نصیر جینور کارشناس سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا
توافقات موسوم به پیمان ابراهیم که از سال ۲۰۲۰ آغاز و در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ به مرحله اجرایی رسید، در نگاه نخست توافقی دیپلماتیک برای عادیسازی روابط اسرائیل با برخی کشورهای عربی تلقی میشد؛ اما در تحلیلهای راهبردی، ماهیت واقعی این پیمان نه صلحسازی، بلکه بازتعریف معماری امنیتی منطقه به سود اسرائیل و با هدف ایجاد ائتلافی پایدار برای مهار جمهوری اسلامی ایران بود. این توافقات، با حمایت صریح و طراحی ایالات متحده، بهویژه دولت ترامپ، در راستای نظمسازی جدید بر پایه محور ضدایرانی شکل گرفتند .نخستین نمود این محور را میتوان در ماهیت گزینشی کشورهای عضو پیمان ابراهیم مشاهده کرد. امارات متحده عربی، بحرین، سودان و مراکش کشورهایی بودند که یا از نظر موقعیت ژئوپلیتیکی به حلقه محاصره ایران نزدیک بودند، یا از نظر ظرفیت مالی و امنیتی توان ایفای نقش نیابتی در معادلات منطقه را داشتند. در همین راستا، تلاش برای پیوستن عربستان سعودی به این پیمان در دوره دوم ترامپ (۲۰۲۵) به شکل جدیتری پیگیری شده و با وعدههای امنیتی، تسلیحاتی و اقتصادی به ریاض در حال چانهزنی است .
از سوی دیگر، اسناد غیررسمی و تحلیلی حاکی از آن است که در ضمیمههای امنیتی پیمان ابراهیم، مفاد همکاری نظامی و اطلاعاتی محرمانه برای پایش شبکههای وابسته به ایران در خلیج فارس، سوریه، عراق و لبنان درج شده است .این همکاریها شامل تبادل دادههای نظامی، هماهنگی برای عملیاتهای سایبری، مانورهای مشترک دریایی، و طراحی پلتفرم مشترک نظارت الکترونیکی است که زیرساخت آن عمدتاً توسط رژیم صهیونیستی و با حمایت مالی امارات تأمین شده است .
در سطح عملیاتی، این همکاریها به شکلگیری سامانه بازدارندگی مشترک منطقهای منجر شده است. سامانه دفاعی Sky Dew که بهطور مشترک توسط امارات و اسرائیل در صحرای نقب تست شد، قابلیت شناسایی و رهگیری پهپادهای ایرانی را در برد ۲۵۰ کیلومتری دارد و هماکنون در حال استقرار در ابوظبی است .همچنین رزمایش Blue Sands در سال ۲۰۲۳ و تمرینات دریایی مشترک اسرائیل، بحرین و آمریکا در تنگه هرمز، شواهدی از تبدیل تعهدات سیاسی پیمان ابراهیم به اقدامات امنیتی عینیاند .
تأثیر این ائتلاف ضدایرانی تنها به بعد نظامی محدود نمیشود، بلکه در سطح دیپلماسی چندجانبه نیز مشاهده میشود. برای نمونه، در نشست شورای همکاری خلیج فارس در دسامبر ۲۰۲۴، بیانیه پایانی برای نخستینبار ایران را بهطور صریح متهم به بیثباتسازی منطقه کرد. این اقدام، با هماهنگی کامل امارات، بحرین و حتی مصر و اردن انجام شد و از نظر رسانههای اسرائیلی، نشانه پیروزی کامل پیمان ابراهیم در نهادینهسازی نگاه امنیتی مشترک نسبت به ایران تلقی شد .
از جنبه اطلاعاتی نیز روند یکپارچهسازی دادههای امنیتی میان کشورهای عضو پیمان با محوریت تلآویو، موجب دسترسی بیسابقه رژیم صهیونیستی به تحرکات منطقهای ایران و گروههای همپیمان آن شده است. بر اساس گزارش Washington Institute، موساد دفاتری در منامه و ابوظبی دایر کرده و با بهرهگیری از فناوریهای شرکت NSO و نرمافزار Pegasus، تبادل داده با سرویسهای امنیتی خلیج فارس را وارد مرحله عملیاتی کرده است.
