شما اینجا هستید: Homeیادداشت نظم نوین جهانی

نظم نوین جهانی

دکتر امیر هوشنگ میرکوشش

 نظم نوین جهانی در حال شکل گیری است. دوران انتقال بنا بر تجربه تاریخی دورانی سخت و دشوار و در عین حال پیچیده و مبهم است.به نظر می رسدتحولات سوریه، عراق و یمن زیر مجموعه تحولات نظم جدید بین المللی است که در حال وقوع است.چه ر ابطه ای میان تحولات اخیر خاورمیانه و نظم بین المللی جدید وجود دارد؟

 نظم جهانی به نحوه چینش نیرو های سیاسی و همچنین نحوه توزیع قدرت در کنشگران عرصه بین المللی اشاره دارد. این نظم با توجه به وقوع رویداد های بزرگ مثل جنگ های جهانی و یا فروپاشی و تضعیف قدرت های بزرگ هر از چند گاهی دگرگون شده و نظم جدیدی در عرصه بین المللی حاکم می گردد. معمولا معیار های مهم در استقرار نظام بین المللی، قدرت کنشگران در فراهم آوردن میزان امنیت بیشتر، و همچنین بدست آوردن حجم وسیع تری از حوزه های نفوذ است.

 به نظر می رسد نظریه برخورد تمدن های ساموئل هانتینگتون به عنوان ابزار نظری جلوگیری از ظهور مجدد نظام چند قطبی و باز تولید نظم تک قطبی مورد استفاده قرار گرفته است. هانتینگتون سه تمدن اصلی بازیگر در این عرصه را   تمدن غربی، اسلام وکنفسیوسی می داند . او با ارتقاء عرصه جغرافیایی به صحنه های فرهنگی و هویتی از برخورد تمدن هایی صحبت می کند که با خطوط گسل[1] از یکدیگر متمایز میشوند . او معتقد است تمدن غربی باید جلوی بسط قدرت نظامی واقتصادی تمدن های اسلامی و چینی را بگیرد. به نظر می رسد در سال های گذشته نظریه هانتینگتون به استراتژی بزرگ[2] ایالت متحده آمریکا برای جلوگیری از پیدایش نظام جهانی چند قطبی، مورد استفاده استراتژیست ها و سیاستمداران آمریکایی قرار گرفته است.

 به نظر می رسد نظریه های جنگ تمدن ها و پایان تاریخ که پس از فروپاشی اتحاد شوروی توسط آمریکا مطرح و دنبال شده است اکنون با سر بر آوردن قدرت های نوین و مشارکت آن ها در عرصه منطقه ای و بین المللی در حال افول بوده و ایالات متحده سعی در حفظ نظم موجود روابط بین الملل به هر وسیله ممکن است.

باراک اوباما در یادداشتی در سال 2014 در واشنگتن پست بیان کرد: اتفاقاتی که در اکراین در حال وقوع است، اتفاقانی که در سوریه در حال وقوع است، ویرانی و نابودی که رژیم اسد به مردم و کشور خود تحمیل نموده است؛ شکست مصالحه میان شیعه و سنی در عراق ؛ اتفاقاتی که در اسرائیل و غزه در حال وقوع است، همه به این نگرانی دامن می زند که نظم کهن دیگر قادر نیست امور را سامان دهد.

 کیسینجر معتقد است که باراک اوباما وضعیت و شرایط نسبتا مناسبی را برای تاسیس یک نظم نوین جهانی فراهم نموده است.برخی معتقدند که جهان وارد عصر پسا امریکایی شده است ، عصری که مهم ترین ویژگی آن ، نه افول قدرت آمریکا ، بلکه ظهور سایر بازیگران است. از نظر آن ها جهان تغییر کرده و به سوی چند قطبی شدن پیش میرود. و حداقل در حوزه اقتصادی با کاهش وابستگی اقتصادی سایر اقتصاد ها به اقتصاد امریکا ،انتقال قدرت در جریان است. اما سئوالی که مطرح می شود آن است که آیا تغییر مرکز ثقل اقتصاد جهان به معنای تغییر در دیگر منابع قدرت یا سایر وجوه قدرت است؟

 به نظر می رسد نظم نوینی در جهان در حال شکل گیری است که در آن قطب واحدی وجود ندارد واحتمالا پدید نیز نخواهد آمد. روند نظام بین الملل به سمت چند قطبی شدن و افزایش اهمیت قدرت های منطقه ای است. با این وجود در نهایت روند تحولات در نتیجه اتحاد ها و ائتلاف های موقتی که میان بازیگران منطقه ای و جهانی ایجاد می شود، شکل خواهد گرفت.نظم جدید احتمالا نظمی سیاسی است که دارای ساختار منعطف است و بر اساس موضوعات ، اتحاد ها و ائتلاف هایی که شکل می گیرد، متفاوت است. بنا براین، نظم جدید می تواند نظمی غیر ساختاری باشد و منافع ملی تعیین کننده رفتار کشور هاست که خود تابعی از شرایط زمان و مکان است.

 در مورد شکلی گیری نظم نوین بین المللی نظریات مختلفی ارائه شده است که به برخی از آن ها اشاره می گردد:

 

جهان چند مرکزی

 جیمز روزنا در کتاب آشوب خود آینده جهان را تا دهه 90 قبل از فروپاشی اتحاد شوروی پیش بینی نمود و معتقد بود جهان تا آن مقطع از دو قطب و چندین مرکز قدرت تشکیل شده است.او از اصطلاح جریان آبشار گون[3] استفاده می کند و آن را زنجیره ای می داند که از طریق تحولات در جهان چند مرکزی منتشر می شود. او معتقد است جهان پیش رو به دلیل رشد صلاحیت مردم در ارزیابی اطلاعات منتشر شده توسط دولت ها ، کمبود اعتماد مردم به صداقت حکومت ها و در مقابل دروغ گویی حکومت ها و انتشار اطلاعات غلط وگمراه کننده، انقلاب میکرو الکترونیک شامل تصاویر، ماهوار ه ها ، تلویزیون و اینترنت و بسیاری از موارد دیگر باعث رشد جهان چند مرکزی می گردد. روزنا شتاب گیری آهنگ ارتباطات در نتیجه انقلاب میکرو الکترونیک و تغییر سمت گیری شهر وندان و مقام های رسمی را دلیل اصلی تشکیل جهان چند مرکزی در دوران پسا صنعتی می داند. نظریه روزنا در مورد جهان دولت محور متکی بر دوقطب و جهان چند مرکزی در دهه 1990 را می توان مبنای شکل گیری نظم نوین جهانی در دوران جدید نیزقرارداد. براساس این مدل ، نظم نوین جهانی متشکل از یک قطب یعنی ایالات متحده آمریکا و جهان چند مرکزی است .جهان چند مرکزی متشکل از قدرت های منطقه ای در مناطق مختلف، بازیگران فرا مرزی و سازمان های بین المللی دولتی و غیر دولتی است . شکل زیر با الهام از نظریه روزنا طراحی گردیده است:

 

 

 

 

نظام یک چند قطبی

 نظام یک چند قطبی بدان معنی است که از نظر نظامی ، نظام جدید تک قطبی است و تنها ایالات متحده آمریکا است که قدرت مداخله در سرزمین های دور دست وایجاد اتحاد ها و ائتلاف های نظامی علیه کشور های دیگر است. اما از نظر اقتصادی و سیاسی، نظام بین الملل جدید نظامی چند قطبی است. در این نظم جدید ، به دلیل افزایش تعداد کشور های پیشرفته صنعتی و اقتصادی تعداد اعضای تاثیر گذار در نظام بین الملل افزایش یافته است. روند جهانی شدن از منظر اقتصادی ، افزایش تعداد کشور های دارنده فناوری پیشرفته صنعتی در جهان باعث شبکه ای شدن اقتصاد های جهان گردیده است. در اقتصاد شبکه ای، اعضای شبکه نمی توانند رفتار جداگانه از خود نشان دهند. با حاکمیت اقتصاد بازار بر جهان، امکان کنترل از سوی یک کشور یا تعداد محدودی از کشور ها وجود ندارد.ساختار سیاسی نظام بین الملل میان ساختار اقتصادی و نظامی جهان یعنی در حد فاصل یک تک قطبی تا اقتصاد شبکه ای قرار گرفته است.

کشور ها بر اساس دو دسته از منافع امنیتی و اقتصادی خود تصمیم گیری می کنند. قرار گرفتن در حد فاصل منافع امنیتی و اقتصادی سبب شده است تا مواضع سیاسی کشور ها در نوسان باشد. هر کجا که کفه ترازو به سمت منافع اقتصادی سنگینی کند، بر آیند مواضع نیز به سمت شبکه ای شدن سیاست حرکت می کند. نتیجه برخورد منافع اقتصادی و امنیتی در صورت سنگینی منافع اقتصادی ،شکل گیری یک فضای سیاسی چند قطبی است و در صورتی که وزنه امنیتی و نظامی سنگینی کند موضع گیری کشور ها به سمت نظام تک قطبی متمایل خواهد بود. روند تعامل منافع اقتصادی و امنیتی سبب شده است تا دارندگان بیشترین قدرت اقتصادی و نظامی در قالب 8 گروه صنعتی گرد هم آیند و کنسرتی متشکل از قدرت های مهم جهان را شکل دهند.

