نصیر جینور کارشناس سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا
لابی عربی، بهویژه لابیهای عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در سالهای اخیر توانستهاند با تکیه بر منابع مالی گسترده، شبکهسازی سیاسی، و ابزارهای رسانهای و حقوقی، نفوذ بیسابقهای در ساختار تصمیمسازی سیاست خارجی ایالات متحده بهویژه در دولت ترامپ دوم ایجاد کنند. برخلاف تصور رایج که لابی عربی را صرفاً در قالب معاملات تسلیحاتی یا لابیهای رسمی میبیند، در واقع، این لابی یک شبکه پیچیده و چندلایه از نفوذ نخبگان، خرید وفاداری، تأسیس اندیشکدهها و هدایت افکار عمومی را شامل میشود
از دوره نخست ریاست جمهوری ترامپ، عربستان سعودی و امارات با تمرکز بر راهبرد همراستاسازی امنیتی با آمریکا، تلاش کردند ایران را تهدید اصلی معرفی کنند و بدینوسیله سیاست فشار حداکثری را مشروع جلوه دهند. این راهبرد در دوره دوم ترامپ، به سطح بالاتری از هماهنگی عملیاتی ارتقا یافته است. در ژانویه ۲۰۲۵، اسناد منتشرشده از مرکز مطالعات خلیج در واشنگتن نشان میداد که سفیران امارات و عربستان با مقامات تیم امنیت ملی ترامپ جلسات منظم ماهانه دارند تا تهدیدات منطقهای ناشی از نفوذ ایران، اخوانالمسلمین، و ترکیه را بهعنوان محور اصلی برنامهریزی امنیتی معرفی کنند .
در کنار دیپلماسی سنتی، لابی عربی از دیپلماسی چک و قرارداد بهره میگیرد. از سال ۲۰۲۲ تا ۲۰۲۴، امارات و عربستان بیش از ۳۰۰ میلیون دلار صرف قراردادهای لابیگری رسمی در واشنگتن کردهاند. شرکتهایی چون Qorvis، Akin Gump و Squire Patton Boggs که از طرف دولتهای عربی استخدام شدهاند، نقش فعالی در تدوین بیانیههای کنگره، لابی علیه قطعنامههای انتقادی، و طراحی بستههای اطلاعاتی برای خبرنگاران داشتهاند .بهعنوان نمونه، در سال ۲۰۲۴، همین شرکتها موفق شدند پیشنویس قطعنامهای را که خواستار توقف فروش تسلیحات به عربستان بهدلیل نقض حقوق بشر در یمن بود، از دستور کار کنگره خارج کنند.
لابی عربی همچنین با بهرهگیری از نفوذ در حوزههای دانشگاهی و اندیشکدهای، سیاستهای خود را در قالب تحلیلهای علمی و گزارشهای ظاهراً مستقل به دولت آمریکا تحمیل میکند. اندیشکدههایی مانند Arab Gulf States Institute، Middle East Institute، و حتی برخی مراکز پژوهشی وابسته به دانشگاه جورجتاون، بودجههای کلانی از امارات یا عربستان دریافت کردهاند تا گزارشهایی همراستا با منافع این کشورها منتشر کنند . بسیاری از تحلیلهای منتشرشده در این مراکز، ایران را تهدیدی برای امنیت انرژی جهانی و نظم منطقهای معرفی میکنند، و راهکارهایی چون ایجاد پیمان امنیتی خلیج فارس، فروش تسلیحات بیشتر، و تقابل با گروههای مقاومت را توصیه میکنند.
از سوی دیگر، لابی عربی نقش مؤثری در شکلدهی به ساختار مشاورهای ترامپ دارد. بازگشت افرادی مانند جرد کوشنر، که روابط شخصی نزدیکی با ولیعهد سعودی دارد، و انتصاب مشاورانی مانند ریچارد گلدبرگ و آنتونی شفر – که همگی ارتباط مالی یا اطلاعاتی با نهادهای امنیتی سعودی داشتهاند – نشان میدهد که دولت ترامپ دوم، بهشدت تحت تأثیر لابی عربی قرار دارد .در بسیاری از موارد، اولویتهای عربستان و امارات بهطور مستقیم وارد اسناد سیاستگذاری کاخ سفید میشود. بهعنوان مثال، در گزارش سیاستگذاری امنیت انرژی سال ۲۰۲۵، بند مستقلی درباره ضرورت مقابله با اقدامات بیثباتساز ایران در بابالمندب آمده که بهوضوح بازتاب دیدگاه سعودیها در قبال حوثیهای یمن است .
لابی عربی همچنین با استفاده از رسانههای جهانی مانند العربیه، اسکاینیوز عربی، و حتی فاکسنیوز آمریکا در شکلدهی افکار عمومی آمریکا و القای تهدید ایران نقش دارد. بررسی محتوای رسانهای بین سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ نشان میدهد که تقریباً در تمام تحلیلها و گزارشهای این شبکهها، ایران بهعنوان عامل جنگهای نیابتی، تهدید نفتکشها، و برهمزننده امنیت منطقهای معرفی شده است. این تصویرسازی رسانهای زمینهای برای افزایش فشار بر کنگره و تقویت دست ترامپ در پیگیری سیاست تقابل فعال با ایران فراهم کرده است .
در سطح راهبردی، لابی عربی نیز همراستا با لابی اسرائیل، پروژه عادیسازی روابط با اسرائیل و ایجاد جبهه ضدایرانی را دنبال میکند. در سال ۲۰۲۵، گزارشهایی منتشر شده که نشان میدهد عربستان سعودی در حال مذاکره برای پیوستن رسمی به پیمان ابراهیم پلاس است؛ پیمانی که نسخه ارتقایافته پیمان ابراهیم و شامل همکاری اطلاعاتی، سایبری و دفاعی با اسرائیل است .ترامپ در توییتی در اردیبهشت ۱۴۰۴ تأکید کرد: هیچکس مثل عربستان درک نمیکند که ایران تهدید اصلی جهان متمدن است. ما با دوستان خود علیه این تهدید متحد میشویم,
در نهایت، لابی عربی موفق شده است که معادله سیاست خارجی آمریکا در خلیج فارس را بر پایه همپیمانی استراتژیک علیه ایران بنا کند. این همپیمانی نه بر اساس اصول دموکراتیک یا حقوق بشر، بلکه مبتنی بر توازن قدرت، بازدارندگی سخت، و معاملههای کلان اقتصادی شکل گرفته است. بهعبارتی دیگر، دکترین ترامپ ۲ در قبال خلیج فارس، متکی بر تعمیق پیوندهای امنیتی با دولتهای اقتدارگراست، که بیش از آنکه منافع پایدار آمریکا را تأمین کند، بازتولیدکننده چرخه بیثباتی و تنش در غرب آسیاست.
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل


