاب، دولت و گروه­ها در يمن و دخالت­هاي خارجي از جمله عربستان موجب شد طرح انصارالله براي تشكيل شوراي رياست جمهوري به بن بست برسد و انصارالله كه در اوج قدرت قرار داشت با اتخاذ تصميمي اشتباه با همراهي عبدالله صالح و ارتش اقدام به تصرف كل يمن از جمله عدن (محل حضور رييس جمهور فراري هادي منصور) كرد. اين اقدام انصارالله واكنش­هاي داخلي، منطقه­اي و بين­المللي دربرداشت و نهايتاً عربستان وارد نبرد نظامي عليه انصارالله و طرفداران عبدالله صالح شد.

نگاهي به تحولات يمن از انقلاب 1962 به بعد نشان مي­دهد و همواره تعامل چند جريان موجب شكل­گيري و توازن قدرت در اين كشور شده است. قبايل (بخصوص حاشد و بكيل)، احزاب (بخصوص موتمر و اصلاح)،
گروه­هاي مذهبي (مانند حوثي­ها يا انصارالله) ، بنيادگرا (مانند القاعده) و جدايي طلب (مانند حراك) و دولت و ارتش، اضلاع مختلف قدرت در يمن را شكل مي­دهند و انعطاف و همكاري هر كدام از اين گروه­ها و جريان­ها با دولت و ارتش يا با يكديگر موجب شكل­گيري قدرت اعم از رياست جمهوري و پارلمان در اين كشور شده است. اين در حالي است كه در شرايط فعلي و بخصوص به دنبال انقلاب 2012 و كاهش نفوذ و قدرت دولت و ارتش، عملاً توازن قدرت در اين كشور با مداخله خارجي گره خورده است و دخالت عربستان در تحولات يمن نيز بر همين اساس قابل تبيين است.

با توجه به مطالب مذكور و نگاهي به هم­پيمانان عربستان در حمله نظامي به يمن مي­توان گفت حمايت عربستان از منصور هادي، سلفي­ها، حزب اصلاح و خاندان الاحمر صرفاً توانست جلوي سقوط كامل اين جريان در معاملات يمن را بگيرد و اين سطح از حملات و مداخله در نهايت نمي­تواند موجبات شكست انصارالله و عبدالله صالح را رقم بزند. لذا حضور جهات ذيربط منطقه­اي و بين­المللي براي پايان دادن به بحران يمن امري ضروري به نظر مي­رسد.

نقش ايران در تحولات يمن:

تحولات يمن بخصوص از زمان جنگ­هاي شش­گانه صعده نشان مي­دهد، برخلاف هياهوي رسانه­اي و تبليغاتي، ايران مداخله چنداني در شكل­گيري اين تحولات نداشته است و بيشترين نقش آن معنوي و ايدئولوژيكي بوده است، نه كمك مالي و نظامي به مخالفان يمني.

از سوي ديگر سياست رسمي جمهوري اسلامي ايران حفظ و گسترش مناسبات با دولت قانوني يمن چه زمان عبدالله صالح و چه زمان منصور هادي بوده است.

برخي دليل اين سياست ايران را در اين نكته جستجو مي­كنند كه ج.ا.ايران اين نوع تحولات را درگيري عربي – عربي مي­داند كه در نهايت تضعيف دولت سعودي و مخالفان ايران را در پي دارد، لذا دخالت در اين گونه تحولات موجب خواهد شد به جاي اين كه اعراب به جنگ با يكديگر مشغول باشند، جبهه جديدي عليه ايران خواهند گشود كه اين امر منافع ايران را حفظ نمي­كند. به نظر مي­رسد اين ديدگاه با برخي نارسايي­ها روبروست، زيرا جمهوري اسلامي ايران به عنوان يك دولت ايدئولوژيك در عرصه جهاني و منطقه­اي شناخته مي­شود و عملكرد آن نسبت به تحولات سوريه، لبنان و عراق اين نوع نگاه را رد مي­كند.

نگاه ديگري كه به سياست ايران نسبت به تحولات يمن مي­توان داشت اين است كه ايران همواره روابط خود با يمن را بر اساس استراتژي منطقه­اي و رابطه خود با عربستان تعريف كرده است، بر همين اساس هيچ سياست منسجم و راهبردي مجزا نسبت به يمن ندارد، لذا همواره در موضع واكنشي و انفعالي درخصوص تحولات يمن تصميم گرفته است. بطور مثال در زمان رياست جمهوري آقايان هاشمي و خاتمي به واسطه رابطه خوب ايران و عربستان، روابط ايران و يمن نيز به سطح بسيار بالايي گسترش يافت، اما به دنبال تيره شدن روابط ايران و عربستان طي ده سال اخير، روابط ايران با بسياري از كشورهاي منطقه، از جمله يمن محدود گشت.

برخي نيز معتقدند جمهوري اسلامي ايران همواره نوعي تقسيم­بندي و اولويت نانوشته در حمايت از جريان­هاي اسلامي منطقه دارد. حمايت از جريان­ها و دولت­شيعي عراق، حزب­الله لبنان، دولت سوريه، جبهه مقاومت ، جريانات ضدآمريكايي و... به ترتيب اولويت­بندي ايران در اين زمينه را نشان مي­دهد. لذا حمايت از حوثي­ها و زيدي­ها بر اساس اين نوع طبقه­بندي در اولويت­هاي اصلي ايران قرار نمي­گيرد. بر همين اساس ايران تاكنون نقش تعيين­كننده­اي در تحولات يمن ايفا نكرده است.

با توجه به مطالب مذكور مي­توان گفت تحولات يمن را بايد در يك بستر منطقه­اي مورد تجزيه و تحليل قرار داد و از نظر ايران اين تحولات و آينده آن با نوع رابطه ايران و عربستان و همچنين تحولات سوريه، عراق، لبنان و بحرين در ارتباط مستقيم قرار دارد. البته رابطه عاطفي و نزديكي بين ايران و شيعيان يمن وجود دارد كه اين رابطه براي جمهوري اسلامي ايران حياتي تعريف نشده است، لذا در شرايط فعلي شاهد اين امر هستيم انصارالله با عبدالله صالح و حاميان او عليه دولتِ بعد از انقلاب 2012 متحد مي­شود. در حالي كه حوثي ها شش جنگ عليه عبدالله صالح طي ده سال گذشته تجربه كرده اند. اين امر نشان دهنده متغير بودن صحنه تحولات يمن و عدم وجود ثبات و استراتژي دائمي نزد بازيگران داخلي اين كشور مي­باشد.

ه سناريوهاي مطرح:

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل