بسیاری از تحقیقات اولیه در زمینه اشتباهات میان رهبران بر نظریه «ناسازگاری شناختی» تمرکز کرده که به نوع کلاسیک تعصب انگیزشی می پردازد. این نظریه بر این باور است که افراد به ایجاد دیدگاه های درونی سازگار با جهان تمایل داشته و ناراحتی روان شناختی زمانی حاصل می گردد که برخی اطلاعات جدید با باورهای فعلی فرد سازگاری ندارد. این ناراحتی به «ناسازگاری شناختی» موسوم است. بر طبق این نظریه، چون ناسازگاری شناختی ناراحت کننده است، اطلاعات جدید بعید به نظر می رسد که تغییری در دیدگاه ها حتی زمانی که باید، ایجاد نماید. ( غالباً به این حالت ذهن « حالت انکار » می گویند.) به طور خاص، اطلاعات جدیدی که در تناقض با دیدگاه های فعلی باشد، یا مورد قبول واقع نشده و یا به جای چالش برای تأیید باورهای فعلی مورد تأیید قرار گیرند. به همین ترتیب، اطلاعات جدیدی که به تأیید مجدد باورهای فعلی پرداخته، تمایل به باور راحتر و تأکید شدیدتر نسبت به اطلاعاتی دارند که آن باورها را مورد بحث قرار می دهند. این استدلال به تحقیقات زیاد در زمینه «نظام های باور» بر اساس دیدگاهی منجر گردیده که رهبران از باورهای منسجم سازمان یافته برخوردارند و در صورتیکه تحلیلگران این نظامهای باور را درک نمایند، می توانند چگونگی واکنش رهبران در برابر اطلاعات جدید را درک و پیش بینی کنند.
در روابط بین الملل، به نظر ناسازگاری شناختی بویژه در روابط خصمانه قابل مشاهده است که به موجب آن، شواهدی مبنی بر سازش و موافقت یک دشمن، احتمالاً رد می شود و شواهدی از یک حرکت غیر دوستانه نیز احتمالاً به راحتی مورد قبول واقع می گردد. در جنگ سرد، رهبران اتحاد شوروی و آمریکا دیدگاه های کاملاً منفی در مورد یکدیگر اتخاذ نمودند و در نتیجه هر دو طرف از اوقات بسیار دشوار برای پذیرش طرف دیگر برخوردار بودند که اقدام به سازش و موافقت نموده و یا کمتر جنگ طلب شده بودند. شواهد مبنی بر اینکه طرف دیگر اقدام به سازش نموده با باورهای کاملاً خصمانه و عدم تمایل به مصالحه آن سازگاری نداشت.
همینطور وقتی میخائیل گورباچف در اواخر دهه 1980، مسیر بسیار صلح آمیزتری را در سیاست خارجی اتحاد شوروی آغاز کرد، بسیاری از مردم آمریکا هشدار دادند که هدف گورباچف در واقع بهبود روابط با آمریکا نبوده بلکه خشنود ساختن رهبران این کشور به منظور دستیابی به پیروزی بلند مدت شوروی می باشد. شواهدی مبنی بر تغییر درونی و پیگیری ثبات بین المللی اتحاد شوروی با دیدگاه های بسیاری از آمریکائی ها سازگاری نداشت؛ ضمن اینکه اتحاد شوروی دارای خصومت عمیق بود و امکان تغییر آن وجود نداشت. همانطورکه نظریه ناسازگاری شناختی نشان می دهد، شواهد جدید، دیدگاه فعلی را تغییر نداده بلکه برای حمایت از آن مورد تفسیر قرار گرفته است . حتی پس از بازگشایی دیوار برلین در سال 1989 که عملاً به کمونیسم در اروپای شرقی پایان می داد، رهبران سرشناس آمریکا بر تصور این موضوع مبنی بر تغییر اساسی در شروع سیاست خارجی شوروی هشدار دادند.
امروزه بسیاری از مردم، رهبرانی را که نیاز به همکاری بین المللی در زمینه گرم شدن کره زمین را رد کرده به عنوان کسانی قلمداد می نمایند که از ناسازگاری شناختی رنج می برند. به استدلال منتقدان، این رهبران راه هایی برای رد شواهد کاملاً قانع کننده گرم شدن کره زمین پیدا می کنند در حالیکه بر اهمیت اطلاعاتی که ماهیت این مشکل را مورد تردید قرار داده، اغراق می نمایند.
نظریه ناسازگاری شناختی بویژه در شرح علت عدم تغییر سیاست های خارجی به لحاظ شرایط تغییر یافته شواهد جدید مفید می باشد. اما چون این نظریه تنها به شرح تداوم می پردازد، در نتیجه در شرح چگونگی تغییر سیاست خارجی کمتر مفید است ضمن اینکه محل کسب نظام باور خاصی را در مرحله اول نشان نمی دهد.
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
منبع: سیاست بین الملل: قدرت و هدف در مسائل جهانی(1400)، پل دانیر،مترجم: امیر هوشنگ میرکوشش،مجید عباسی، انتشارات مبین اندیشه،(09028881006)