از منظر راهبردی، این فرایند دگرگونی در مفهوم بازدارندگی منطقهای ایجاد کرده است. اگر پیشتر، بازدارندگی در برابر ایران بر دوش واشینگتن بود، اکنون با شکلگیری جبههای عربی-عبری با حمایت مستقیم آمریکا، الگوی بازدارندگی منطقهای به شکل نیابتی پیشرفته تغییر یافته است؛ جایی که اسرائیل در خط مقدم قرار دارد و دولتهای عربی در نقش شرکای لجستیکی، اطلاعاتی و سایبری ایفای نقش میکنند .
اما تقویت این جبهه با پیامدهای خاصی همراه است:
- افزایش ریسک درگیری مستقیم در صورت بروز یک حمله انتقامی یا پیشدستانه ایران، چرا که ساختار همپوشانی امنیتی بهگونهای است که هر حملهای علیه یکی از اعضا، پاسخ دستهجمعی را توجیه میکند.
- نهادینهسازی شکاف ژئوپلیتیکی میان جهان عرب و محور مقاومت، که میتواند به تضعیف محورهای دیپلماسی اسلامی – مانند سازمان همکاری اسلامی – منجر شود.
- افزایش وابستگی کشورهای عربی به سامانههای دفاعی اسرائیلی، که در درازمدت به کاهش استقلال امنیتی و راهبردی آنها میانجامد.
- مشروعیتزدایی از آرمان فلسطین، چرا که بدون هیچگونه امتیازدهی از سوی تلآویو، کشورهای عربی امتیاز عادیسازی را واگذار کردهاند .
جمهوری اسلامی ایران، با شناخت از این روند، در دوره دوم ترامپ (۲۰۲۵) به بازطراحی راهبردهای امنیتی خود پرداخته است. از جمله، همکاری دفاعی با عراق را ارتقاء داده وعمق استراتژیک در لبنان را هدف قرار داده، همچنین، رزمایشهای مشترکی با روسیه و چین در آبهای خلیج فارس برگزار کرده است. ایران تلاش دارد با بهرهگیری از ابزارهایی چون محور مقاومت، همکاری با قدرتهای جهانی شرقی و گسترش قدرت سایبری و پهپادی، ساختار بازدارندگی چندلایهای را در برابر این جبهه در حال تثبیت ایجاد کند .
از منظر نظری، این تحولات در چارچوب ائتلافات اطلاعاتمحور در ساختار بازدارندگی غیرمتقارن قابل تحلیل است. بهعبارت دیگر، رژیم صهیونیستی با استقرار ابزارهای شنود، شناسایی و تجزیهوتحلیل در کشورهای عربی، عملاً یک ساختار هشدار سریع و بازدارندگی پیشگیرانه ایجاد کرده است که هدف آن نهفقط دفاع از مرزهای اسرائیل، بلکه کنترل محیط امنیتی ایران در پیرامون راهبردی آن است.
در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، این روند با قوت بیشتری پیگیری درحال پیگیری می باشد . در فوریه ۲۰۲۵، دولت ترامپ از طرحی با عنوان سامانه دفاع الکترونیکی مشترک اسرائیل–خلیج فارس رونمایی کرد که هدف آن شناسایی زودهنگام حملات سایبری و موشکی ایران و ارسال اطلاعات بهصورت آنی میان مراکز اطلاعاتی تلآویو، ابوظبی و منامه است.
همزمان، ایران نیز به این تحولات واکنش نشان داده است. سپاه پاسداران از سال ۲۰۲۲ نظارت پهپادی و دریایی خود بر امارات و بحرین را افزایش داده و در موارد متعددی، از رهگیری سیگنالهای الکترونیکی مشترک اسرائیل و کشورهای عربی در حوالی تنگه هرمز خبر داده است .
نتیجه آنکه پیمان ابراهیم، فراتر از یک توافق سیاسی، چارچوبی برای نهادینهسازی و گسترش حضور اطلاعاتی، امنیتی و سایبری اسرائیل در جنوب خلیج فارس فراهم کرده است. این حضور، در چارچوب راهبردی بازدارندگی پیشدستانه علیه ایران تعریف میشود و هدف آن، ایجاد عمق اطلاعاتی منطقهای برای رژیم صهیونیستی با پشتیبانی کامل آمریکا و همراهی فزاینده دولتهای عربی است. اگرچه این تحولات قدرت اطلاعاتی اسرائیل را ارتقاء داده، اما با پیامدهایی چون تشدید رقابت امنیتی، تضعیف حاکمیت ملی کشورهای عربی، افزایش تنشهای سایبری و تهدید انسجام اجتماعی منطقه همراه است.
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل


