Developed in conjunction with Joomla extensions.

حس نسبت و توسعه از دکتر محسن رنانی

تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل

«حس نسبت» (Sense of proportion) در فرد و جامعه ایرانی به‌طور جدی معیوب شده و تا وقتی این حس را ترمیم نکنیم، توسعه‌ پایدار ممکن نیست.

۱. تعریف حس نسبت

حس نسبت یعنی توانایی دیدن اندازه واقعی چیزها در قیاس با هم: 

بفهمیم چه چیز چقدر مهم است، چه خطری چقدر بزرگ است، یک موفقیت چقدر ارزش دارد، یک دشمن چقدر قدرتمند است و… . این یک توانایی رشدی – شناختی است که از کودکی شکل می‌گیرد، در مدرسه تکمیل می‌شود و در زندگی اجتماعی و سیاسی به نقطه اوج می‌رسد.

نمونه‌ ساده: معماری میدان نقش جهان و دروازه قیصریه، با ایجاد خطای ادراک، به ما احساس می‌دهد میدان عظیم‌تر یا متفاوت‌تر از واقعیت است. در نقاشی هم اگر حس نسبت اندازه‌ها درست منتقل نشود، اثر، برای ذهن بیننده واقعی به نظر نمی‌رسد.

 ۲. حس نسبت در رشد فردی و تربیت کودکان

در کودکی، حس نسبت خام است: کودک ممکن است از یک پله‌ ۵ سانتی بترسد ولی با خیال راحت از ارتفاع ۳۰ سانتی بپرد و آسیب ببیند؛ در نقاشی‌هایش پدر و مادر را بزرگ‌تر از خانه، یا یک کلاغ را هم‌اندازه‌ درخت می‌کشد.

خانواده می‌تواند این حس را بسازد یا خراب کند:- وقتی به دختر می‌گویند: «این کار تو نیست، بذار بابات/برادرت انجام بده»،  توانایی واقعی او را «کم‌برآورد» می‌کنند؛  در ذهن او، مردان بیش‌برآورد و زنان «کم‌برآورد می‌شوند.

در پسران همین الگو، حس برتری و بیش‌برآورد توانایی ایجاد می‌کند. مثال ترس از سوسک در دختران:  شدت ترس با خطر واقعی هیچ تناسبی ندارد؛ محصول شرطی‌سازی تربیتی است.

۳. حس نسبت در اخلاق و فرهنگ خانواده ایرانی

در خانواده‌های سنتی و مذهبی، حساسیت روی حجاب و رابطه با جنس مخالف بسیار بیشتر از حساسیت نسبت به دروغ، ریا و بداخلاقی است. این عدم تناسب، حس نسبت اخلاقی بچه را خراب می‌کند:  در ذهن او نوع پوشش مهم‌تر از صداقت و درستکاری می‌شود.

فرهنگ «آبروداری» نیز همین کار را می‌کند: به بچه یاد می‌دهیم مهم‌ترین چیز این است که مردم چه می‌گویند، نه این‌که آیا خودمان رضایت و آرامش درونی داریم. بعد از مهمانی، به‌جای حرف زدن از یادگیری، رفتارها و ارزش‌ها، درباره‌ مبلمان، پذیرایی و تجمل حرف می‌زنیم. پس حس نسبت کودک به سمت ظواهر منحرف می‌شود.

 ۴. نظام آموزشی و تخریب حس نسبت

مدرسه و نظام نمره‌ای نیز به‌جای تقویت، حس نسبت را تضعیف می‌کند:- نمره ۲۰ در برابر ۱۰ به بچه القا می‌کند که دانش ۲۰، دو برابر ۱۰ است؛   در حالی‌ که این فاصله ممکن است فقط بر اثر چند اشتباه جزئی در یک آزمون باشد. تمرکز روی شاگرد اول: در او حس بیش‌برآورد توانایی و تافته جدا بافته بودن ایجاد می‌کند؛  در بقیه احساس عقب‌ماندگی و کم‌ارزشی؛در نتیجه حس نسبتِ کل کلاس نسبت به خود و دیگران منحرف می‌شود.

پیام اصلی مدرسه و خانواده نیز این است: نمره درسی بالاتر ß موفقیت تحصیلی ß شغل بهتر ß پول بیشتر. 

همه‌ چیز به پزشکی ختم می‌شود؛ انگار ارزش بقیه رشته‌ها ناچیز است. این ارزش‌گذاری معیوب باعث می‌شود:

اکثریت فقط رؤیای پزشکی داشته باشند؛آرامش و خرسندی درونی تضعیف شود؛ حتی دانش‌آموزان المپیادی، با وجود موفقیت، افسرده می شوند، چون انتظار دارند جامعه آن‌ها را بسیار ویژه‌تر ببیند.

۵. حس نسبت و مهاجرت نخبگان

ضعف حس نسبت باعث می‌شود:  نخبگان و جوانان موفق، کشور خود را به‌طور افراطی کم‌برآورد کنند؛ در عوض، غرب را به‌شدت بیش‌برآورد کرده، احساس کنند این‌جا جای ما نیست و باید حتماً مهاجرت کرد. بدین ترتیب، حس نسبت معیوب در سطح فردی به پدیده‌ جمعی مهاجرت نخبگان دامن می‌زند.

۶. حس نسبت در هویت مذهبی و ملی

در سطح باورها: در هویت مذهبی، شیعه ایرانی خود را تنها راه اصیل و حق مطلق می‌بیند، دیگر مذاهب به‌عنوان منحرف دیده می‌شوند. این نشانه‌ حس نسبت معیوب در حوزه عقاید است. در هویت ملی، روایت مشهور ما از باهوش‌ترین ملت‌های جهان هستیم» بدون تکیه‌ واقعی بر داده‌ها تقویت می‌شود. در حالی که میانگین IQ ترکیبی ایران را حدود ۸۵٫۶ گزارش کرده اند؛ این عدد، نشان دادن فاصله‌ بین تصور ما از خود و داده‌های تجربی است.

 ۷. تفاوت حس نسبت و غرور

غرور یک رذیلت اخلاقی است، ریشه‌اش روان‌شناختی است؛ حس نسبت یک توانایی شناختی است، یعنی توانایی سنجش درست، مستقل از این‌که بعداً با غرور تصمیم غلط بگیریم یا نه.

مثال کوهنورد: حالت اول: ارتفاع را غلط برآورد می‌کند و می‌پرد، پایش می‌شکند: حس نسبتش معیوب بوده.- حالت دوم: دقیقاً می‌داند نباید بپرد (حس نسبت درست است)، ولی از روی غرور و برای حفظ آبرو جلوی دیگران می‌پرد و باز هم آسیب می‌بیند.

این تمایز مهم است چون  انحراف حس نسبت را به‌عنوان یک مشکل «شناختی-ساختاری» در جامعه نشان می دهد، نه فقط عیب اخلاقی افراد.

 ۸. پیوند با روان‌شناسی شناختی و اجتماعی

نویسنده مفهوم انحراف در حس نسبت را چتری برای مجموعه‌ای از خطاها قرار می‌دهد:

- خطای ادراکی (مثل فریب بصری در میدان نقش جهان)، 

- شرطی شدن کلاسیک (ایجاد ترس غیرواقعی از سوسک)، 

- تفکر تونلی (چسبیدن به تنها یک راه، مثلاً فقط دانشگاه، فقط یک رشته)، 

- کلیشه‌ها و استریوتایپ‌ها (مثلاً هنر نزد ایرانیان است و بس، ایرانی باهوش‌ترین ملت دنیاست).

این‌ها در بلندمدت، سازه‌های ذهنی فرد و جامعه را طوری شکل می‌دهند که واقعیت را به صورت اغراق‌آمیز یا تحریف‌شده ببینیم؛ یعنی «حس نسبت جمعی» خراب می‌شود.

 ۹. تاریخ سیاسی و نظامی ایران به‌عنوان درس‌های حس نسبت

نویسنده چند رویداد مهم تاریخی را از زاویه‌ «حس نسبت درست/غلط» بررسی می‌کند:

  1. حمله اعراب به ایران

رستم فرخزاد خطر را درست می‌فهمد و توصیه به مصالحه می‌کند (حس نسبت سالم). یزدگرد سوم اعراب را دست‌کم می‌گیرد یا توان ایران را بیش‌برآورد می‌کند؛ نتیجه: شکست، مرگ رستم، و تغییر مسیر تاریخ ایران.

  1. حمله مغول

  چنگیز پس از فتح چین، نامه‌ای مسالمت‌جویانه برای توسعه تجارت می‌فرستد. حاکم اترار (با چراغ سبز خوارزمشاه) حدود ۵۰۰ بازرگان مغول را به اتهام جاسوسی می‌کشد. درخواست مجازات حاکم رد می‌شود، فرستاده چنگیز هم کشته می‌شود؛ یعنی چند بار پشت‌سرهم سوءبرآورد نسبت قدرت.  نتیجه: یورش مغول، یک و نیم قرن ویرانی و میلیون‌ها قربانی که تاوان حس نسبت معیوب خوارزمشاه را دادند.

  1. جنگ چالدران با عثمانی

عثمانی ارتشی عظیم با صدها توپ داشت؛ احتیاط لازم بود.  شاه اسماعیل، با بزرگ‌نمایی نفوذ خود بر شیعیان قلمرو عثمانی، سلطان سلیم را تحریک می‌کند. پیش از جنگ، عثمانی شیعیان قلمرو خود را قتل‌عام و تبعید می‌کند؛ خطای تاکتیکی شاه اسماعیل: به‌جای حمله پیش‌دستانه قبل از استقرار توپخانه عثمانی، صبر می‌کند (برای رجزخوانی و نمایش شجاعت).  نتیجه: شکست سخت، تصرف تبریز، جدا شدن بخش‌هایی از غرب ایران و ساختار ژئوپلیتیک جدیدی که هنوز اثرش روی خاورمیانه هست.

  1. جنگ‌های ایران و روس در عصر قاجار

   - جنگ بر پایه برآورد نادرست از قدرت روسیه آغاز شد. 

   - درحالی‌که جمعیت، وسعت و بودجه‌ دولت روسیه چندین برابر ایران بود، تصمیم به جنگ گرفته شد. 

   - نتیجه: عهدنامه‌های گلستان و ترکمانچای و از دست رفتن بخش‌های وسیعی از سرزمین.

در همه این نمونه‌ها، پیام نویسنده این است که رهبران برای قرن‌ها، قدرت خود و دشمن را غلط سنجیده‌اند و مردم هزینه داده‌اند.

 ۱۰. حس نسبت معیوب و اسطوره‌های هویتی (شاهنامه، باستان‌گرایی، نهج‌البلاغه)

شاهنامه با همه‌ خدماتش به زبان و هویت ایرانی، در ساختن یک گذشته افسانه‌ای نیز نقش داشته است؛ گذشته‌ای که گاهی اجازه نمی‌دهد اندازه واقعی قدرت تاریخی و امروزمان را ببینیم.

در دوران معاصر:

- باستان‌شناسان و مورخان غربی با کاوش‌ها، تخت‌جمشید و کوروش را با روایتی علمی‌تر به ما شناساندند؛ 

  این، بخشی از افسانه شاهنامه را با یک هویت باستانی جدید جایگزین کرد؛ اما هم‌زمان نوعی باستان‌گرایی افراطی نیز ایجاد شد.

 در دوره پهلوی:

 رضا شاه برای ساخت هویت ملی مدرن، روی ایران باستان تکیه کرد؛ در دوره محمدرضا شاه، حس نسبت تشدید یافته نسبت به عظمت باستان به اوج رسید؛ نسخه‌ای دستکاری‌شده از منشور کوروش رواج یافت که تمام ویژگی‌های یک حکومت آرمانی را به کوروش نسبت می‌داد؛  - در دهه ۵۰ با اوج درآمد نفتی، تصور تمدن بزرگ و برنامه‌های غیرواقع‌بینانه مثل رسیدن به ژاپن در ۱۰ سال اوج گرفت.

در جمهوری اسلامی:

حاکمان دینی، تجربه‌ای از حکومت مدرن نداشتند؛ نهج‌البلاغه و روایت‌های محدود از دوران حکومت علی(ع) را الگوی اجرایی یک حکومت امروزی قرار دادند؛  در حالی‌ که خود علی در جامعه‌ای بسیار ساده‌تر هم نتوانست تمام آرمان‌ها را عملی کند. نویسنده نتیجه می‌گیرد: همان‌طور که نمی‌شود امروز یک حکومت را بر پایه شاهنامه ساخت، بر پایه نهج‌البلاغه هم نمی‌توان حکومت مدرن ساخت؛ اسطوره‌ها و متون دینی، چراغ راه‌اند، نه طرح اجرایی.

 ۱۱. نمونه‌های معاصر حس نسبت معیوب در سطح ملی

چند مثال ملموس از امروز:

آمار تظاهرات خیابان آزادی: مساحت تقریبی این محور حدود ۲۳۰ هزار متر مربع است؛ اگر تمام فضا پر باشد، حدود ۲۳۰ هزار نفر جای می‌گیرند، نه میلیون‌ها نفر؛  اما دهه‌هاست رسانه رسمی، جمعیت را به‌صورت اغراق‌آمیز اعلام می‌کند و این بزرگ‌نمایی، عادی شده است.

سند چشم‌انداز ۱۴۰۴ 

هدف، رسیدن به رتبه اول منطقه در تقریباً همه شاخص‌های مهم است؛  نویسنده این را نمونه‌ای از برآورد غیرواقع‌بینانه می‌داند که ۲۰ سال فرصت را به دوره‌ای پرتلاطم در سیاست خارجی تبدیل کرد.

-شعارها در جنگ ایران و عراق 

شعارهایی مثل راه قدس از کربلا می‌گذرد یا جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم، نشانه آشفتگی در حس نسبت‌اند.   خاطره‌ای از عملیات خیبر نقل می‌شود که فرماندهان می‌گویند امکان پیشروی نیست، اما پاسخ می‌شنوند حتی اگر هزار شهید هم بدهید باید راه را باز کنید؛  نویسنده این را نمونه‌ای از حس نسبت معیوب در سطح فرماندهی می‌داند. جنگ سال‌ها ادامه می‌یابد تا سرانجام پذیرفته شود که دنیای مدرن حساب و کتاب دارد و انگیزه انسانی جای محاسبات واقعی را نمی‌گیرد.

۱۲. رهبران کاریزماتیک و دستکاری حس نسبت جمعی

رهبران کاریزماتیک می‌توانند حس نسبت جامعه را به شدت منحرف کنند، چون سخن‌شان بدون نقد پذیرفته می‌شود.

 ۱۳. جمع‌بندی نهایی: حس نسبت و امکان توسعه

پیام مرکزی گفتار این است که:

حس نسبت شرط بنیادی توسعه است؛ جامعه ایرانی، از سطح تربیت کودک تا سطح تصمیم‌گیری ملی، بارها و بارها دچار انحراف در این حس شده است؛

- این انحراف‌ها:

  - گاهی از خطاهای ادراکی و شناختی می‌آیند (کلیشه‌ها، تفکر تونلی، شرطی‌سازی‌های تربیتی)،

  - گاهی از غرور، ایدئولوژی، اسطوره‌سازی و باستان‌گرایی.

- نتیجه در سطح ملی می‌تواند:

  - جنگ‌های پرهزینه،

  - از دست دادن سرزمین،

  - سیاست‌گذاری‌های شکست‌خورده توسعه‌ای،

  - و اتلاف منابع انسانی و مادی باشد.

نویسنده به‌طور ضمنی دعوت می‌کند که:

از کودکی، در خانواده و مدرسه، به بچه‌ها یاد بدهیم «اندازه واقعی» خود، دیگران، تهدیدها و فرصت‌ها را بسنجند؛ رابطه‌مان با گذشته افسانه‌ای، اسطوره‌ها و دشمنان خارجی را دوباره و با عدد و واقعیت تنظیم کنیم؛ پیش از هر برنامه بزرگ توسعه‌ای، از خود بپرسیم: حس نسبت ما در این تصمیم چقدر با واقعیت سازگار است؟

تمامی حقوق برای مجله ایرانی روابط بین الملل محفوظ است ©2024 iirjournal.ir. All Rights Reserved

Please publish modules in offcanvas position.