کتاب جهانهای موازی نوشته فیزیکدان برجسته معاصر، میچیو کاکو، سفری ذهنی و علمی به یکی از شگفتانگیزترین موضوعات کیهانشناسی معاصر است: اینکه جهان ما شاید تنها یکی از بیشمار جهانهای دیگر باشد. او با زبانی روان و تصویرهای ملموس، خواننده را از انفجار بزرگ تا پایان تاریک کیهان و از ریاضیات کوانتومی تا فلسفه هستی راه میبرد. کاکو با ترکیب علم، تخیل و تاریخ علمی، تصویری از جهانهای موازی و سرنوشت احتمالی کائنات ارائه میدهد، ودر نهایت، پرسشی ژرف را پیش میکشد: آیا واقعیتِ ما تنها یکی از بینهایت واقعیتهای ممکن است؟
آغاز سفر: بیگبنگ و تورم کیهانی
کتاب با بازگشت به لحظه آغاز جهان شروع میشود ، لحظهای که بیگبنگ اتفاق افتاد. کاکو توضیح میدهد که بیگبنگ نه انفجار در فضا، بلکه انبساط خود فضا بود. همهچیز از نقطهای بسیار داغ، چگال و کوچک آغاز شد؛ نقطهای که در آن نه فضا معنا داشت، نه زمان، نه ماده، نه انرژی. از آن لحظه، فضا مثل بادکنکی شروع به انبساط کرد.اما در نخستین کسری از ثانیه، اتفاق عجیبی افتاد: دورهای به نام تورم کیهانی، که در آن جهان با سرعتی فراتر از تصور گسترش یافت. این تورم باعث شد جهان بسیار بزرگ، صاف و همگن شود و دانههای ساختارهای بعدی، کهکشانها و ستارهها ، در آن شکل گیرد. کاکو سپس توضیح میدهد که همان سازوکار تورم، میتواند جهانهای دیگری را نیز خلق کند: حبابهایی از فضا و زمان که هرکدام منشأ یک بیگبنگ جداگانهاند. از اینجا، بنیان نظری چندجهانی آغاز میشود.
چندجهانی حبابی: جهانهایی چون کف کائنات
در مدل تورمی، فضا را میتوان چون اقیانوسی از انرژی تصور کرد که در حال جوشیدن است و پیوسته حبابهایی ایجاد میکند. هر حباب، مثل یک جهان مستقل است. ما ساکنان یکی از این حبابها هستیم، اما حبابهای دیگر، ممکن است قوانین فیزیکی متفاوتی داشته باشند: مثلاً عدد ثابت گرانش، بار الکترون، یا نیروی قوی هستهای در آنها فرق کند. در نتیجه، شاید در حبابی دیگر، ستارهها عمر کوتاهتری داشته باشند، یا ماده به شکل دیگری سازمان یابد.کاکو به استناد نظریهی تورم جاودانه میگوید: اگر فضا بینهایت در حال تورم باشد، تولید حبابها هم بینهایت خواهد بود. هر حباب یک جهان، و مجموعه همهی آنها، چیزی است که فیزیکدانان امروز چندجهانی (Multiverse)مینامند.
چندجهانی مکانی: تکرار در بینهایت
نوع دوم چندجهانی در کتاب، مکانی است. ایده ساده اما شگفتانگیز است: اگر فضا واقعاً بینهایت گسترده باشد و تعداد الگوهای ممکن ماده محدود، آنگاه هر ترکیب ممکن از اتمها باید جایی در این گستره تکرار شود.از دید آماری، این یعنی جایی در فاصلههایی بسیار دور، زمین دیگری وجود دارد، با نسخه دیگری از تو که شاید همین حالا در حال خواندن همین کتاب باشد. نه از مسیر رؤیا یا الهام، بلکه صرفاً از منطق ریاضی و احتمال.کاکو این ایده را به صورت استعاری مثل فرش بینهایت با نقشهای تکراری شرح میدهد ، جایی که طرحهای مشابه در نقاط مختلف دیده میشوند، هرچند هر طرح فاصلهای نامتناهی با دیگری دارد.
چندجهانی کوانتومی: شاخههای بیپایان واقعیت
اما شگفتانگیزترین بخش کتاب مربوط به تفسیر چندجهانی از مکانیک کوانتومی است. در دنیای کوانتومی، هر ذره میتواند در چند حالت ممکن وجود داشته باشد تا زمانی که مشاهدهاش کنیم. نظریهی معمول میگوید که عمل مشاهده یکی از حالتها را انتخاب میکند. ولی تفسیر چندجهانی میگوید: هیچ انتخابی انجام نمیشود؛ تمام نتایج ممکن واقعاً اتفاق میافتند اما در جهانهای جداگانه.
به تعبیر استعاری کاکو، جهان ما همچون درختی با بینهایت شاخه است. هر رویداد یا تصمیم، شاخهای تازه میسازد. وقتی در زندگی تصمیم میگیری مسیر خاصی را انتخاب کنی، شاخهای از واقعیت پدید میآید که در آن مسیر را رفتهای، و شاخهای دیگر که نرفتهای. در نتیجه، هر انسان نسخههای بیشمار از خود دارد ، هرکدام در واقعیتی متفاوت زندگی میکنند.این دیدگاه، برخلاف دو نوع قبلی، در مکان فضا جدا نیست؛ بلکه در ساختار احتمالات و امواج کوانتومی واقعیت رخ میدهد. کاکو توضیح میدهد که اگر تفسیر چندجهانی درست باشد، شکاف میان امکان و واقعیت از میان میرود: هر چیزی که ممکن است، در جایی از شاخههای کیهان واقعاً اتفاق افتاده است.
ابعاد پنهان و جهانهای روی غشاء
کاکو که خود از بنیانگذاران نظریه ریسمانهای فوقبعدی است، بخش مهمی از کتاب را به جهانهایی در ابعاد بالاتر اختصاص میدهد. در این نظریه، جهان ما ممکن است یک غشاء چهاربعدی در فضایی با ابعاد بیشتر باشد. فضاهایی که فراتر از چشمان ما هستند، میتوانند جهانهای دیگری را روی غشاهای مجاور در بر داشته باشند.تشبیه زیبای او برای فهم این مفهوم، مورچهای است که روی سطح شلنگ راه میرود. مورچه از دور فقط خطی را میبیند (بعد طول شلنگ)، اما اگر بتواند بپیچد، متوجه میشود سطح شلنگ بعد دیگری دارد (بعد پنهان). جهان ما هم ممکن است یکی از این غشاها باشد و در فاصلهای بسیار کوچکتر از اندازه اتم، جهانهایی دیگر بر روی غشاهای همسایه وجود داشته باشند. بر اساس این دیدگاه، برخورد میان دو غشا میتواند پدیدهای همچون بیگبنگ جدید ایجاد کند. این یعنی ممکن است هر از چند گاهی، دو جهان کامل با هم برخورد کنند و انفجار کیهان تازهای را سبب شوند.
کرمچالهها و امکان سفر میان جهانها
کاکو سپس به بحث کرمچالهها میپردازد ، تونلهای فرضی در بافت فضا-زمان که میتوانند نقاط دور یا حتی جهانهای مختلف را به هم متصل کنند. او با تشبیهی ساده توضیح میدهد: اگر کاغذی را که نماد فضاست تا کنیم و سوراخی در میان دو نقطهاش ایجاد کنیم، راه میانبری ساختهایم که کوتاهتر از مسیر معمول است.در نسبیت عام این ساختار ممکن است، اما پایداری آن و امکان عبور ماده واقعی از آن، هنوز از نگاه فیزیکی تأیید نشده است. با این حال، کاکو خیالپردازانه میپرسد: آیا تمدنی بسیار پیشرفته ، میتواند انرژی کهکشانها را مهار کند قادر خواهد بود کرمچالههایی بسازد و از جهانی به جهان دیگر سفر کند؟ این پرسش، پلی میان فیزیک نظری و فلسفهی بقاست؛ یعنی امکان فرار از مرگ نهایی کیهان.
