شما اینجا هستید: Homeگزارشصلح ومدارا ورواداری در فرهنگ وادب پارسی

صلح ومدارا ورواداری در فرهنگ وادب پارسی

دکتر شهرزاد نوری صفا: عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور

گزارش نهمین هم اندیشی گروه مطالعات روابط بین الملل یکشنبه 10 بهمن 1395

گردآوری وتدوین :لیلا طباطبایی ‌-امیر مقدمی

صلح ،به معنای رایج آن یعنی فقدان جنگ.رویای زیبایی است که بشریت و جامعه بین المللی همواره در مسیر رسیدن به آن تلاش و تهجد کرده است.انسان امروز،به مقوله صلح همچون آرمانی جهانی می نگرد که او را به زیستن در شرایطی آرام و به دور از تشویش و کشمکش سوق می دهد.صلح،یک مفهوم مطلق و مجرد و انتزاعی نیست ،بلکه همانند جنگ،ریشه در نوع جهان بینی و نگرش ما به جهان هستی دارد.
صلح آفرینی و صلح پژوهی،با هدف اقدام برای ایجاد تفاهم و توافق میان گروه های درگیر و شناخت زمینه های برقراری صلح،از دغدغه های ذهنی شاعران و نویسندگان ایران زمین بوده است.
با این پیش فرض،هدف غایی این پژوهش،واکاوی آثار منظوم و منثور ادیبان ،شاعران و اندیشمندان ایرانی در سده های پیشین،به دنبال نشان دادن گستره درک وجهان بینی ایشان از مقوله صلح و مدارا ورای نژاد و ملیت و مذهب است.
در قرون وسطی و مقارن حاکمیت جهالت و خشونت بر سراسر اروپا،اندیشمندان ایرانی درآرایشان همواره از آزادی عقاید ومبانی مترقی کشورداری سخن گفته اند(رک.قابوسنامه و سیاستنامه)،مفهموم عدم خشونت( آهیما)و عدم مقاومت در تفکر مذهبی هندی و بودیسم و یهود و مسیحیت نیز به کرّات دیده می شود.
( دوتن از مروجان عدم خشونت یعنی گاندی و مارتین لوتر کینگ برای اغلب اندیشمندان نام آشنایند.)
از آن جا که تاریخ ادبیات هر سرزمین آیینه تمام نمای حیات مادی و معنوی و نشانگر عواطف و احساسات مردمان آن مرزو بوم است،با بررسی تاریخ ادبیات در ایران ،نمونه آشکار صلح طلبی و آزاد اندیشی ایرانیان را به ویژه در دوشاخه ادب عرفانی و ادب تعلیمی می توان بررسی کرد.
با بررسی صلح ،به عنوان یک فرهنگ و نه فقط مفهومی مجرد می توان مراتب و انواعی برای آن در نظر گرفت:
۱-صلح با خویشتن خویش
۲-صلح با دیگری
۳-صلح با خداوند
درمورد صلح با خویشتن خویش به جاست که آموزه های آشتی جویانه و صلح طلبانه از کودکی و در نظام پرورشی ما جایی برای خود بیابند.نتیجه این امر چنین است که تعارضات درونی از همان ابتدا حل شده،به آرامش درونی فرد منجر شده،در نهایت به صلح ابدی و آرامش درونی جامعه می انجامد.
ادب فارسی پس از قرآن کریم بزرگترین پیام آور صلح جهانی است.بضاعت و ظرفیت های ادب کلاسیک برای ترویج صلح و دوستی در جهان بسیار کارآمد است.اندیشمندان طراز اول این مرز و بوم متولیان رواج صلح و پرهیز از خشونت توانند بود.
فی المثل فردوسی در شاهنامه سترگش صفات نیکی چون مدارا،گذشت ،آزاد اندیشی و تساهل و تسامح را زمینه ساز برقراری صلح و آشتی است،توصیه می کند:
ترا آشتی بهتر آید زجنگ
فراخی مکن بر دل خویش تنگ
ویا
چو چیره شدی بی گنه خون مریز
مکن چنگ گردون گردنده تیز
(توجه داشته باشید که ژانر شاهنامه،حماسی است و با خلق جنگ و توصیف جنگاوری دلیران معنا می یابد .با این همه خالق این اثر به زبان قهرمانانش از جنگ برحذر می دارد.)

