کتاب «آزادی اینترنت و فضای سیاسی» به بررسی رابطه میان گسترش اینترنت و تحولات فضای سیاسی در جوامع مختلف میپردازد. مسئله اصلی کتاب این است که آیا اینترنت میتواند به گسترش آزادی سیاسی و دموکراسی کمک کند یا اینکه دولتها قادرند این فناوری را به ابزاری برای کنترل و نظارت تبدیل کنند. نویسندگان با رد نگاههای سادهانگارانهای که اینترنت را ذاتاً آزادیبخش یا ذاتاً سرکوبگر میدانند، تلاش میکنند نشان دهند که تأثیر اینترنت بر سیاست وابسته به زمینههای اجتماعی، نهادی و ساختار قدرت در هر جامعه است. در واقع اینترنت یک عامل مستقل و خودکار در تغییرات سیاسی نیست، بلکه بستری است که در آن نیروهای مختلف اجتماعی و سیاسی با یکدیگر رقابت میکنند.
کتاب با این فرض آغاز میکند که ظهور اینترنت شکل ارتباطات سیاسی را به طور بنیادین تغییر داده است. در گذشته اطلاعات سیاسی عمدتاً از طریق رسانههای سنتی مانند روزنامه، رادیو و تلویزیون منتشر میشد و این رسانهها غالباً تحت کنترل دولتها یا نهادهای بزرگ اقتصادی بودند. اینترنت اما امکان تولید و انتشار اطلاعات را در اختیار افراد عادی نیز قرار داده است. به همین دلیل مفهومی به نام «شهروند-رسانه» یا «شهروندخبرنگار» شکل گرفته است؛ یعنی افرادی که بدون وابستگی به نهادهای رسمی میتوانند اخبار، تصاویر و تحلیلهای سیاسی را منتشر کنند. این تحول باعث شده که کنترل دولتها بر جریان اطلاعات دشوارتر شود و فضای عمومی متکثرتر گردد.
در چنین فضایی، گروههای مختلفی از بازیگران سیاسی جدید ظهور میکنند. وبلاگنویسان، کاربران شبکههای اجتماعی، فعالان سایبری، گروههای مدنی آنلاین و حتی کاربران عادی اینترنت میتوانند در شکلدهی به گفتمان سیاسی نقش داشته باشند. این بازیگران با استفاده از شبکههای اجتماعی، وبلاگها و پلتفرمهای ارتباطی قادرند اخبار سانسور شده را منتشر کنند، فساد و سوءاستفاده از قدرت را افشا کنند و افکار عمومی را حول موضوعات سیاسی بسیج نمایند. سرعت بالای انتشار اطلاعات در اینترنت نیز باعث میشود که رویدادهای سیاسی به سرعت در سطح ملی و حتی جهانی بازتاب پیدا کنند.
با این حال کتاب تأکید میکند که گسترش اینترنت به معنای خودکار گسترش دموکراسی نیست. دولتها نیز به سرعت با شرایط جدید سازگار شدهاند و شیوههای تازهای برای کنترل فضای آنلاین ایجاد کردهاند. سانسور اینترنتی، فیلترینگ سایتها، نظارت بر ارتباطات دیجیتال، ایجاد حسابهای کاربری جعلی برای هدایت افکار عمومی و حتی حملات سایبری به مخالفان از جمله ابزارهایی است که بسیاری از دولتها برای کنترل فضای اینترنت به کار میگیرند. بنابراین فضای آنلاین به میدان تقابل میان نیروهای اجتماعی و حکومتها تبدیل شده است؛ جایی که هر اقدام از سوی فعالان سیاسی میتواند با واکنش و ضد اقدام از سوی دولتها مواجه شود.
کتاب در ادامه توضیح میدهد که نقش اینترنت در سیاست به نوع رژیم سیاسی نیز بستگی دارد. در نظامهای دموکراتیک، اینترنت بیشتر به عنوان ابزاری برای مشارکت سیاسی، فعالیت مدنی و رقابت حزبی عمل میکند. احزاب سیاسی از شبکههای اجتماعی برای ارتباط با رأیدهندگان استفاده میکنند، سازمانهای مدنی از اینترنت برای بسیج اجتماعی بهره میبرند و رسانههای آنلاین به گسترش شفافیت و پاسخگویی کمک میکنند. در این شرایط اینترنت بیشتر مکمل نهادهای دموکراتیک موجود است و به تقویت آنها کمک میکند.
اما در رژیمهای اقتدارگرا وضعیت متفاوت است. در چنین نظامهایی اینترنت هم میتواند فرصتی برای مخالفان سیاسی فراهم کند و هم ابزاری برای تقویت کنترل دولت باشد. از یک سو فعالان سیاسی میتوانند از اینترنت برای سازماندهی اعتراضات، انتشار اطلاعات مستقل و ایجاد شبکههای اجتماعی استفاده کنند. از سوی دیگر حکومتها با استفاده از فناوریهای نظارتی و کنترل اطلاعات میتوانند فعالیتهای مخالفان را زیر نظر بگیرند و حتی آنها را شناسایی و سرکوب کنند. بنابراین اینترنت در این نظامها همزمان نقش فرصت و تهدید را ایفا میکند.
یکی از نکات مهمی که کتاب مطرح میکند این است که اینترنت شیوههای بسیج سیاسی را تغییر داده است. در گذشته بسیاری از جنبشهای سیاسی بر پایه سازمانهای سلسلهمراتبی مانند احزاب یا اتحادیهها شکل میگرفتند. اما اینترنت امکان ایجاد شبکههای افقی و غیرمتمرکز را فراهم کرده است. در این شبکهها افراد بدون نیاز به ساختارهای رسمی میتوانند به سرعت با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و فعالیتهای جمعی را سازمان دهند. این نوع سازماندهی انعطافپذیر و سریع است، اما در عین حال ممکن است از نظر رهبری و انسجام با چالشهایی مواجه شود.
در کنار این تحولات، اینترنت باعث افزایش شفافیت و دسترسی عمومی به اطلاعات شده است. افشاگریهای آنلاین، انتشار اسناد و گزارشهای مردمی، و امکان ثبت و پخش تصاویر از رویدادهای سیاسی باعث شده است که دولتها کمتر بتوانند اطلاعات را پنهان کنند. در بسیاری از موارد انتشار یک ویدئوی کوتاه یا یک گزارش آنلاین میتواند به سرعت به مسئلهای ملی یا جهانی تبدیل شود و فشار افکار عمومی را بر دولتها افزایش دهد.
با وجود این، کتاب نشان میدهد که دولتها نیز در استفاده از اینترنت بسیار فعال هستند. بسیاری از حکومتها تلاش میکنند فضای آنلاین را مدیریت کنند و روایتهای رسمی خود را از طریق آن منتشر نمایند. برخی دولتها شبکهای از کاربران سازمانیافته ایجاد میکنند که در فضای مجازی به دفاع از سیاستهای حکومت میپردازند یا مخالفان را مورد حمله قرار میدهند. علاوه بر این، دولتها با تصویب قوانین جدید، شرکتهای فناوری را مجبور میکنند که اطلاعات کاربران را در اختیار آنها قرار دهند یا محتوای خاصی را حذف کنند.
کتاب همچنین به برنامههایی اشاره میکند که با هدف حمایت از آزادی اینترنت در سطح بینالمللی طراحی شدهاند. این برنامهها شامل توسعه ابزارهای عبور از فیلترینگ، آموزش امنیت دیجیتال به فعالان سیاسی و حمایت از رسانههای آنلاین مستقل هستند. هدف این برنامهها این است که کاربران در کشورهایی که با سانسور شدید مواجهاند بتوانند آزادانهتر به اطلاعات دسترسی پیدا کنند و دیدگاههای خود را بیان نمایند. با این حال نویسندگان کتاب معتقدند که تأثیر این برنامهها محدود است و در بسیاری موارد فقط گروههای کوچکی از فعالان و نخبگان دیجیتال از آنها بهرهمند میشوند.
یکی از مسائل مهمی که در کتاب مورد توجه قرار گرفته، نابرابری در دسترسی به فناوری است. همه افراد در یک جامعه به طور یکسان به اینترنت و ابزارهای دیجیتال دسترسی ندارند. عواملی مانند سطح درآمد، محل زندگی، تحصیلات و مهارتهای فنی میتوانند بر میزان استفاده از اینترنت تأثیر بگذارند. به همین دلیل حتی در کشورهایی که اینترنت گسترش یافته است، ممکن است بخشهایی از جامعه همچنان از مشارکت در فضای آنلاین محروم بمانند. این نابرابری میتواند بر نوع و میزان تأثیر اینترنت بر سیاست نیز اثر بگذارد.
کتاب در مجموع نشان میدهد که اینترنت میتواند نقش مهمی در شکلگیری جنبشهای اجتماعی و سیاسی ایفا کند، اما این نقش همواره به شرایط سیاسی و اجتماعی هر کشور وابسته است. در برخی موارد اینترنت میتواند به بسیج سریع اعتراضات و افزایش فشار بر دولتها کمک کند، اما در موارد دیگر ممکن است تحت کنترل شدید قرار گیرد و تأثیر آن محدود شود. بنابراین برای درک واقعی رابطه میان اینترنت و سیاست باید به ساختارهای قدرت، نهادهای سیاسی، فرهنگ سیاسی و سطح توسعه فناوری در هر جامعه توجه کرد.
در نهایت پیام اصلی کتاب این است که اینترنت یک ابزار خنثی نیست، بلکه عرصهای است که در آن نیروهای مختلف اجتماعی و سیاسی با یکدیگر رقابت میکنند. فعالان مدنی، شهروندان عادی، دولتها و شرکتهای فناوری همگی در شکلدهی به آینده فضای دیجیتال نقش دارند. نتیجه این رقابت در هر جامعه میتواند متفاوت باشد و به همین دلیل نمیتوان یک الگوی واحد برای تأثیر اینترنت بر سیاست ارائه داد.
تحلیل کتاب نشان میدهد که نویسندگان تلاش کردهاند دیدگاهی متعادل درباره رابطه میان فناوری و سیاست ارائه دهند. در سالهای ابتدایی گسترش اینترنت بسیاری از پژوهشگران تصور میکردند که این فناوری به طور طبیعی به گسترش دموکراسی منجر خواهد شد. دلیل این خوشبینی آن بود که اینترنت امکان دسترسی آزاد به اطلاعات و ارتباط مستقیم میان شهروندان را فراهم میکرد. اما تجربههای بعدی نشان داد که دولتها نیز میتوانند از همین فناوری برای نظارت و کنترل استفاده کنند. بنابراین دیدگاههای سادهانگارانه جای خود را به تحلیلهای پیچیدهتر دادند.
یکی از مهمترین دستاوردهای تحلیلی کتاب این است که اینترنت را نه به عنوان عامل اصلی تغییر سیاسی، بلکه به عنوان عاملی تقویتکننده در نظر میگیرد. به عبارت دیگر اینترنت میتواند روندهای سیاسی موجود را تقویت کند، اما به تنهایی قادر نیست ساختارهای سیاسی را تغییر دهد. اگر جامعهای دارای نهادهای مدنی فعال، رسانههای مستقل و فرهنگ مشارکت سیاسی باشد، اینترنت میتواند این عوامل را تقویت کند و زمینه تغییرات سیاسی را فراهم سازد. اما در جامعهای که نهادهای مدنی ضعیفاند و دولت کنترل شدیدی بر جامعه دارد، اینترنت ممکن است نتواند چنین نقشی ایفا کند.
تحلیل دیگر کتاب به پویایی رابطه میان فعالان سیاسی و دولتها مربوط میشود. اینترنت فضایی ثابت و بدون تغییر نیست، بلکه محیطی پویا است که در آن استراتژیهای مختلف به طور مداوم تغییر میکنند. فعالان سیاسی از ابزارهای جدید برای دور زدن سانسور استفاده میکنند و دولتها نیز روشهای تازهای برای مقابله با آنها ایجاد میکنند. این رقابت دائمی باعث میشود که هیچیک از طرفین نتوانند به طور کامل بر فضای اینترنت مسلط شوند.
نکته مهم دیگر در تحلیل کتاب این است که سیاست دیجیتال تنها به فناوری مربوط نمیشود، بلکه به عوامل اجتماعی و فرهنگی نیز وابسته است. نحوه استفاده مردم از اینترنت، میزان اعتماد آنها به اطلاعات آنلاین، و سطح مشارکت سیاسی جامعه همگی بر نقش اینترنت در سیاست تأثیر میگذارند. به همین دلیل دو کشور با سطح مشابهی از دسترسی به اینترنت ممکن است تجربههای سیاسی کاملاً متفاوتی داشته باشند.
در مجموع میتوان گفت که کتاب «آزادی اینترنت و فضای سیاسی» تصویری واقعگرایانه از نقش اینترنت در تحولات سیاسی ارائه میدهد. این کتاب نشان میدهد که اینترنت میتواند فرصتهای مهمی برای گسترش آزادی بیان، افزایش شفافیت و بسیج اجتماعی ایجاد کند، اما در عین حال میتواند به ابزاری برای کنترل و نظارت نیز تبدیل شود. آینده فضای سیاسی دیجیتال به نحوه تعامل میان شهروندان، دولتها و نهادهای اجتماعی بستگی دارد. هرچه جامعه مدنی قویتر، دسترسی به اطلاعات گستردهتر و نهادهای سیاسی پاسخگوتر باشند، احتمال آنکه اینترنت به تقویت آزادیهای سیاسی کمک کند بیشتر خواهد بود.
تالیف اولیسیا تیکچاوا، ترجمه امیر هوشنگ میرکوشش،زهرا کیا دربند سری، چاپ اول انتشارات امیر کبیر،1396(چاپ دوم انتشارات سروش مدیریت،1403).
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