آینده و سرنوشت جهان
در بخشهای پایانی کتاب، تمرکز بر آیندهی بسیار دور جهان است. طبق مشاهدات، سرعت انبساط عالم رو به افزایش است و این شتاب ناشی از پدیدهای اسرارآمیز به نام انرژی تاریک است. اگر این روند ادامه یابد، جهان روزی به حالتی میرسد که تمام ستارهها میمیرند، ماده از هم میپاشد و کائنات به تاریکی سرد فرو میرود ،به تعبیر کاکو، عصر تاریکی کیهانی. اما او در برابر این تصویر ناامیدکننده، پرسشی امیدبخش مطرح میکند: آیا تمدنهای هوشمند میتوانند از این پایان فرار کنند؟ اگر بتوانند فضا-زمان را خم کنند، یا حتی جهان جدیدی را آغاز کنند، شاید بتوانند از مرگ کیهان بگریزند و زندگی را در جهانهای دیگر ادامه دهند. در اینجا علم به مرز الهیات و فلسفه نزدیک میشود: سؤالی دربارهی معنا و بقای آگاهی در مقیاسی کیهانی.
نظریه همهچیز و پیوستن جهانها در ریاضیات
کاکو در بخش پایانی، از تلاش دانشمندان برای یافتن نظریهی همهچیز سخن میگوید؛ نظریهای که بتواند همهی نیروهای طبیعت ، گرانش، الکترومغناطیس، نیروی قوی و ضعیف هستهای ، را در قالبی واحد توصیف کند. او معتقد است که این نظریه باید در برگیرنده مفاهیم جهانهای موازی نیز باشد.نظریه ریسمانها و نسخهی پیشرفتهتر آن، یعنی نظریه ، احتمالاً چنین چارچوبی است: جهانی با یازده بعد، غشاهایی در فضاهای فوقبعدی، و امکان وجود بیشمار جهان متفاوت با قوانین مستقل در دل یک کلیت ریاضی واحد. به گفتهی کاکو، شاید در آینده این نظریه بتواند به ما نشان دهد که جهانهای موازی نه خیال، بلکه ضرورت ریاضیاتی واقعیت هستند.
تلفیق علم و فلسفه: انسان در مرکز معما
یکی از ویژگیهای برجسته کتاب، بازگرداندن پرسشهای کیهانی به سطح انسانی است. کاکو دائماً خواننده را یادآوری میکند که تمام این معادلات، در نهایت درباره ما هستند ، دربارهی موجوداتی که در گوشهای از یکی از جهانها میاندیشند. این تناقض میان کوچکی انسان و عظمت هستی، برای او سرچشمهی اعجاب است. او از تمدنهای پیشرفته سخن میگوید که میتوانند انرژی ستارهها را کنترل کنند یا کل کهکشان را مهار نمایند . در این تصویر، آیندهی بشر به قلمروهای تازهی فضا و زمان گره میخورد. از دید کاکو، تکامل هوش در نهایت ممکن است به جایی برسد که بتواند جهان جدیدی بیافریند ، نه از راه عرفان، بلکه با فهم کامل قوانین فیزیک.
جمعبندی
جهانهای موازی نه فقط کتابی دربارهی فیزیک پیشرفته، بلکه اثری دربارهی حدود درک بشر است. در خواندن آن، ذهن با سه لایه پیدرپی روبهرو میشود:
در پایان، کاکو نتیجهای نمادین ارائه میدهد: اگر واقعیت واقعاً مجموعهای از بینهایت جهان باشد، پس وجود ما در یک جهان خاص اتفاقی اما باشکوه است.او خواننده را دعوت میکند تا نه از بینهایت بودن جهانها هراس داشته باشد و نه از ناچیز بودن جایگاهش، زیرا در نگاه علم، هر ذرهی آگاه میتواند به همان اندازه کیهان اهمیت داشته باشد. به قول تلویحی میچیو کاکو در انتهای کتاب، جهانهای موازی شاید نه جدا از هم، بلکه همچون نتهای یک سمفونی کیهانی باشند؛ هرکدام با فرکانس و آهنگ خود، اما در مجموع بخشی از موسیقی کلی واقعیت. و انسان، شنوندهای کوچک در میان این ارکستر عظیم، که برای لحظهای زودگذر توانسته از خود بپرسد: آیا این تنها آواست، یا در جایی دیگر، میلیونها آهنگ دیگر نیز همزمان در حال نواختناند؟
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
