زهرا شریف زاده دکتری روابط بین الملل
چکیده:
بر اساس «نظریه مرد دیوانه» که توسط دانیل الزبرگ[2] و توماس سی. شلینگ[3] مطرح شد و مورد استقبال رؤسای جمهور ریچارد نیکسون ودونالد ترامپ قرار گرفت، تصور دیوانه بودن میتواند به باورپذیرتر جلوه دادن تهدیدهای به ظاهر غیرقابلباور مانند آغاز جنگ هستهای کمک کند. در این مطالعه، بدنبال پاسخ به این سؤال هستیم که رهبران چگونه میتوانند از تئوری مرد دیوانه برای رسیدن به منافع خود استفاده می کنند؟تئوری مرد دیوانه چه منافعی برای استراتژی بین المللی دارد؟فرضیه مطرح این است که رهبران طوری رفتار می کنند که در واقع، عاقل نیستند اما افسار قدرت را در دست گرفته اند و بهخوبی و بیمحابا و بیمهار آن را به کار می گیرند. هرچند ممکن است موانع داخلی قابلتوجهی مرتبط با اتخاذ چنین استراتژیای وجود داشته باشد که اثربخشی آن را تضعیف کند. همچنین مزایای بینالمللی مرد دیوانه بدلیل اینکه از نظر تئوریک، دیوانگیِ ادراکشده باید اعتبار تهدیدهای یک رهبر را افزایش دهد، دستکم گرفته شده است. مطالعه حاضر به روش تحلیلی-توصیفی بوده و گردآوری داده ها از طریق اسناد،کتاب ها صورت گرفته است.
تئوری مرد دیوانه
استراتژیستهای اولیه هستهای مانند دانیل الزبرگ و توماس سی. شلینگ نیز مکانیسم متفاوتی برای باورپذیرتر کردن تهدیدهای به ظاهر غیرقابلباور پیشنهاد «دیوانگیِ ادراکشده» کردند. دیوانگی مفهومی گسترده است که انواع مختلفی از تمایلات و الگوهای رفتاری میتواند زیر چتر آن قرار گیرد. بنابراین، ممکن است برخی انواع دیوانگیِ ادراک شده در چانهزنی قهرآمیز مفید باشند و انواع دیگر مفید نباشند. در ذیل به انواع دیوانگی اشاره می گردد:
دیوانگی موقعیتی: نوعی دیوانگی است که فقط در مورد موضوعات یا شرایط خاص اعمال میشود. بنابراین، دیوانگی به معنای داشتن ترجیحات افراطی موقعیتی به این معناست که ترجیحات افراطی رهبر در مورد برخی موضوعات اعمال میشود، اما در مورد دیگران خیر. به عنوان مثال، یک رهبر ممکن است مایل باشد هر هزینهای را برای کنترل منطقهای که اهمیت تاریخی برای کشورش دارد متحمل شود، اما ممکن است در مورد سایر موضوعات ترجیحات معتدلتری داشته باشد. دیوانگی به معنای انحراف موقعیتی از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها به این معناست که چنین انحرافاتی کمتکرار هستند و توسط شرایط خاصی تحریک میشوند. اغلب، محرک ممکن است تحریکآمیز بودن یک دشمن بینالمللی باشد. بنابراین، انتظار میرود رهبری که به صورت موقعیتی از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف میشود، بیشتر اوقات بهصورت عقلانی رفتار کند. با این حال، اگر یک دشمن بینالمللی رهبر را به چالش بکشد یا به او پشت کند، این خطر وجود دارد که رهبر به جای محاسبات عقلانی، بهصورت احساسی و تکانشی پاسخ دهد.
دیوانگی خُلقی/ذاتی: به این معنی است که دیوانگی بخشی از خلق و خوی ذاتی رهبر است و بنابراین در تمامی شرایط و موضوعات اعمال میشود. بعبارتی رهبر در مورد همه چیز ترجیحات افراطی دارد. یعنی رهبر معتقد است جنگ هرگز پرهزینه نیست، همیشه از به جان خریدن ریسکهای افراطی لذت میبرد، و/یا همیشه خواستار بیش از وضعیت موجود است. رهبران ، همیشه مشتاق جنگند و هرگز از آنچه دارند راضی نیستند. انحراف خُلقی/ذاتی از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها به این معناست که یک رهبر چنین انحرافاتی را مکرراً و اغلب حتی در غیاب هرگونه تحریک انجام میدهد.
بنابراین، انتظار میرود رهبری که به صورت موقعیتی از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف میشود، در پاسخ به مورد چالش قرار گرفتن یا پشت کردن، بهطور تکانشی دست به اقدام تهاجمی بزند، و رهبری که به صورت خُلقی/ذاتی منحرف میشود، بر اساس نوسانات خلقی خودبهخودی یا توهمات، و بدون هیچ علت خارجی آشکاری، دست به اقدامات تهاجمی بزند.
الزبرگ نظریه مرد دیوانه را از دو جنبه متمایز غیرقابل پیشبینی بودن وانحراف از مطلوبیتهای[4] متعارف دیوانگی معرفی می کند که میتواند در چانهزنی قهرآمیز مفید باشد . با این حال، الزبرگ تمامی پیامدهای این دو جنبه دیوانگی را در نظر نمیگیرد، و همچنین راههای اضافهای را که مفهوم دیوانگی میتواند به اجزاء تجزیه شود، مد نظر قرار نمیدهد.لذا می توان چهار نوع مرتبط دیوانگیِ ادراک شده را شناسایی کردکه در دو بُعد تقسیمبندی شدهاند:
بُعد اول: آیا رهبر (الف) به انجام محاسبات عقلانی اما مبتنی بر ترجیحات افراطی ادراک میشود، یا
(ب) به انحراف واقعی از تصمیمگیری مبتنی بر عواقب عقلانی ادراک میشود.
بُعد دوم: آیا دیوانگی رهبر (الف)موقعیتی ادراک میشود، یعنی محدود به شرایط یا حوزههای موضوعی خاص است، یا (ب) خُلقی[5] ادراک میشود، یعنی در مورد همه شرایط و مسائل اعمال میشود.
بهنظر رهبرانی که تنها بر مسائل خاص، ترجیحات افراطی دارند، احتمالاً در چانهزنی قهرآمیز، هنگام مذاکره در مورد آن مسائل خاص، بهترین عملکرد را خواهند داشت.
در بُعد اول رفتار رهبر از یک منطق عقلانی و مبتنی بر پیامدها اما مبتنی بر ترجیحات افراطی پیروی میکند. چنین ترجیحاتی شامل هزینه غیرمعمول پایین جنگ، ارزشگذاری غیرمعمول بالا بر موضوع مورد مناقشه، یا تحمل ریسک غیرمعمول بالا میشود. هر یک از این ترجیحات، به تنهایی یا در ترکیب با هم، یک رهبر را به طور غیرعادی مایل به جنگیدن میکند. تحت تعریف متداول عقلانیت در نظریه بازیها، داشتن چنین ترجیحاتی به عنوان غیرعقلانی طبقهبندی نمیشود. با این حال، هنگامی که به افراط کشیده شوند، این ترجیحات میتوانند به اندازه کافی از هنجار فاصله داشته باشند تا تحت تعریف رایجتر لغتنامهای این کلمه، «دیوانه» در نظر گرفته شوند.
در طرف دیگراین بُعد، رهبرانی قرار دارند که انتظار میرود از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف شوند، یعنی تصمیماتی بگیرند که مبتنی بر تحلیل عقلانی هزینه-فایده پیامدهای مورد انتظار نباشد. لازم نیست انتظار رود که یک رهبر همیشه از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف شود تا در این دسته قرار گیرد، زیرا انتظار حتی انحراف گاهبهگاه نیز میتواند تأثیر مهمی بر چانهزنی اجباری داشته باشد. در شدیدترین شکل خود، انحراف از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها ممکن است به این معنا باشد که یک رهبر تصمیمات کاملاً تصادفی بگیرد. یک شیوه رایجتر که رهبران احتمالاً از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف میشوند، تصمیمگیری احساسی است، در چانهزنی تعارض، خشم احتمالاً یک احساس بهخصوص مرتبط است. اگر رهبری در لحظهای از خشم، بهطور تکانشی تصمیم به حمله بگیرد، به جای آنکه پیامدهای حمله در مقابل عدم حمله را بسنجد، این به عنوان انحراف از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها واجد شرایط خواهد بود. از آنجا که احساسات یا مسائل سلامت روان آنها میتواند بر هر ترسی از پیامدها غلبه کند، انتظار میرود رهبرانی که از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف میشوند گاهی در موقعیتهایی از زور استفاده کنند که یک رهبر عقلانی با ترجیحات عادی استفاده نمیکند. با این حال، در حالی که استفاده از زور توسط رهبران دارای ترجیحات افراطی قابل پیشبینی است، استفاده از زور توسط رهبرانی که از تصمیمگیری مبتنی بر پیامدها منحرف میشوند، عنصری غیرقابل پیشبینی دارد که توسط احساسات و وضعیت روانی هدایت میشود.
در نظریه مرد دیوانه ماکیاول بر این عقیده بود که «گهگاهی وانمود به دیوانگی کاری بسیار خردمندانه است». این ایده پس از طلوع عصر هستهای آغاز شد، زمانی که مشکل چگونگی معتبرسازی تهدیدات با به کارگیری زور تشدید گردیددر این راستا الزبرگ نیزسناریویی را در نظر میگیرد که در آن رهبر یک دولت ( «اخاذ» یا «زورگو») خواستهای را از دولت دیگر مطرح میکند و آن را با تهدید به جنگ همراه میسازد. او استدلال میکند که اگر جنگ بسیار پرهزینه باشد، آنگاه دولت اخاذ در صورتی که «به شکلی متقاعدکننده دیوانه» به نظر برسد، احتمال موفقیت بیشتری خواهد داشت. به طور خاص، برای اخاذ مفید است این تصور را ایجاد کند که کاملاً نسبت به هزینههای جنگ بیتفاوت است و یا هیچ چیزی کمتر از پیروزی کامل را نمیپذیرد. ادراک هر یک از این دو شکل دیوانگی میتواند تهدید اخاذ به جنگ را حتی زمانی که جنگ برای هر دو طرف بسیار پرهزینه است، معتبر سازد. اگر دولتی که هدف اخاذ قرار گرفته است، تهدید را معتبر بداند و جنگ را حتی بدتر از تسلیم شدن (در برابر خواسته اخاذ) ارزیابی کند، آنگاه چارهای جز پذیرش خواسته اخاذ نخواهد داشت. بنابراین، یک اخاذِ بهظاهر دیوانه، بر حریفی عقلانی برتری مییابد.
شلینگ نیز استدلال کرد که دیوانگیِ ادراکشده میتواند اعتبار را در چانهزنی اجباری افزایش دهد. شلینگ اظهار میدارد: «بسیاری از ویژگیهای عقلانیت ... در موقعیتهای تعارض خاص، ناتوانیهای استراتژیک محسوب میشوند». وی همچنین خاطرنشان میکند که «پارادوکس بازدارندگی این است که همیشه به صلاح نیست که فرد کاملاً عقلانی، خونسرد و مسلط بر خود باشد یا چنین تصور شود». مشابه الزبرگ، او استدلال میکند که چون تهدیدات این افراد به اقدامات انتحاری معتبر است، میتوانند دیگران را وادار کنند تا از خواست آنها پیروی کنند. در مقابل الزبرگ، شلینگ بین انواع متمایز دیوانگیِ ادراکشده تمایزی قائل نمیشود و تعریفی از دیوانگی ارائه نمیدهد. استدلال این است که ادراکِ دیوانه بودن میتواند در چانهزنی بحرانها مفید واقع شود: اگر حریف فکر کند که شما به اندازهای دیوانه هستید که فاجعه هستهای را به خطر بیندازید، آنگاه ممکن است باور کنند که عقبنشینی برای اجتناب از نابودی، گزینه بهتری است. بر پایه این منطق، نیکسون ظاهراً «تئوری مرد دیوانه» را در گفتگو با رئیس ستاد خود، اچ. آر. «باب» هالدمن[6]، مطرح کرد. یک سال بعد، در اکتبر ۱۹۶۹، نیکسون نظریه خود را در عملیات «نیزه غولپیکر» [7]به کار بست: هجده بمبافکن B-52 مسلح به سلاحهای هستهای به مدت هجده ساعت متوالی به سمت اتحاد جماهیر شوروی پرواز کردند و بازگشتند و توسط هواپیماهای سوخترسانی هوایی پشتیبانی شدند. هدف عملیات متقاعد کردن اتحاد جماهیر شوروی بود که نیکسون برای پایان دادن به جنگ در ویتنام هر کاری - حتی به خطر انداختن جنگ هستهای - انجام خواهد داد. نیکسون امیدوار بود که این امر سپس شوروی را متقاعد کند تا ویتنام شمالی را تحت فشار قرار دهد تا امتیازاتی بدهد و امکان دستیابی به یک راهحل مطلوب برای جنگ فراهم شود. با این حال، نیکسون نتوانست شوروی را متقاعد کند که او واقعاً دیوانه است، و نقشه او در نهایت شکست خورد.ریچارد نیکسون خود گفته بود بر اساس نظریه مرد دیوانه می خواستم ویتنامیهای شمالی باور کنند که به نقطهای رسیدهام که ممکن است برای توقف جنگ هر کاری بکنم. فقط به آنها میگوییم که «به خاطر خدا، میدانید نیکسون شیفته کمونیسم است. وقتی عصبانی است - و دستش روی سلاح هستهای است - نمیتوانیم جلویش را بگیریم و خود هوشی مین هم دو روز دیگر در پاریس خواهد بود و التماس صلح میکند.»
به نظر میرسد دونالد ترامپ نیز عناصری از تئوری مرد دیوانه را در فلسفه خود گنجانده است. در گفتگو با مقامات ارشد کابینه در مورد توافق تجاری آمریکا و کره جنوبی، گزارش شده که ترامپ به رابرت لایتیزر[8] گفت: «شما ۳۰ روز فرصت دارید، و اگر امتیازی نگرفتید، من کنار میکشم.» لایتیزر پاسخ داد: من به کرهایها میگویم که ۳۰ روز فرصت دارند.» ترامپ گفت: «نه، نه، نه. اینطوری مذاکره نمیکنی. به آنها نمیگویی ۳۰ روز فرصت دارند. به آنها میگویی این آدم آنقدر دیوانه است که هر لحظه ممکن است کنار بکشد... به آنها بگو اگر همین حالا امتیاز ندهند، این آدم دیوانه از معامله کنار میکشد.
تهدیدهای ترامپ برای «نابودی کامل» کره شمالی مسلح به سلاح هستهای و آوردن «آتش و خشم مانند چیزی که دنیا هرگز ندیده است» نیز ظاهراً با این استراتژی همخوانی دارد. حتی ترامپ در پاسخ به این سوال که آیا اگر چین تایوان را تهدید کند، از نیروی نظامی علیه آن استفاده خواهد کرد، پاسخ میدهد: «من مجبور به این کار نخواهم بود، زیرا او به من احترام میگذارد و میداند که من دیوانهام.» در این مورد، منظور شی جین پینگ، رئیس جمهور چین است. ترامپ همین فرض را در مورد ولادیمیر پوتین نیز دارد. رئیس جمهور معتقد است که اگر ترامپ در کاخ سفید میماند، رئیس جمهور روسیه هرگز جرات حمله به اوکراین را نداشت. به این دلیل که او به یاد میآورد که به پوتین هشدار داده بود که «تو خیلی سخت ضربه خواهی خورد، و من آن گنبدهای لعنتی را از سرت برمیدارم. چون، میدانید، او زیر گنبدها زندگی میکند.
پژوهشها در مورد تئوری مرد دیوانه به طور قاطع به این نتیجه رسیدهاند که این تئوری «کار نمیکند»، یک «افسانه» است، «به وضوح برای بازدارندگی عمومی مضر است» و «فقط دیوانگی است». به همین جهت مزایای بینالمللی استراتژی مرد دیوانه دستکم گرفته شدهاند زیرا، از نظر تئوریک، دیوانگیِ ادراکشده باید اعتبار تهدیدهای یک رهبر را افزایش دهد. این امر بهویژه در مواردی صادق است که اجرای واقعی تهدید از منظر تحلیل متعارف هزینه-فایده غیرمنطقی باشد. با این وجود می توان استراتژی مرد دیوانه را به عنوان یک «بازی دو سطحی» مفهومسازی و نظریهپردازی کرد که ادراکِ دیوانه بودن، به هیچ وجه یک درمان معجزهآسا نیست. علاوه بر دشواری متقاعد کردن حریف به اینکه شما واقعاً دیوانه هستید، اهرم چانهزنی را تضعیف میکند، و مهمتر از همه اتخاذ استراتژی مرد دیوانه با هزینههای داخلی قابل توجهی همراه است. همچنین سه دلیل اصلی برای عدم موفقیت تاریخی استراتژی مرد دیوانه از نگاه موقعیت داخلی وجود دارد:
اولاً، مخالفت عمومی، رهبران را از بهکارگیری استراتژی مرد دیوانه در وهله اول منصرف میکند و زمینه ی کمی برای اتخاذ آن در سیاست بینالملل فراهم میکند. ثانیاً، اگر اتخاذ شود، مخالفت پنهان عمومی بیشتر، رهبران را تشویق میکند تا تهدیدها و اقدامات مرتبط با تئوری مرد دیوانه را از مردم خود مخفی نگه دارند. اگرچه این امر به محافظت از رهبران در برابر مجازات داخلی کمک میکند، اما ممکن است با کاهش هزینههای ناشی از مخاطب[9] مرتبط با عقبنشینی از تهدید، اعتبار تهدید را نیز کاهش دهد. از نظر تجربی، این منطق توضیح دیگری برای این امر فراهم میکند که چرا نیکسون عمداً عملیات نیزه غولپیکر[10] را از مردم آمریکا مخفی نگه داشت، حتی اگر این کار اعتبار تهدید او در چشم شورویها را کاهش داد. در نهایت، اگر رهبران استراتژی مرد دیوانه را بهصورت عمومی اتخاذ کنند، آنگاه مخالفت داخلی بیشتر ممکن است به حریفان سیگنال دهد که رهبر کمتر احتمال دارد که واقعاً تهدید را اجرا کند. بهعنوان مثال، مخالفت شدید مردم آمریکا با تهدید «آتش و خشم» ترامپ ممکن است به کره شمالی القا کرده باشد که ترامپ بعید است به سخنان جنگطلبانه خود عمل کند. در مجموع، در نظر گرفتن استراتژی مرد دیوانه به عنوان یک بازی دو سطحی، به توضیح موفقیت نسبی کم آن کمک میکند.اگرچه مشخص نیست که رفتار ترامپ تا چه حد استراتژیک یا خودانگیخته است، به نظر میرسد که او شهرت خود به بیثباتی را پذیرفته است. ترامپ به ستودن فضایل غیرقابل پیشبینی بودن در سیاست خارجی پرداخته و گفته است: «ما به غیرقابل پیشبینی بودن نیاز داریم ... من نمیخواهم آنها بدانند من چه فکر میکنم.» ترامپ در اظهارات عمومی خود در سال ۲۰۱۸ گفت: «مذاکره مستقیم با کیم جونگ اون را رد نمیکنم ... در مورد خطر برخورد با یک دیوانه، این مشکل اوست، نه من.» در اظهارات جدیدتر در ۲۰۱۹، ترامپ خاطرنشان کرد که رویکرد تهاجمی قبلی او نسبت به کره شمالی «دیوانهوار» خوانده شده بود و ادعا کرد که با استفاده از این رویکرد، کره شمالی را به میز مذاکره کشانده است؛ کاری که هیچکس دیگری نمیتوانست انجام دهد. بنابراین، به نظر میرسد ترامپ با پذیرش نظریه دیوانه، راه نیکسون را دنبال میکند و مهم است که در نظر بگیریم این امر چه تأثیری بر اهداف سیاست خارجی ایالات متحده خواهد داشت. برخی از مفسران استدلال کردهاند که تصور دیوانگی ترامپ، دارایی ارزشمندی برای سیاست خارجی ایالات متحده خواهد بود.
مورد دیگری که می توان به آن اشاره نمود خروج ترامپ از توافق هستهای ایران است که بدون مشورت با متحدان (اروپا) و نادیدهگرفتن گزارشهای آژانس انرژی اتمی، یکجانبه از برجام خارج شد.هدف وی ایجاد شوک برای وادار کردن ایران به مذاکره جدید تحت فشار حداکثری (تحریمهای فلجکننده) می باشد.حتی جنگ تجاری با چین و تهدیدهای غیرمنتظره از جمله افزایش ناگهانی تعرفهها به منظور ایجاد بیثباتی در بازارهای جهانی برای ترساندن پکن و گرفتن امتیاز بیشترمی باشد.
در نظریه مرد دیوانه دیوانگی ذاتی در ترامپ همان رفتارهای تکانشی و خودتخریبی وی مانند اتهام تقلب در انتخابات ۲۰۲۰ می باشد او بدون ارائه شواهد معتبر، ادعای تقلب گسترده کرد، به دادگاهها شکایت برد و ۶۰ بار شکست خورد! و حامیانش را به شورش ۶ ژانویه ۲۰۲۱ کاپیتول هدایت کرد. نتیجه آن تخریب اعتبار دموکراسی آمریکا و محاکمه قضایی خودش بود.یا می توان به مواردی چون تحقیر متحدان و نهادهای بینالمللی،خروج از پیمانهای جهانی اشاره نمود.از طرفی ارتباطات غیرمتعارف از جمله توئیتهای تحریکآمیز مانند تهدید کره شمالی با "دکمه بزرگ هستهای" ،توصیه نوشیدن ضدعفونیکننده برای درمان کووید-۱۹! نوعی از دیوانگی ذاتی وی است.بنظر می رسد دیوانگی های ترامپ ترکیبی از دو نوع موقعیتی و ذاتی می باشد و دیوانگی موقعیتی غالب بود.هر چند در دیوانگی ذاتی بحث خودشیفتگی [11]و نیاز به جلب توجه در او مشهود است و او را به سمت اقدامات خودتخریبگر سوق میدهد.لازم بذکر است که فضای قطبیشده آمریکا و رسانههای اجتماعی به او اجازه دادند دیوانگی را به ابزار قدرت تبدیل کند. آنچه مبرهن است ترامپ نظریه مرد دیوانه را آگاهانه بهکار برد و ویژگیهای شخصیتیاش (ذهنی) این استراتژی را به مرز بیاثری یا خطر خواهد کشاند. موفقیتهای مقطعی او (مثل قرارداد آبراهام) نتوانست شکستهای بزرگتر (تخریب نظم بینالملل، تفرقه داخلی) را جبران کند.
در تئوری مرد دیوانه پیش شرط ها و الزاماتی برای اجرای آن وجود دارد که نبایستی از آن غافل شد: 1-طرف مقابل باید «دیوانگی» را باور کند (نه آن را نقشه تاکتیکی بداند).2-رهبر باید پس از گرفتن امتیاز، قادر به نمایش بازگشت به «عقلانیت» باشد اما ممکن است در این مسیر موانع کلیدی همچون باورناپذیری: اگر رفتارها قابل پیش بینی شوند (مانند تهدیدهای مکرر ترامپ)، اثر ترس از بین میرود .ریسک جنگ واقعی: ممکن است برای اثبات جدیت، رهبر مجبور به عملی کردن تهدیدها شود (مثل حمله ترامپ به شهید قاسم سلیمانی) .
نتیجه گیری
در دنیای سیاست، هیچ چیز ترسناکتر از آن نیست که افسار قدرت را در دست داشته باشی و بهخوبی و بیمحابا و بیمهار آن را به کار گیری. این همان چهرهای است که ترامپ اکنون در صحنه جهانی به نمایش گذاشته است.مردی که گویی جهان را میز قمار میبیند، مذاکره میکند، تنش میآفریند، عقبنشینی میکند، تهدید میکند و سپس مصالحه مینماید؛ مرزها میان خود و دشمنانش را نه برای احترام گذاشتن، بلکه برای ترسیم دوباره آنها بر اساس میل خویش میآزماید. فارغ از اینکه نتایج این رویکرد به توافقات بیشتر منجر شود یا به جنگهای تازه، این سبک رفتاری، مدل نوظهور سیاست در آمریکا باقی خواهد ماند و جهان ناگزیر است آن را درک کند.استراتژی مرد دیوانه به تقویت احساسات ملیگرایی در کشورهای مختلف کمک می کند. کشورهای دیگر ممکن است به دنبال تقویت هویت ملی خود و کاهش وابستگی به همکاریهای بینالمللی باشند، که این امر میتواند به بروز تنشهای جدید منجر شود.
تحریریه جله ایرانی روابط بین الملل
منابع:
خبرگزاری جمهوری اسلامی(1399)،"استراتژی ترامپ؛ تئوری مرد دیوانه"،بازیابی نشانی اینترنتی:https://www.irna.ir/news/84065342
کبنا نیوز(1404)،" نظریه «مرد دیوانه»؛ آیا ترامپ از این تئوری برای مذاکره با جهان و ایران استفاده می کند؟ / مدل مذاکرهی آن بر پایه شوک، تشدید تنش و چانهزنی است"،بازیابی نشانی اینترنتی: https://www.kebnanews.ir/news/501596
ودایع،علی(1403)،" از آن مرد دیوانه تا این مرد دیوانه"،بازیابی نشانی اینرنتی:http://www.irdiplomacy.ir/
Drezner,W.D(2025), “Does the Madman Theory Actually Work?Trump likes to think his unpredictability is an asset”, https://foreignpolicy.com/2025/01/07/madman-theory-international-relations-unpredictability/
Joshua A. Schwartz (2023) Madman or Mad Genius? The International Benefits and Domestic Costs of the Madman Strategy, Security Studies, 32:2, 271-305, DOI:10.1080/09636412.2023.2197619
Kluth.A(2024),” Trump Plays Chicken With the Madman Theory”, https://www.bloomberg.com/opinion/articles/2024-12-17/trump-plays-chicken-with-the-madman-theory
McManus,W,R(2019),”Revisiting the Madman Theory: Evaluating the Impact of Different Forms of Perceived Madness in Coercive Bargaining”, SECURITY STUDIES 2019, VOL. 28, NO. 5, 976–1009,https://doi.org/10.1080/09636412.2019.1662482
Meilin L(2025),” Understanding the effect of madman leaders on economic sanctions”, nternatIonal InteractIons 2025, Vol. 51, no. 2, 320–343, https://doi.org/10.1080/03050629.2025.2473355
Sciutto,J(2023),” The Madman Theory: Trump Takes on the World”, VOLUME 21, ISSUE 1,ISSN : 1488-559X
[1] Madman Theory
[2] Daniel Ellsberg
[3] Thomas C.Schelling
[4] Payoffs
[5] Dispositional
[6] H. R. “Bob” Haldeman
[7] Operation Giant Lance
[8] Robert Lighthizer
[9]audience costs
[10] Operation Neptune Spear
عملیات نیزه غول پیکر نام رمز عملیاتی بود که در طی آن اسامه بن لادن، رهبر گروه القاعده، توسط نیروهای ویژه ایالات متحده در ایبتآباد پاکستان کشته شد. این عملیات در ۱ مه ۲۰۱۱ (۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۰) انجام شد. این عملیات با دستور باراک اوباما، رئیس جمهور وقت ایالات متحده، انجام شد. هدف از این عملیات دستگیری یا کشتن اسامه بن لادن بود. نیروهای ویژه آمریکا با استفاده از بالگردهای بلک هاوک و شینوک، به مخفیگاه بن لادن در ایبتآباد یورش بردند. در این عملیات، بن لادن و یکی از پسرانش کشته شدند.
[11] Narcissism


