صلح ،نصوص وروایت های دینی

دکتر محمد منصور نژاد

دهمین هم اندیشی علمی گروه مطالعات روابط بین الملل 12 بهمن 1395

گردآوری وتدوین:لیلا طباطبایی-امیر مقدمی

1)طرح مساله، سوال و فرضیه: جنگ به عنوان یک عامل خانمان سوز سابقه¬ای به قدمت تاریخ بشر دارد و حتی در قرن بیستم و پس از اتمام جنگ جهانی اول و دوم برابر گزارش «تافلر» در حقيقت در 2340 هفته‌يي که از 1945 تا 1990 گذشته است، کرة زمين در مجموع تنها سه هفتة واقعاً بدون جنگ داشته است، اما انگشت اتهام رقبا به سوی اسلام به عنوان دین شمشیر سابقه دیرینه دارد و برای آن هم می توانند به غزوه ها وسریه های فراوان صدر اسلام در عهد حضرت محمد و پس از او استشهاد کنند.
متاسفانه در سال های اخیر با جریان های خشونت طلب در جهان اسلام (طالبان، القاعده، بوکو حرام، داعش و....) مواجهیم که با عملکرد وحشیانه شان به بهانه دفاع از اسلام، تمام رشته های بافته بزرگان دینی را پنبه نموده و مجددا این شبهه بدرشتی رخ می نماید که آیا اسلام دین شمشیر نبوده و نیست؟
فرضیه: مدعای ما آن است که صلح و رحمت در اسلام اصل و قاعده¬اند و جنگ و خشونت استثنا و فرعند.

2) مفهوم بندی
اول: مفهوم صلح در قرآن: در فرهنگ قرآنی از ماده ص ل ح، مفاهیم دیگری به قرار زیر کاربرد دارند:
یک: صلاح- يعنى شايسته شدن و خوب شدن (آيه 23 سوره رعد)؛
دو: صالح يعنى شايسته (62 /سوره بقره ) و جمعش صالحون و صالحات است؛
سه: اصلاح- يعنى ايجاد صلح و سازش و الفت (آيه 56 سوره اعراف)؛
 ماده قرآنی نزدیک تر به مضمون صلح به معنای مصطلح (عمدتا در برابر جنگ)، کلمه سلم (به فتح سین و نیز به کسر سین) می باشد. (سوره محمد/35 و یا انفال 61) البته در لسان العرب و قاموس قرآن، به تفصیل بیان شده که این کلمه در معانی غیر از صلح ( دور بودن از آفات ظاهری و باطنی و....) نیز کاربرد دارد.
دوم) صلح مصطلح:  در این بحث برای صلح همان معنای آشتی، مسالمت و سازش مراد است که گر چه در مرحله اول در مقابل جنگ بازشناسی می شود، ولی این ظرفیت را دارد تا در باره آشتی در منازعات فردی، خانوادگی ، قومی، گروهی و... بکار گرفته شود، و بلکه به جای معنای منفی صلح (نفی جنگ)، در معانی مثبت صلح (وجود آسایش، امنیت، صمیمت و....در میان افراد) نیز بکار رود.
3) رویکردها در صلح: در فرهنگ اسلامی مباحث مربوط به صلح با سه رویکرد قابل طرح است:

 

رویکردها در صلح

صلح در فقه

باب جهاد (جزو عبادات)

قراردادهای سیاسی

باب عقود

امور مالی و حقوق عرفی

صلح در اخلاق

مصالحه: اصلاح ذات البین

صلح در کلام

مباحث هستی شناختی، انسانشناختی، فرجام شناختی مرتبط با صلح


4)جنگ و صلح در قرآن
یک: به صراحت می توان گفت که اسلام دینی نیست که به تز «عدم خشونت» که برخی رهبران جهانی مثل «گاندی» (رهبر فقید هند) بدان باور داشتند معتقد باشد.
اگر بتوان خشونت را به دو دسته مشروع و نامشروع تقسیم نمود، اسلام برخی خشونت ها را مشروع می شمارد.

در تبیین این مدعا که اسلام دین صلح است، نباید به نصوصی که ظاهرا دور از صلح اند و یا قوانینی که مروج خشونت در سنت و سیره اند بی توجه ماند و تنها به آیاتی که به صلح و مدارا فرا می خوانند ارجاع داد. به عنوان شاهد در نص قرآنی آیاتی وارد شده است که به مسلمانان فرمان می دهد که دیگران را به صلح فرا نخوانید. مثلا در سوره محمد/35، آمده: فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ. یعنی، سست نباشيد و كفّار را به مسالمت و صلح نخوانيد. شما پيروز هستيد.
اما آیا این گونه آیات تفسیری مسالمت آمیز می پذیرند؟ با توضیحات زیر پاسخ بدین پرسش مثبت است. اول آنکه نکته فوق مربوط به گفتمان جنگی است. در حال نبرد توجه رزمندگان نباید به صلح و مدارا با دشمن باشد که در این صورت روحیه ای برای جنگیدن نمی ماند. فضای نبرد روجیه حماسی و ایثارگرانه و آماده نبرد می طلبد. این نکته مربوط به رهبران و فرماندهان است که در اطاق فکر ممکن است شیوه های مصالحه با دشمن را نیز بررسی کنند، ولی چنین مباحث و حال و هوایی نباید به فضای نبرد منتقل شود. وگرنه انگیزه های مقابله و فداکاری می سوزد. آیات دیگر حماسی (مثلا انفال/12)  نیز در همین راستا و با همین منطق، قابل فهمند.

نکته دیگر، همانگونه که اشاره شد صلح مراتب مختلف، سطوح گوناگون و دامنه های متفاوت دارد. یکی از مراتب و مراحل صلح دور ماندن از جنگ و خاتمه دادن به نبرد است. این وضعیت خیلی حساس و پیچیده است. همگان باید تلاش کنند که سبب جرقه جنگی بین ملت ها و دولتها نگردند. اما اگر ملتی لاجرم به جنگ کشانده شد، یکی از وضعیت های بسیار نا مطلوب آن است که نسنجیده و بی موقع به بهانه صلح از نبرد دست کشیده و به دشمن باج بدهد و تن به ذلت بسپارد و یا پیروزی قریب الوقوعی را از دست بدهد و با عقب نشینی پیروزی اش را عقیم بگذارد.
به¬نظر مي¬آيد مراد آن است كه در اثر سستى آنها را به صلح نخوانيد و گر نه اسلام دين صلح و مسالمت است وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ. (نساء/ 128). (قاموس قرآن، ج‏2، ص 346 )

دو: قرآن مهم ترین سند و نص آسمانی میان بشر، متضمن 114 سوره بلند و کوتاه می باشد. نکته جالب توجه آن است که همه این سوره ها (به استثنای سوره برائت) با نام خدای تعالی آغاز شده و در همه این موارد خداوند با صفت رحمانیت (رحمان و رحیم) معرفی می شود: بسم الله الرحمن الرحیم
سه: نکته قابل توجه دیگر آن است که نه تنها از میان اوصاف خداوند رحمت نقش کلیدی دارد، بلکه پیامبرش را نیز به همین وصف معرفی می کند:
وما أرسلناك إلا رحمه للعالمين (107/انبیاء) یعنی، و ما تو (پیامبر) را نفرستادیم، مگر آنکه برای جهانیان منشا رحمت باشی. پس بر اساس مفاد این آيه،  اين است و جز اين نيست كه پيامبر به رسالت مبعوث شده تا مايه رحمت جهانيان باشد: 1) تاكيد و انحصار در آيه بر روي «رحمت» نسبت به ساير ويژگي هاي پيامبر است. 2)  بر اين اساس گر چه پيامبر ام الفضايل است، اما رحمت  مهمترين ويژگي  ايشان مي باشد. 3) در همين آيه دامنه مهرباني براي همه جهانيان است، نه مومنان يا مسلمانان و يا حتي دين داران، بلكه برای همه بشر و انسانها، 4) بر اين اساس، ويژگي رحماني در رسالت نبوي اصل  و«محكم» است و ساير ويژگي ها كه پيامي جز اين داشته باشند، «متشابهاتي» هستند كه بايد بر اساس آن محکم (رحمت نبوی) تاويل و تفسير شوند.
اما آياتي كه سيطره، وكالت و جباريت را نفي مي كنند، (مراجعه به جدول زیر) به خوبي حكايت از آن دارند كه پيامبر در عين دلسوزي براي ديگران، نمي خواهد آنها را بزور به بهشت ببرد.

بايد ها و نبايد هاي  رسالت نبوي در قرآن

براي چه فرستاديم: رحمت، بشارت دادن، انذار کردن و پیام رسانی روشن

براي چه نفرستاديم: پیامبر حافظ، وکیل مردم نبوده و جباریت و سلطه گری نسبت به آنان ندارد.

وما ارسلناك الا رحمه للعالمين( سوره انبيا/107)

ما ارسلناك الا كافه للناس بشيرا و نذيرا (سبا/28)

ما ارسلناك الا مبشرا و نذيرا (فرقان/56 و اسرا /105)

انا ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا (احزاب/45)

إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فِيها نَذِيرٌ (24/ فاطر)

إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ أَصْحابِ الْجَحِيمِ (119/ بقره)

و ما علي الرسول الا البلاغ المبين (عنكبوت/18)

ما ارسلناك عليهم حفيظا (نساء/80)

ما انت عليهم بوكيل (انعام/107 و زمر/41)

ما ارسلناك عليهم وكيلا اسرا/54

وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ( ق/ 45)

لست عليهم بمصيطر(غاشيه/22)

 

چهار: قرآن مجید رمز پیروزی و جاذبه پیامبر را نیز به صراحت دوری از خشونت ذکر نموده است:
لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك (آل عمران/ 159) یعنی، اگر خشن و تندخو و سنگدل بودى از اطراف تو پراكنده مى شدند.
نیز پيامبر خدا بيش از آن‌که به دنبال مقابله با ديگران باشد، به دنبال جذب ديگران و دعوت از آنان از مجاري «حکمت»، «موعظه‌ي حسن» و «جدال احسن» بود و در اين راه تا به حدّي اهتمام داشته که خداوند متعال فرمود که نزديک است در اين مسير جانت را بدهي:
«فلعلّک باخع نفسک: 6/کهف».

پنج: ممکن است پرسیده شود که در بحث از صلح و آشتی چرا بر روی صفت رحمت خدا و پیامبر و... تاکید می شود؟ پاسخ اجمالی آن است که گفتمان مبتنی بر رحمت موقعیت بسیار لطیف تر و دور از خشونت تر از بسیاری از صلح های موجود در عالم است. به عبارت دقیق تر در صلح هایی که از کیفیت بسیار مطلوب برخوردارند ویژگی رحمت مورد بحث را می توان یافت.
شش: -در سوره بقره/30 و در داستان خلقت، فرشته ها معتقد بودند که بشر جنگ طلب است و از این رو صلاحیت نمایندگی و جانشینی خدا را ندارد:
گفت من چيزها مي¬دانم كه شما نمي¬دانيد.
هفت: در فرهنگ قرآنی سلام، نام خداوند و بهشت، خانه سلم و سلامت است.
كلمه (سلام) بفتح سين يكى از نام‏هاى مقدس حضرت پروردگار است. گواه بر اين معنى قسمتى از آيه 23 سوره: حشر است
هشت: از نظر قرآن شیوه دعوت انبیای الهی که رسول مکرم اسلام نیز ادامه دهنده همان مسیر بود،  بنا به نص قرآنی مسالمت آمیز بوده گر چه مخاطب آنان حتی خداوندان زر و زور باشند. مثلا (سوره‌ي طه/44-43)
نه: آیه اول سوره فتح هم نکته لطیف و جالبی در باره صلح دارد. زیرا سخن و مژده از فتح و پیروزی آشکاری (فتح المبینی) برای پیامبر است.
انا فتحنا لک فتحا مبینا. یعنی به درستى كه ما برايت توی پیامبر ، فتحى نمايان كرديم.
پرسش اینجاست آن واقعه و داستانی که برای پیامبر به منزله پیروزی روشن (فتح المبینی)، بزرگ و آشکاری است کدام رخداد است؟ معمولا ذهن ها در چنین تعابیری میل دارد که این فتح را در یکی از جنگ های پیامبر بجوید. اما در شان نزول این آیه در تفاسیر مختلف آمده است که این آیه پس از صلح حدیبیه نازل شده است و صلح از مصادیق پیروزی آشکار پیامبر است.
ده: اگر قرار بر تحلیل محتوای همه مفاهیم و معادل های صلح که در مقدمه نوشتار بدانها اشاره رفت (عشق، دوستی، محبت، تفاهم، اتحاد، همبستگی، مصالحه، آشتی، آرامش، آسایش، نفی خشونت، عدالت، آزادی، امنیت، صمیمیت، تفاهم، مدارا، صفا) در قرآن مجید باشد، با بحثی بسیار گسترده روبرو خواهیم شد. از این رو ادامه بررسی را به علاقه مندان وامی گذاریم.
یازده: در تحلیل نهایی می توان پرسید که آیا قرآن در یک جا از عدم خشونت و در جای دیگر از صلح عادلانه و در جای دیگر از خشونت افراطی دفاع می¬کند؟ بالاخره نظریه نهایی قرآن در باب صلح چگونه قابل جمع بندی است؟ پاسخ اجمالی آن است که با توجه به قیدهای مطرح شده نگاه اسلامی صلح مطلق و یا جنگ مطلق نیست، بلکه صلح را با رعایت شروط و مبانی قابل دفاعی (چون عدالت و....)تایید می کند. و نیز واضح است که در بین جنگ و صلح در نگاه دینی، صلح در فرهنگ قرآنی بر جنگ تقدم داشته و رحمت الهی بر غضبش سبقت دارد.

5) قرائت ها و روایت های دینی از صلح
با توجه به اینکه ورود تفصیلی به فهم و قرائت های دینی زمان موسع می طلبد از این رو تنها به ذکر اقسام روایت ها بسنده می شود و بحث گسترده را باید در مجال دیگر تعقیب نمود.
یک: پرسش
پرسش کلیدی متناسب با بحث حاضر آن است که در قرائت های دینی، آیا اصل بر صلح است یا جنگ؟ به عبارت دیگر بر اساس برداشت متفکران اسلامی آيا جنگ و جهاد در اسلام اصالتاً دفاعي است و جنگ ابتدايي و ظاهراً هجومي، بر مبناي آن تفسير و تأويل مي‌گردند؟ و يا بالعكس، جنگ و جهاد در اسلام اصالتاً هجومي است و جنگ دفاعي ذيل آن تفسير و تأويل مي‌گردد؟
 دو: روایت های سه گانه از صلح در اسلام : به نظر می رسد مجموعه دیدگاههای متفکران اسلامی در این میدان به سه دسته و گفتمان تقسیم می شوند:

اول: بنا بر گفتمان و مبنای اول، جنگ اصل است. زیرا در این نگاه دلیل جهاد اسلامی اعتقادی بوده و کفر کافران سبب اقدام به نبرد از سوی مسلمین است، زیرا که جان کافر بالذات، غیر محترم است. با این وصف جنگ دفاعی نیز در این نگاه کاملا مشروع و ضروری است.

دوم: صلح اصل است و جنگ فرع و استثنا. در این نگاه جنگ در اسلام بدان دلیل تجویز می شود که دشمنی به اسلام و مسلمین می¬تازد. در این جا وظیفه مسلمانان دفاع از خود است. با این وصف گر چه لازم است دست به شمشیر برد، اما این اقدام از روی ضرورت بوده و متناسب با فضایی است که بر آنها تحمیل شده است. همچنین در این نگاه صرف باور اعتقادی طرف مقابل که با اسلام نمی سازد، مجوز جنگ نیست و می توان با غیر مسلمانان در مصالحه زیست.
سوم: صلح بنا به مصلحت: گفتمان سومی نیز در عرض دو مبنای یاد شده قابل ذکر است که مشهورترین مدافع آن، علامه سید محمد حسین فضل الله می باشد. مدعای اصلی ایشان در این گزاره خلاصه می شود که: در اسلام دلیل جنگ مصالح بوده و جهاد به مقتضیات بستگی دارد. سلم و حرب در اسلام به مصالح اسلام و مسلمين بستگي دارد و نه بر مدار كفر مي‌گردد و نه بر مبناي هجوم و از اين دو، هيچ‌يك اصل نيستند، بلكه هر كدام از آنها در مواقع خاص و ضروري اصل هستند.  
اشتراک مبنای دوم و سوم آن است که جنگ در اسلام اصالت ندارد و افتراقشان آن است که دیدگاه دوم برای صلح ریشه های محکم تری می شناسد و حال آنکه در برداشت سوم صلح نسبی قلمداد می گردد.

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل