دکتر زهرا شریف زاده سر دبیر مجله ایرانی روابط بین الملل
فرانسه و انگلیس دو عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل آخرین کشورهایی هستند که آماده میشوند تا رسماً دولت فلسطین را به رسمیت بشناسند.هرچند ممکن است .کانادا نیز به این جمع برای به رسمیت شناختن دولت فلسطین پیوسته است.آنچه حائز اهمیت است فرانسه بدون قید و شرط اقدام خواهد کرد اما بریتانیا و کانادا تصمیم خود را به اقدامات اسرائیل یا تشکیلات خودگردان فلسطین (که بخشهایی از کرانه باختری تحت اشغال اسرائیل را اداره میکند) مشروط کردهاند. به نظر این تغییر موضع، بازتاب خشم فزاینده جهانی نسبت به تلفات انسانی در غزه، از جمله گزارشها درباره قحطی گسترده در این منطقه محاصرهشده است.اما سؤالی که ذهن را درگیر می کند چرا در حال حاضر واکنون فرانسه به سمت به رسمیت شناختن کشور فلسطین گام برداشته است؟چرا در اوایل جنگ چنین تصمیمی اتخاذ نشد؟!! درتحلیل علمی پیشنهاد فرانسه برای به رسمیتشناسی دولت فلسطین رویکردی چندسطحی مبتنی بر نظریههای روابط بینالملل است و میتوان از طریق ترکیبی از چهارچوبهای نظری توضیح داد:
۱. رئالیسم ساختاری (با تأکید بر موازنه قدرت و منافع ملی):
- موازنه در برابر نفوذ منطقه ای: فرانسه بر این عقیده است که گسترش نفوذ ایران و گروههای مقاومت (مانند حماس و حزبالله) در خاورمیانه را تهدیدی برای ثبات منطقه و منافع غرب ببیند. به رسمیتشناسی یک دولت فلسطینِ معتدلتر (تحت حمایت تشکیلات خودگردان) میتواند تلاشی برای تقویت جایگاه محمود عباس و تضعیف گروههای رادیکالتر و حامیان منطقهای آنها باشد (Waltz, 1979).
- فشار اروپایی برای جلوگیری از تشدید بحران: جنگ غزه خطر شعلهور شدن کل منطقه و موج جدیدی از بحران پناهندگان به اروپا را دارد. فرانسه ممکن است معتقد باشد که پیشنهاد ایجاد یک دولت فلسطین واقعی، امید به راهحل دو دولتی را زنده نگه داشته و از ناامیدی عمیقتر فلسطینیها که به خشونت بیشتر میانجامد، جلوگیری کند (Mearsheimer, 2001).
- حفظ نفوذ فرانسه: فرانسه به دنبال حفظ نقش خود به عنوان یک قدرت جهانی و بازیگر کلیدی در خاورمیانه است. پیشگامی در این ابتکار، جایگاه دیپلماتیک آن را تقویت کرده و آن را از ایالات متحده (که در حال حاضر مخالف این اقدام است) متمایز میسازد.
۲. لیبرالیسم نهادی (با تأکید بر نهادها، هنجارها و همکاری چندجانبه):
احیای راهحل دو دولتی به عنوان هنجار بینالمللی: به رسمیتشناسی، تأیید مجدد اجماع بینالمللی دیرینه (قطعنامههای ۲۴۲ و ۳۳۸ شورای امنیت، نقشه راه) مبنی بر لزوم ایجاد یک دولت فلسطینی مستقل در کنار اسرائیل است. فرانسه ممکن است امیدوار باشد که این اقدام، این هنجار را در برابر اقدامات یکجانبه (مانند توسعه شهرکها) تقویت کند (Keohane & Nye, 1977). قطعنامه های ۲۴۲ و ۳۳۸ دو قطعنامه مهم شورای امنیت سازمان ملل متحد هستند که در ارتباط با مسئله فلسطین و درگیریهای اعراب و اسرائیل صادر شدهاند. قطعنامه ۲۴۲ پس از جنگ شش روزه ۱۹۶۷ و قطعنامه ۳۳۸ پس از جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ صادر شدند. این دو قطعنامه بر ضرورت عقبنشینی نیروهای اسرائیلی از سرزمینهای اشغالی و برقراری صلح عادلانه و پایدار در منطقه تأکید دارند.
- استفاده از نهادهای بینالمللی: پیشنهاد فرانسه احتمالاً با هدف فشار بر شورای امنیت سازمان ملل متحد برای پذیرش عضویت کامل فلسطین یا حداقل صدور بیانیهای قوی در حمایت از راهحل دو دولتی مطرح شده است. فرانسه به نقش نهادهای بینالمللی در مشروعیتبخشی به راهحلها اعتقاد دارد.
- پاسخ به دادگاه بینالمللی کیفری و دیوان بینالمللی دادگستری: روندهای قضایی جاری علیه اسرائیل در این نهادها، فشار اخلاقی و حقوقی بیسابقهای ایجاد کرده است. پیشنهاد فرانسه میتواند تلاشی برای ارائه یک راهحل سیاسی جایگزین پیش از تشدید محکومیتهای بینالمللی باشد.
۳. سازهانگاری (با تأکید بر هویت، هنجارها و نقش ایدهها):
- هویت فرانسه به عنوان "قدرت اخلاقی": فرانسه به طور تاریخی خود را حامی حقوق بشر و حق تعیین سرنوشت ملتها میداند.حمایت از به رسمیتشناسی فلسطین، تجدید تعهد به این ارزشها در صحنه جهانی است، به ویژه پس از انتقادات از سیاستهایش در سایر نقاط (Wendt, 1992).
- تغییر گفتمان بینالمللی: افزایش همدردی جهانی با رنج فلسطینیان در غزه و کرانه باختری، به همراه انتقادات فزاینده از سیاستهای اسرائیل، فضای هنجاری را تغییر داده است. فرانسه ممکن است احساس کند که "هنجار" به رسمیتشناسی در حال تقویت است و میخواهد در شکلدهی به این روند نقش داشته باشد.
- فشار افکار عمومی داخلی: بخش قابل توجهی از افکار عمومی و احزاب سیاسی چپ و چپمیانه در فرانسه، خواستار اقدام قاطعتر در حمایت از حقوق فلسطینیان هستند. این پیشنهاد میتواند پاسخی به این انتظارات هویتی و هنجاری داخلی باشد.
۴. رئالیسم نئوکلاسیک (ترکیب رئالیسم با متغیرهای داخلی):
- دیپلماسی فعال ماکرون: رئیسجمهور ماکرون به دنبال بازیابی ابتکار عمل دیپلماتیک فرانسه پس از خروج از برخی پروندهها (مانند آفریقا) است. این پیشنهاد بخشی از تلاش او برای اعتبارسازی بینالمللی و نشان دادن رهبری فرانسه است (Rose, 1998).در واقع حضور فرانسه در افریقا از قرن هفدهم، بهویژه سال ۱۶۲۴، با تأسیس مراکز تجاری در سنگال آغاز شد و بخش وسیعی از قاره آفریقا را در برگرفت. با گسترش استعمار در آفریقا (1833-1950)، فرانسه جنایتهای زیادی در آفریقا مرتکب شد و در اواسط قرن ۲۰ موجی از استعمارستیزی و خیزشهای استقلالطلبانه در مستعمرات شکل گرفت که سرانجام از اواخر 1950 شارل دوگل، رئیسجمهور وقت فرانسه تصمیم به اعطای استقلال به بسیاری از مستعمرات این کشور در آفریقا گرفت.اما یکی از مهمترین عوامل کاهش نفوذ فرانسه در آفریقا را میتوان ناتوانی یا بیمیلی فرانسه در ارائه راهحلهای مؤثر برای مشکلات روزافزون جوامع آفریقایی شامل تروریسم، بیثباتی اقتصادی، گسترش فقر و کاهش کیفیت خدمات دولتی دانست. از سوی دیگر، ورود بازیگران جدید به صحنه آفریقا نیز فضای مانور را گسترش داده و تمایل به آزادی و تنوع بخشیدن به شرکای تجاری را تقویت کرده است.
همانطور که می بینیم در وهله او این عمل فرانسه می تواند معنایی دیپلماتیک داشته باشد زیرا وقتی چنین کشورهای با اهمیتی چون فرانسه و بریتانیا چنین اقدامی انجام میدهند، یعنی سد شکسته و میتوان انتظار داشت دیگران هم پیروی کنند.همچنین هشداری به اسرائیل است. برای کشورهایی که انتخاب میکنند دولت فلسطین را به رسمیت بشناسند، این به جهان سیگنال میدهد که آنها از نحوه مدیریت جنگ اسرائیل در غزه «عصبانی، ناراحت و پریشان» هستند.هر چند اقدام فرانسه واکنش هایی نیز در برداشته است از جمله: بنیامین نتانیاهوگفته: به رسمیت شناختن دولت فلسطین «به تروریسم هیولاگونه حماس پاداش میدهد و قربانیان آن را مجازات میکند.یا مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا در پست ایکس می گوید:این یک «تصمیم بیپروا» است که فقط به تبلیغات حماس خدمت میکند.در کنار آن تشکیلات خودگردان فلسطین: از اعلام فرانسه و بریتانیا استقبال کرد.
هر چند سیاست فعلی فرانسه در قبال مناقشه فلسطین و اسرائیل، راهحل دو دولتی است اما این تصمیم عصبانیت رژیم اسرائیل را برانگیخت و «مارکو روبیو» وزیر امور خارجه آمریکا نیز گفت که این تصمیم «فقط به تبلیغات حماس خدمت میکند و صلح را به عقب میاندازد. این سیلی به صورت قربانیان هفتم اکتبر است.هرچند ترامپ از تصمیم فرانسه نگرانی چندانی ندارد و آن را به عنوان یک اقدام بیفایده توصیف کرده و گفته: «مکرون در فرانسه بیانیهای صادر کرد. این بیانیه هیچ اهمیتی ندارد. او آدم خیلی خوبی است. من از او خوشم میاد. اما این حرف ارزش ندارد.
در واکنش به صحبت رئیس جمهور فرانسه در خصوص به رسمیت شناختن کشور فلسطین، فلسطینیان معتقدند این دولت باید شامل کرانه باختری، غزه و بیتالمقدس شرقی باشد. به این معنا که کشوری مستقل فلسطینی در مرزهای ۱۹۶۷ تشکیل شوددر این راستا رهبران فرانسه و انگلیس قصد دارند در مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک (سپتامبر) اعلامیهای صادر کنند، اما رویکردهای متفاوتی دارند:فرانسه در نامهای به محمود عباس (رئیس تشکیلات خودگردان) اعلام کرد قصد به رسمیت شناختن دولت فلسطین را دارد. خواستار آتشبس فوری، آزادی همه گروگانها، «ارسال کمکهای انساندوستانه گسترده به مردم غزه»، «خلع سلاح حماس» و بازسازی دولتی فلسطینی که اسرائیل را به طور کامل به رسمیت میشناسد، شد.انگلیس (استارمر)نیز چارچوب زمانی سپتامبر را برای به رسمیت شناختن دولت فلسطین تعیین کرده، مگر اینکه اسرائیل به آتشبس پایبند شود، گسترش شهرکهای یهودینشین در کرانه باختری را متوقف کند و به راهحل دو دولتی متعهد شود. همچنین خواستار «خروج نیروهای اسرائیلی و حذف رهبری حماس از غزه به عنوان گامهای کلیدی به سوی راهحل دو دولتی » شده است.
حا اگر این سناریو به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین اتفاق بیفتد این اقدام فرانسه و انگلیس می تواند پیامدهای عملی و دیپلماتیک داشته باشد:
- شورای امنیت سازمان ملل: اگر بریتانیا و فرانسه دولت فلسطین را به رسمیت بشناسند، ۴ عضو از ۵ عضو دائم شورای امنیت (فرانسه، بریتانیا، روسیه، چین) در این موضوع هم صدا خواهند بود و فقط آمریکا تنها کشوری خواهد بود که حمایت بیقید و شرط از اسرائیل بعمل خواهد آورد.
-روابط دیپلماتیک: کشورهای به رسمیتشناسنده میتوانند با تشکیلات خودگردان فلسطین سفیر کامل مبادله کنند.
-تعهدات بینالمللی :کشورهای به رسمیتشناسنده «متعهد خواهند بود اقداماتی را برای اعتراض و اجرای تحریمها (در صورت لزوم) علیه هر دولتی که در حاکمیت فلسطین دخالت کند، انجام دهند.
-رأی در شورای امنیت:فرانسه و بریتانیا برای دههها از حق وتوی خود برای دفاع از اسرائیل استفاده نکردهاند و اجازه دادهاند آمریکا وتو کند. بنابراین تغییر محسوسی در شورا ایجاد نخواهد شد.
جمعبندی علمی و نتیجهگیری:
پیشنهاد فرانسه را نمیتوان با یک نظریه واحد توضیح داد. این اقدام محصول تعامل پیچیدهای از عوامل در سطوح مختلف است:
- منطقهای (رئالیسم): تلاش برای مدیریت بحران غزه، جلوگیری از جنگ گستردهتر، تضعیف رقبای منطقهای و احیای راهحل دو دولتی به عنوان تنها گزینه عملی.
- بینالمللی (لیبرالیسم/سازهانگاری): پاسخ به فشار نهادهای بینالمللی، احیای هنجارهای بینالمللی، تطابق با تغییر گفتمان جهانی و حفظ نقش فرانسه در نظام چندجانبه.
- داخلی (سازهانگاری/رئالیسم نئوکلاسیک): انعکاس هویت تاریخی فرانسه، پاسخ به افکار عمومی داخلی و اهداف دیپلماتیک رهبری.
این پیشنهاد بیشتر یک اقدام نمادین و دیپلماتیک است تا تغییری فوری در سیاست. فرانسه شرط به رسمیتشناسی را "مفید بودن آن برای روند سیاسی" دانسته و خواستار "اصلاحات" در تشکیلات خودگردان شده است. هدف اصلی، اعمال فشار بر اسرائیل و فلسطینیان برای بازگشت به مذاکرات معنادار، احیای چشمانداز دو دولتی و حفظ جایگاه فرانسه به عنوان یک بازیگر کلیدی در پروندهای است که امنیت اروپا و نظم بینالمللی مورد حمایت غرب را به چالش کشیده است. موفقیت آن کاملاً به واکنش سایر بازیگران کلیدی (بهویژه اسرائیل، ایالات متحده، فلسطینیان و کشورهای عربی) بستگی دارد.گرچه به رسمیت شناختن دولت فلسطین یک گزینه کمهزینه است. ممکن است افکار عمومی داخلی خواستار اقدام را آرام کند، در حالی که عملاً برای تغییر وضعیت روی زمین کاری انجام نمیدهد. و آسانتر از اعمال تحریمهای واقعی علیه اسرائیل است . این اقدام مکرون اگرچه بهنوعی یک ابزار سیاست خارجی عمدتا نمادین برای بهبود وجهه رئیسجمهوری فرانسه است، اما میتواند باعث شکلگیری موجی از اقدامات کشورهای دیگر برای پیروی از این مسیر شود.لازم بذکر است فرانسه همان کشوری است که در نوامبر ۲۰۲۳ برای بازداشت نتانیاهو و یوآو گالانت به اتهام «جنایت علیه بشریت و جنایات جنگی» حکم صادر شده بود با این حال، فرانسه اعلام کرده به دلیل مصونیتهای اعطا شده به کشورهای غیرعضو دیوان (مثل اسرائیل)، نتانیاهو و گالانت را دستگیر نخواهد کرد. فرانسه پیشتر اجازه عبور جنایتکاران جنگی تحت تعقیب دیوان را از حریم هوایی خود داده است.
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

