اقدام نظامی ترامپ در ونزوئلا نشاندهنده چرخش آمریکا به سوی نیمکره غربی، بیاعتنایی آن به حقوق بینالملل و وابستگی فزاینده رئیسجمهور ایالات متحده به استفاده از زور است. اروپا با انتخابهای دشواری برای دفاع از منافع خود روبهروست. در تاریخ ۳ ژانویه ۲۰۲۶، دونالد ترامپ مداخلهای نظامی با موفقیت در عرصه نظامی اما بغرنج در عرصه سیاسی را در ونزوئلا ترتیب داد. برای اروپاییها، سه نتیجه برجسته میشود. هیچیک از آنها شگفتانگیز نیستند، اما همگی اهمیت زیادی دارند که در ادامه بیان شده است.
1- مراقب نیمکره غربی باشید
اول اینکه، راهبرد امنیت ملی آمریکا که اولویت را به نیمکره غربی میدهد، حقیقتا در حال اجراست. این تغییر بنیادین است و بسیاری از سیاستهای آمریکا در دوران دوم ریاستجمهوری ترامپ را شکل خواهد داد. در آغاز قرن بیستویکم، امنیت اروپا و قدرت رابطه فراآتلانتیکی در مرکز نگرانیهای امنیتی آمریکا بود، و اتحاد جماهیر شوروی سابق و بعدتر روسیه، محور اصلی سیاستهای واشینگتن به شمار میرفتند. با این حال، حدود ده سال پیش، آمریکا با ظهور چشمگیر چین، تمرکز خود را به سوی آسیا چرخاند، البته در عین حفظ توجه نسبی به اروپا. اکنون بهطور ناگهانی، نیمکره غربی به یک اولویت مشخص تبدیل شده و اروپا در فهرست دغدغهها بهسرعت در حال سقوط است.
دکترین مونرو قدیمی، به شکلی غیرمنتظره دوباره در کانون توجه قرار گرفته است، این دکترین در گذشته با هدف دور نگه داشتن قدرتهای اروپایی از نیمکره غربی تدوین شد. در میانه قرن نوزدهم، فرانسه در مکزیک مداخله نظامی کرد و نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا نیز همچنان قدرتی جهانی بود. اما در سال ۲۰۲۶، نسخه احیاء شده این دکترین توسط ترامپ که اخیرا آن را “دکترین دُنرو” (Doroe Doctrie) نامیده بهویژه بر تضمین برتری اقتصادی و تجاری ایالات متحده در منطقه متمرکز است و هدف ثانویه آن مقابله با دولت چین است که بهسرعت در حال گسترش نفوذ خود میباشد. وقتی ترامپ پس از ورود نیروهای آمریکایی به ونزوئلا و دستگیری رئیسجمهور آن کشور، نیکلاس مادورو، مقابل رسانهها قرار گرفت، تأکید بیشتری بر اهمیت کنترل منابع نفتی ونزوئلا تا مبارزه با قاچاق مواد مخدر داشت. او حتی معتقد است که کشتیهای روسیه و چین گرینلند را محاصره کردهاند در حالیکه اصلا چنین چیزی صحت ندارد. درست است که روسیه نمیتواند از بندرهای شمالی خود از مسیر اقیانوس اطلس شمالی خارج شود، اما این موضوع اصلا به گرینلند مربوط نیست. بدون شک، گرینلند به لحاظ جغرافیایی در نیمکره غربی قرار دارد، اما بهطور رسمی بخشی از کشور دانمارک است و از مدتزمان بیشتری نسبت به عضویت کالیفرنیا در ایالات متحده، تحت حاکمیت دانمارک بوده است. ساکنان آن نیز شهروندان اتحادیه اروپا محسوب میشوند. اما اروپا باید برای تقابل احتمالی با ترامپ بر سر گرینلند آماده باشد. او به نیمکره غربی وسواس پیدا کرده است، هرچند در زمینه واقعیات مربوط به آن کاملا ناآگاه است، ولی اکنون که پس از مداخله موفق در ونزوئلا حالت جنگی به خود گرفته، ممکن است اقدامات جدیدی در پیش داشته باشد. اروپا باید دستکم بهصورت نمادین اسلحهها را آماده کند.
2- حاکمیت ملی، امری مقدس است
دومین موضوعی که شاید بدیهی بهنظر برسد بر اساس رویکردهای ترامپ، حقوق بینالملل هیچگونه نقشی در سیاست خارجی و امنیتی ایالات متحده ندارد. پس از رویداد ۳ ژانویه، بحثهای شدیدی در خود آمریکا درگرفت که آیا این مداخله مطابق با قوانین داخلی و رویههای قانون اساسی کشور بوده یا خیر. اما این مسئله بر عهده خود ایالات متحده است و بهنظر میرسد برای تصمیمگیرندگان آمریکایی هم اصلا مسئله مهمی نبوده است. برای اروپا، حقوق بینالملل همیشه مقدس نیست، اما بهطور کلی بهعنوان زیربنایی برای نظم جهانی مشروع که اروپا جایگاه امنی در آن دارد، بهشمار میرود. بهعنوان نمونه، مداخله ناتو در کوزوو در سال ۱۹۹۹ از منظر قانونی محل مناقشه بود، اما به واسطه مشروعیت سیاسی حاصل از ائتلاف بینالمللی و پیوند با فرآیندهایی در چارچوب سازمان ملل، نوعی مشروعیت سیاسی برای آن در نظر گرفته شد. اما بهطور کلی، دولتهای اروپایی عقیده دارند که مداخله نظامی در کشورهای دارای حاکمیت مستقل، نقض صریح اصول حقوق بینالملل است صرفنظر از اینکه نوع حکومت یا مشروعیت رهبران آن کشور چگونه باشد.
مادورو قطعا فاقد مشروعیت دموکراتیک بود و احتمالا شخص وی در ردیف تبهکاران قرار میگیرد، اما هیچکدام از این ویژگیها سبب نمیشوند که ونزوئلا کشوری فاقد حاکمیت ملی تلقی شود. ادعای ایالات متحده مبنی بر این که «تحتتهاجم گروههای جنایتکار تحت حمایت حکومت ونزوئلا» قرار گرفته و حق دفاع از خود دارد، کاملا غیرقابل قبول است.
3- چرا دیپلماسی، وقتی زور جواب میدهد؟
سوم اینکه، ترامپ از فردی که خود را مدافع صلح و عدممداخله نظامی معرفی میکرد، به شخصیتی تبدیل شده که اکنون قویا به کاربست زور و عملیات نظامی پیشدستانه به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف سیاسیاش و تقویت وجهه رهبری خود باور دارد. بسیاری از جمه”علیه مداخلات خارجی و تغییر رژیم با زور که از جمله خطاهای فاحش دولتهای قبلی میدانستند، کمپینهای زیادی بهراه انداختند. ترامپ احتمالا هنوز هم به مداخلات طولانیمدت نظامی در سرزمینهای خارجی تمایلی ندارد، اما اکنون علاقهمند به استفاده از جنگندههای پنهانکار، موشکهای کروز و نیروهای ویژه است. اگر احساس کند که مسیحیان در نیجریه توسط داعش تهدید میشوند، چند موشک کروز به منطقه شمالغرب کشور پرتاب میکند. اگر مذاکرات هستهای با ایران بیشازحد پیچیده شود، چند بمبافکن پنهانکار وارد عمل میشوند. اگر شمار مرگومیر ناشی از مصرف بیشازحد مواد مخدر در خیابانهای آمریکا بالا برود، نیروی ویژه به کارتلهای مواد مخدر ونزوئلا حملهور میشود.
استفاده از زور شاید موجب افزایش آدرنالین شود، اما هیچگاه بهتنهایی راهحلی برای معضلات پیچیده نیست. مذاکره با تهران همچنان یک ضرورت است، مبارزه با خشونتهای افراطگرایانه در ساحل آفریقا نیازمند راهحلهایی درازمدت است و مقابله با کارتلهای جنایی در آمریکای لاتین یا بحران مواد مخدر در ایالات متحده و اروپا نیاز به سیاستهای جدی اجتماعی دارد. اما با اینحال، اقدامات «kietic» یعنی اقدامات «ضربتی فیزیکی»، بهسرعت در حال تبدیل شدن به ابزاری محبوب در کنار تعرفههای تجاری ترامپ است و به احتمال زیاد اقدامات بیشتری در راه است.
جمعبندی
هیچیک از این سه نتیجهگیری کاملا جدید نیستند. اما آنچه اکنون بهچشم میخورد این است که ترامپ، روندهای موجود را به شکل افراطی شتاب داده است:
-
- آمریکا حتی کمتر از گذشته به اروپا توجه میکند،
-
- احترام به حقوق بینالملل کاهش یافته است
-
- استفاده از قدرت نظامی به یک ابزار عادی و رایج در سیاست خارجی تبدیل شده است.
این تغییرات، اروپا را در وضعیت مبهم و چالشبرانگیزی قرار دادهاند و احتمالا ضرورت تعریف مجدد نقش اروپا در نظم امنیتی جهانی را بیش از پیش مطرح میسازند.
منبع اصلی :
Bildt, Carl. (2026, Jauary 6). Trump strikes Veezuela: Three coclusios for Europe. Europea Coucil o Foreig Relatios (ECFR), https://ecfr.eu/article/trump-strikes-veezuela-three-coclusios-for-europe/
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
[1] MAGA