 بنابر این بر اساس نظریه تک –چند قطبی احتمالا سیستم بین المللی در حال ظهور با سیستم های گذشته کاملا متفاوت خواهد بود. در حوزه سیاسی- نظامی قدرت به شکل تک قطبی باقی خواهد ماند اما در حوز های اقتصادی و فرهنگی توزیع قدرت تغییر خواهد کرد .

 

جهان بی قطبی

 ریچار هاس،رئیس شورای روابط خارجی آمریکا، معتقد است ماهیت قدرت متحول شده است و گسست از گذشته، گسستی ماهیتی است و جهان آینده نه در سلطه معدودی قدرت بزرگ، بلکه تحت نفوذ چندین نوع بازیگر مختلف که بر خوردار از انواع مختلف قدرت هستند، شکل داده خواهد شد. او جهان آینده را جهان بی قطبی خوانده، جهانی که شاخصه آن وجود کانون های متعدد قدرت است. به گمان وی رشد رسانه های جهانی و قدرت های متعدد منطقه ای و... باعث می شوند ملت – دولت ها تا حد زیادی قدرت خود را در جهان بی قطبی از دست بدهند.

 او معتقد است جهان بی قطبی پیامد های منفی گسترده ای برای آمریکا دارد و آمریکا باید جهان بی قطبی را مدیریت کند.به گمان وی در جهان بی قطبی، دیپلماسی پیچیده تر می شود، زیرا تعریف مشخصی از وضعیت جهانی وجود نخواهد داشت و روابط کشور ها در چنین وضعیتی گزینشی و تابع وضعیت ها خواهد بود. او معتقد است در چنین نظامی، کشور ها را نمی توان موتلف یا دشمن تعریف کرد، زیرا آنان در برخی مسائل با یکدیگر همکارند و در حوزه های دیگری دچار تعارض اند. نهایتا او چند جانبه گرایی منعطف و غیر رسمی را راهبرد مهمی برای مدیریت پیامد های عصر بی قطبی می داند.روند ها را به سوی چند قطبی شدن نظام بین الملل و شکل گیری نوعی موازنه قدرت به واسطه ظهور بازیگران جدید می دانند. برخی دیگر در نقطه مقابل اساسا بدیلی برای هژمونی آمریکا قائل نیستند. نیل فرگوسن، تاریخ نگار برجسته آمریکایی معتقد است بدیل هژمونی آمریکا نه چین، نه اروپا، نه جهان اسلام، نه سازمان ملل و نه یوتوپیای چند قطبی بلکه باتلاقی هرج و مرج آلود خواهد بود و دوران تاریک جدیدی در تاریخ بشر رقم خواهد زد.او تاکید دارد که بدیل آمریکا، خلاء قدرت جهانی خواهد بود. خلاء قدرتی که پیامد های فاجعه باری خواهد داشت.از نظر وی، بیش از آنکه نگران قدرت آمریکا باشیم باید نگران پیامد های هرج و مرج آمیز ناشی از ضعف آمریکا در آینده بود.

 

نتیجه گیری

 به نظر می رسد تغییرات وسیعی در آینده قدرت های بزرگ در حال وقوع است. همزمان شدن دو روند کاهش قدرت برخی قدرت ها با افزایش سریع توانایی ها و قابلیت های برخی دیگر این تغییر را تسریع کرده است. این تغییرات باعث شده گمانه زنی های متفاوتی پیرامون آینده نظم بین المللی مطرح گردد. بسیاری از متفکرین امریکایی تاکید دارند که بدیلی برای نظم آمریکا محور کنونی وجود ندارد. برخی دیگر انتقال قدرت را مرحله پس از انتقال ثروت از آتلانتیک به پاسیفیک می دانند و بر این مبنا قرن ۲۱ را قرن پاسیفیک می خوانند.به نظر می رسد هر گونه تغییری در نظم نوین جهانی جایگاه ایالات متحده به عنوان قدرت بی بدیل در قرن بیست و یک را خدشه دار نخواهد کرد. در نظم نوین جهانی ایالات متحده به عنوان قدرت برتر نظامی موقعیت منحصر به فرد خود را حفظ خواهد کرد و در ابعاد دیگر قدرت نیز درصد مهمی از قدرت اقتصادی، علمی، سیاسی و فرهنگی را به خود اختصاص خواهد داد. از طرف دیگر قدرت هایی مثل چین، اتحادیه اروپایی و قدرت های منطقه ای مثل روسیه و ایران و... نیز در شکل بندی جدید نظم جهانی حضور موثر خواهند داشت.قدرت های فرا ملی ، سازمان های بین المللی دولتی و غیر دولتی نیز ازارکان مهم قدرت و نظم نوین جهانی خواهند بود.

 

 

  تحریریه ایرانی روابط بین الملل

 

 

[1] fault lines

 

[2] Grand Strategy

 

[3] Cascade