جهان وطنی گرایی از ویژگی های سعدی است که همچون مصلحی اجتماعی همواره صلح را برجنگ ترجیح می دهد.
وی در باب اول بوستان می فرماید:
همی تا برآید به تدبیرکار
مدارای دشمن به از کارزار
چونتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید درفتنه بست
گر اندیشه باشد زخصمت گزند
به تعویذ احسان زبانش ببند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چنان کن که دوست
مزن تا توانی بر ابرو گره
که دشمن اگرچه زبون،دوست به
اگر پیل زوری و گر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ

تجلی صلح اندیش و مدارا در جهت نیل به اغراض مختلف در اندیشه های مولوی فراوانند،  او حتی به مدارای با نادان توصیه می کند‌:
با سیاست های جاهل صبر کن
خوش مدارا کن به عقل من لدن
صبر با نا اهل ،اهلان را جلیست
صبر صافی می کند هرجا دلیست
(دفترششم)
مولانا معتقد است عناد و ستیزه جویی در برابر جابران گاه نتیجه عکس دارد .در این اندیشه وی به خداوند تاءسی می کند که موسی را به نرمخویی در برابر فرعون فرمان داد:
موسیا در پیش فرعون زَمن
نرم باید گفت قولا لیّنا
(قول لیّن یعنی گفتاری نرم)
 چرا که:
آب اگر در روغن جوشان کنی
دیگران و دیگ را ویران کنی
(دفتر چهارم)

مولانا بدون قید لفظ مدارا تعریف جامعی از مفهوم آن ارائه می کند:
ای مسلمان خود ادب اندر طلب
نیست الّا حمل از هر بی ادب
هر که را بینی شکایت می کند
که فلان کس راست طبع و خوی بد
این شکایتگر بدان که بدخو است
که مر آن بدخوی را او بدگو است
( دفتر چهارم)
گاه نیز با تساهل خاص عارفان،به صلح دعوت می کند:
اگر مر ترا صلح آهنگ نیست
مرا با تو ای جان سر جنگ نیست
تو در جنگ آیی روم من به صلح
خدای جهان را جهان تنگ نیست
(دیوان شمس غزل۴۹۵)

حافظ نیز در باره صلح ،تعبیر لطیف خود را دارد:
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظر
به بند و دام نگیرند مرغ دانا را(۴/۴)
و یا:
مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن
که در شریعت ما غیر ازین گناهی نیست
تساهل وتسامح عارفانه از این بیت به تمامی دانسته می شود:
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت،با دشمنان مدارا

در باب مفهوم والای صلح و دوستی ومدارا  و آشتی شواهد بسیارند. دیگرانی هم بارها به این مقال پرداخته اند.در این بند برآنیم تا مفهوم ضد صلح  را در ادب فارسی بررسی کنیم-موضوعی که  پرداختن به آن راه رفتن بر لبه تیغ است.
بسیاری از عارفان راستین در سلوک و رابطه خویش باهمه مخلوقات خداوند -به ویژه حیوانات-در صلح کامل بودند،صوفیان و متشرعانی هم بودند که به بهانه دفاع از جهان بینی و نگرش خود،خود را محق می دانستند تا با دیگران از در جنگ درآیند و آزادی ایشان را محدود کنند.
اکثریت مردم ایران تا پایان سده چهارم هجری مسلمان گنوسیست یا سنی بودند. با این همه، تقابل شیعه و سنی و تفاوت آرای درون هریک از این فرَق،در شوءون مختلف جامعه-از حکومت گرفته‌ تا قشر علمی و صوفیان-گاه به نزاع های خونباری انجامیده است.در مقابل صوفیانی هم هستند که به دلیل باورهای صلح آمیز انسانی خود با دیگران مدارا و نیک رفتاری می کردند.اینان،صوفیانی هستند که به "وسعت مشربه"خود اذعان دارند.از جمله این بزرگ مردان،شیخ سلیمان حنفی قندوری است. وی درکتاب"ینابیع المودّة" خود همچون شیعیان از دوازده امام دم زده و عمرین(ابوبکر و عمر) رارضی الله عنهما گفته است . علامه امینی در کتاب الغدیر در بسیاری موارد به او استناد کرده است.
عزالدین محمود کاشانی صاحب کتاب ارزشمند مصباح الهدایة و مفتاح الکفایة - که به نوعی دایرة المعارف اعمال و افکار صوفیان به شمار می رود،با وجود آن که خود،اشعری است ،گاه به مانندکتب ادعیه شیعیان مطلب می نگارد .همچنین در درود هایش بر پیامبراکرم ،خاندان او را نیز درود می فرستد.شاعر بزرگ ما حافظ نیز با آن که در اصول عقاید اشعریست ،به خاطر دین با کسی سر جنگ ندارد و معتقد است:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدن حقیقت ره افسانه زدند
اینچنین اختلافات عقیدتی فِرَق هفتاد ودو گانه را با سعه صدر توجیه می کند.
ابوالحسن خرقانی صوفی و عارف نامدارقرن چهارم و پنجم هجری،به واسطه تزکیه نفس و مدارای باخلق به مقامات والایی نائل آمد .گفته شده وی به دلیل نرمخویی با همسر بدزبانش برشیری سوار می شد و ماری همچون تازیانه ای بر دست می گرفت .
سخن مشهوری که نشان از سعه صدر عارفانه او دارد ،از ابوالحسن منقول است:
هرکه در سرای بوالحسن آمد ،نانش دهید و از ایمانش می پرسد.
وهر چه  که بر درگاه باری تعالی به جانی ارزد، در سرای بوالحسن به نانی ارزد.
در مقابل ،هستند عرفایی که علی رغم تمامی فضایل و کمالات معنوی،حائز باورهای خشونت آمیزی هستند. اینان،به بهانه دین و دینداری،خود را محق می دانند که در خون مخالفان خود بکوشند.از جمله امام فخر رازی صاحب تفسیر کبیر است که دستور داد مجدالدین بغدادی(قرن ۶و۷) مرید شیخ نجم الدین کبری و موءسس فرقه کبرویه را به جرم داشتن باورهای صوفیانه به جیحون افکندند. همچنین به دستور وی بهاء ولد فرزند مولانا جلال الدین را تبعید کردند.حسین بن منصور حلاج شاعر و عارف مقتدای قرن سوم هجری نیز به سبب آن که آموزه های صوفیانه اش را مصداق کفر گویی دانستند،به حکم قاضی شرع به دار آویخته شد،جسدش را سوزاندند و خاکسترش را بر دریا ریختند.
از دیگران شهیدان دین،شهاب الدین عمر سهروردی ملقّب به شبخ اشراق است‌.وی شاگرد مجدالدین جیلی (استاد فخر رازی) است. پس از مسافرت های ماعدد به باور ها و سلوک صوفیان مشتاق شد.لذا،به دستاویز سخنان صوفیانه ای که خلاف دین قلمداد می شو ،به اتهام معاندت با شریعت ،خونش را مباح دانستند.
حاصل آن که:
 هرچند ادبیات ما آکنده از نکات پر مغز و لطیف صلح جویانه و آشتی طلبانه است، خشونت فرو خورده لایه های پنهان اجتماع ما در هر دوره ای،اندیشه مخالف را بر نمی تابد و در صدد مقابله و معانده با آن برمی آید.

 

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل