انتخابات آمریکا :بررسی موردی رقابت هیلاری کلینتون ودونالد ترامپ(بخش دوم)

رامتین رضایی 

چهارمین هم اندیشی گروه  مطالعات روابط بین الملل

گردآوری و تدوین:لیلا طباطبایی- امیر مقدمی

به منظور شناخت بیشتر و بهتر انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا و تحلیل دقیق تر گرایش رای دهندگان ابتدا لازم است که از دید جامعه شناختی سیاسی شکاف های اجتماعی در این کشور را مورد بررسی قرار داد.سپس به این سوال پاسخ داد که به طور کلی و عموما کدام یک از کاندیداها شانس بیشتری برای پیروزی دارند؟

در یک نگاه جامعه شناختی نخستین شکاف اجتماعی را می توان میان ایالت های شمالی و جنوبی ملاحظه نمود. از ابتدای تاسیس ایالات متحده امریکا مهمترین مراکز صنعتی و تکنولوژیک این کشور در مناطق شمالی و شرقی استقرار یافتند و  ایالات جنوبی بیشتر بر کشاورزی تجاری و صنعتی تمرکز یافتند.بخش قابل توجهی از مردمان جنوب مردمانی مذهبی ، سنتی و محافظه کار و بعضا متعصبند . در مقابل شمالی ها بیشتر دارای گرایشات لیبرالی و روشنفکرانه و ترقی خواهانه هستند.

جالب اینکه در فیلم های هالیوود نیز می توان این شکاف اجتماعی را ملاحظه نمود.

دومین شکاف اجتماعی مهم در امریکا شکاف میان اقلیت ها ی نژادی و مهاجرین با اکثریت بومی و سفید پوست برقرار است. این شکاف اجتماعی همواره در انتخابات امریکا و افزایش و کاهش آرا یک کاندیدا نقش بسیار مهمی ایفا نموده است. و در تحلیل انتخابات آمریکا حتما باید مورد توجه قرار گیرد

سومین شکاف اجتماعی که به عقیده بنده شکافی جدید و محصول قرن بیست و یکم است،شکاف میان افراطی گری و میانه روی است که برتمامی دوره های انتخاباتی از سال 2000تا امروزسایه افکنده است.اما باید توجه داشت که صرف قرار گرفتن کاندیداها در یک سوی هر کدام از شکاف های اجتماعی یاد شده لزوما دلیلی بر پیروزی یا نا کامی انها نخواهد بود .به طورکلی و بر اساس تجربه مقایسه ای کاندیدای پیروز در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا از سه ویژگی به شرح ذیل برخوردار است:

1.برخورداری از یک برنامه عقلانی و علمی و خصوصا منطبق با واقعیت های موجود.

2.درک مقتضیات و نیاز های موجود اجتماعی،سیاسی و اقتصادی و در نظر گرفتن آن ها در تبلیغات انتخاباتی .

3.تمایل و داشتن برنامه جهت تغییر و یا رفورم در وضع موجود بر اساس نیاز و تقاضای اجتماعی

به عنوان مثال: در انتخابات سال 1980رای دهندگان آمریکایی برنامه رونالد ریگان جهت برخورد تهاجمی با شوروی و ایجاد اقتصاد جهانی لیبرالیستی و بازار آزاد را بیشتر با نیازهای خود منطبق دیدند.

درانتخابات سال 1992وضعیت  نامساعد اقتصادی و اجتماعی و برنامه بیل کلینتون جهت اصلاحات در این حوزه ها غلبه وی بر جرج بوش اول با برنامه و شعارهای تکراری را رقم زد.

 در انتخابات سال2000افزایش چشمگیر رفاه اقتصادی و توازن اجتماعی داخلی از یک سو و به خطر افتادن موقعیت هژمونیک آمریکا در سطح بین المللی و درک آن از سوی جرج بوش دوم مقدمات پیروزی وی را فراهم نمود. و در انتخابات سال 2008 بحران اقتصادی و برنامه های اوباما جهت رهایی از آن ، پیروزی وی بر شعارهای تکراری نو محافظه کاران را موجب گردید.

در انتخابات پیش رو رقابت ترامپ و کلینتون در وهله نخست منعکس کننده اوج گیری سومین شکاف اجتماعی یاد شده یعنی شکاف میان تند روی افراطی و میانه روی است .

در مقایسه میان ترامپ و کلینتون بر اساس چارچوب یاد شده می توان گفت:

-هردو رقیب منعکس کننده بخشی از نیازها و اقتضائات موجود جامعه آمریکا هستند.

-از نظر رای دهندگان هر دو رقیب تمایل به تغییر و تحول دارند.

اما یک تفاوت عمده و اساسی میان آن ها موجود است. برنامه ها و شعارهای ترامپ با واقعیت های حال حاضر جامعه امریکا و راهبردهای کلان این کشور در سطح بین المللی عقلایی و منطقی به نظر نمی رسد.

ترامپ در اثر تبلیغات غیر واقع بینانه خود رای اقلیت ها و مهاجرین را تاحد قابل توجهی از دست خواهد داد. از سوی دیگر طرفداران اقتصاد جهانی لیبرالی و نو محافظه گرایی نیز برنامه های درون گرایانه ترامپ را چندان منطبق با تمایلات جهانی خود نخواهند یافت.

به همین علت در نظر سنجی ها و خصوصا در مناظره اخیر کلینتون بر ترامپ برتری یافته است.

 گروه مطالعات روابط بین الملل

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل