شما اینجا هستید: Homeپرونده ماهپرونده امرداد 1400نقش طالبان در امنیت ملی چین

پرونده امرداد 1400

نقش طالبان در امنیت ملی چین

 *زهرا شریف زاده

اوضاع وخیم امنیتی در افغانستان و ظهور جدی طالبان در این کشور که تاکنون بیش از ۸۵درصد خاک افغانستان را در دست گرفته اند، این نگرانی را ایجاد کرده  که امنیت کشورهای منطقه نیز به خطر خواهد افتاد  و می تواند امنیت پکن را نیز تحت الشعاع قرار دهد و این برای چین  در رابطه با همسایگی جغرافیایی بین افغانستان و استان سین کیانگ ناراحت کننده  است چرا که مسلمانان اویغور در آنجا ساکن هستند.مقامات چین مدعی هستند  افغانستان محل استقرار طالبان تروریست های  فراملی است و منطقه ناآرام سین کیانگ می تواند محل پرورش  تروریسم ، تجزیه طلبی و افراط گرایی مذهبی باشد و کشور چین از این باب ضربه  خواهد خورد. علاوه بر این ، احتمال خطرناک استقبال عناصر رادیکال از سرزمین های خارجی ، استفاده از افغانستان به عنوان سکوی پرتاب برای ایجاد ارتباط با مناطق قبلاً آسیب پذیر اویغور چین  نیز وجود دارد. همچنین ممکن است نفوذ ایدئولوژیک گروههای پان اسلامی در مناطق قبیله ای پاکستان و افغانستان به چین سرایت کند و زمینه تجزیه طلبی  سین کیانگ را افزایش دهد.

در چارچوب مکتب کپنهاگ بحث مهمی وجود دارد که مجموعه امنیتی منطقه ای می باشد و بر اساس آن می توان مناطق گوناگون جهان را بر اساس پیوندهای امنیتی موجود میان اعضایشان از یکدیگر جدا کرد به همین جهت  چین برای مهار افراط گرایی به مجموع امنیتی خود باید توجه ویژه داشته باشد.همانگونه که بوزان و ویور معتقدند گروهی از دولت ها که نگرانی های اصلی امنیتی آنها تا اندازه ای به هم گره خورده که امنیت ملی آنها را به صورت منطقی، نمی توان جدا از یکدیگر مورد توجه قرار داد وبا  خروج نیروهای ناتو از افغانستان و تهدیدات احتمالی،بایستی کمونیست خلق چین  رویکرد فعالانه تری در قبال افغانستان اتخاذ کند و در پی اصلاح  سیاست  خود در قبال این کشور  برآید. چرا که  حملات تروریستی ، هجوم شبه نظامیان ، درگیری های بین قومی ، جنایات فرامرزی و موارد دیگر ، ممکن است تأثیر منفی بر امنیت و ثبات داخلی چین داشته باشد. و از آنجایی که این خلا امنیتی ایجاد شده پس از سال 2014 باعث شده تا  چین نسبت به ظهور اندیشه های افراطی اسلامی حساس شود بویژه اینکه چینی‌ها از سال‌های دهه 60 به بعد همواره نگران ارتباط جریان اسلام‌گرا با منطقه سین‌کیانگ بودند. اهالی این منطقه در پاکستان و افغانستان دوره می‌دیدند و به چین برمی‌گشتند. طالبان با توجه به ساختار و نگاه ایدئولوژیکی که دارند، فهم درستی از اینکه یک کشور و مرزهای ملی باشد ندارند و ارتباطاتش هم با گروه‌ها و جریاناتی است که در تمام منطقه مثل داعش و القاعده  گسترده است. به همین جهت تاکنون حتی اقدام به احداث راه ارتباطی نکرده است که بتوان از آن به راحتی عبور کرد. اگر طالبان بخواهند سین کیانگ و شهر کاشغر را که مهمترین مرکز اسلامی چین است را  تخت تاثیر قرار دهند، به سبب نبود راه ارتباطی، به نظر نمی رسد که پکن به این سادگی موضوع را بپذیرد و اجازه دهد که طالبان در آنجا نفوذ کند. از طرفی مسلمانان چین در سین کیانگ حتی در داخل خود چین و در داخل ساختار دولتی اجازه حضور ندارند .دولت با نصب گسترده دوربین‌های مداربسته و با استفاده از فناوری تشخیص چهره، رفت ‌و ‌آمد و روابط مردم با یکدیگر در مناطق شهری سین‌کیانگ را زیر نظر دارد. تمام اطلاعات شهروندان، از جمله روابط اجتماعی، اعتقادات و رفتارهای مذهبی‌ آنان در پایگاه داده‌ها ثبت شده است. در مناطق روستایی هم که کنترل گسترده با دوربین‌های مداربسته ممکن نیست، اعضای حزب کمونیست به خانه‌های اویغورها می‌روند، مدتی با آن‌ها زندگی می‌کنند و گزارش‌های مفصلی از رفتار و گفتار خانواده‌های مسلمان تهیه می‌کنند و در اختیار مقامات قرار می‌دهند. و این می تواند تهدید امنیتی در مرز چین ایجاد نموده و زمینه ی برقراری رابطه ی آنها را با طالبان فراهم نماید .

گرچه طالبان به مرز چین نگرانی هایی برای چین فراهم کرده  اما طالبان به طور رسمی دست دوستی خود را به سمت پکن دراز کرده اند و این در حالیست که مخالفان دولت چین زیر نظر طالبان در مناطق صعب العبور در حال دیدن اموزش نظامی هستند و سلاح هایشان را از دست طالبان می گیرند. و این عمل طالبان سبب  خوشحالی ترکیه و ایالات متحده شده است  چرا که چین در دردسر بزرگی خواهد افتاد اویغورها حالا دیگر در مرز خود با افغانستان می توانند رفت و امد اسان تری داشته باشند و تامین سلاح برایشان کار ساده تری خواهد بود. در عین حال راه ابریشم و دسترسی به غرب اسیا در شرایطی که بخشی از مسیر به دست طالبان با همکاری اویغورها باشد، می تواند دردسر بزرگی را برای پکن ایجاد کرده و در عین حال وضعیت خوبی را برای ترکیه ایجاد کند و در نظر امریکایی ها می تواند راه حل خوبی برای جلوگیری از نفوذ چین در کشورهای غرب اسیا باشد.

از سوی دیگر حضور طالبان در نزدیکی مرز با چین می تواند اتش زیر خاکستر اویغورها را روشن کند و فعالیتهایشان را به سمت فعالیت های مسلحانه ببرد. امری که دولت را در پکن دچار مشکلات فراوانی خواهد کرد.زیرا دولت چین تمام اویغورهای مسلمان را تهدید امنیتی و حاکمیتی به حساب می‌آورد و بهترین راه‌حل را هم محو فرهنگی این گروه می‌داند. و می‌خواهد اویغورها را در دولت قومی ‌هان [قوم اکثریت در چین] ذوب کند» و هیچ نشانه فرهنگی و مذهبی از این جمعیت بر جای نگذارد. دولت چین با این اقدامات کوشیده است تا «با تغییر ترکیب جمعیتی، شهرهای اویغورنشین مانند کاشغر را مملو از قوم‌ هان و کاملا مثل دیگر شهرهای چین کند و تقریبا تمام  نشانه‌های فرهنگ اویغوری را از‌ آن‌ها بزداید» و آنچه احتمال می رود برای توقف اقدامات دولت چین علیه اویغورها، شانس اندکی وجود دارد و فشارهای بین‌المللی بر این کشور، تنها محدود به برخی دولت‌های غربی است. سایر کشورها، به‌خصوص در آسیا، به دلیل روابط نزدیک اقتصادی با چین، با دولت‌های غربی علیه پکن همراه نمی‌شوند.

هر چند طالبان  چراغ سبز "دوست" را به چین نشان داده اند و ادعا کرده اند که  به سین کیانگ اهمیتی نمی‌دهد اما این رویکرد ضمنی طالبان با دغدغه‌ی اصلی چین در افغانستان مبنی بر جلوگیری از بروز هرج و مرج در این کشور شوربخت و تبدیل شدن به پناهگاه یا کریدور ترانزیتی برای شبه نظامیان اویغور مرتبط است. مهم اینکه، چین مطمئن است که اویغور‌ها مترصد چنین فرصتی در منطقه هستند. چین معتقد است، این شبه نظامیان و جنگجویان شامل برخی از افراد دارای تجربه جنگ در سوریه و یا افرادی هستند که امیدوارند از مناطق قبیله‌ای و بی قانون پاکستان وارد سین کیانگ شوند.

 از سوی دیگری، اگر حکومت آینده افغانستان را طالبان تشکیل دهند به حمایت‌های بیرونی نیاز دارد. رهبران طالبان می‌دانند که دولت چین به عنوان یک غول اقتصادی می‌تواند آنان را در جنگ علیه دولت افغانستان یاری رساند.هر چند با  توجه به منافع دو طرف، دولت چین و رهبران طالبان در پی تقویت و گسترش روابط با همدیگرند. اما این روابط از دید سیاسی جایگاه خوبی ندارد. زیرا طالبان به عنوان یک گروه شورشی شناخته می‌شود و چین یک دولت مشروع در سطح جهان است. برقراری رابطۀ یک دولت مشروع با یک گروه شورشی می‌تواند مشروعیت این دولت را زیر پرسش قرار دهد.

در نهایت اینکه امنیت اولویت اصلی رهبران چین است. جدا از کره شمالی و اختلافات ارضی با ژاپن و کشورهای جنوب شرقی آسیا ، حوادث تروریستی در چین و وخیم شدن امنیت در خاورمیانه و آسیای جنوبی به این معنی است که ثبات مرزهای چین مهمترین نگرانی پکن شده است. افغانستان یکی از منابع اصلی بی ثباتی بالقوه است. استفاده از حضور ناتو در افغانستان برای تأمین منافع چین ، یک وضعیت راحت برای پکن ، در حال پایان است و دولت چین تحت فشار است تا بار چنین معمای امنیتی را به دوش بکشد.چین می فهمد که یک افغانستان ناپایدار عواقب ناگواری برای امنیت استانهای غربی چین به دنبال خواهد داشت و به عنوان سد راه بلند پروازی اقتصادی خود خواهد شد ، اگر نیروهای خارجی به خصوص در صورت عدم وجود یک توافق سیاسی پایدار در میان ذینفعان مختلف افغان از افغانستان خارج شوند ، این تنها باعث تشدید بی ثباتی در کشور می شود.

از طرفی نقش و نفوذ طالبان در افغانستان، احتمال زیاد وجود دارد که چین در آینده روابط خود را با این گروه گسترش دهد. پانگ گوانگ کارشناس ارشد چینی در امور خاورمیانه و مبارزه با تروریسم معتقد است که طالبان در درون جامعه در میان افراد فقیر کشور طرفدار دارند درحالی‌که حکومت افغانستان از سوی آمریکایی‌ها حمایت می‌شود. وقتی این‌گونه طرز دید وجود داشته باشد، توافق آمریکا با طالبان به معنای افزایش مشروعیت این گروه خواهد بود. افزایش مشروعیت به طالبان، برای این گروه فرصت فراهم می‌کند که روابط خود را با حکومت‌های خارجی مخصوصاً پاکستان و چین گسترش دهند. هرچند چین نمی‌تواند از نظام خلافت در افغانستان حمایت نماید زیرا این کار باعث می‌شود خود چین در کنترل و اداره مسلمانان خود با دشواری روبرو شود اما حمایت چین از طالبان برای آن کشور دشواری زیاد ایجاد نمی‌کند زیرا ایدئولوژی سیاسی طالبان برای چین خطر جدی به همراه ندارد.

 *زهرا شریف زاده عضو هیئت تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل