اینکه دولت و یا ملتی ادعای ابرقدرت بودن ( super power) کند خیلی عجیب نیست (گرچه «توهم قدرت»، خطرناک است)، اما مهمتر آن است که این ادعا چقدر واقعیت دارد و بر اساس ملاک های علمی درست است یا خیر؟ مثلا «محمد رضا شاه پهلوی» سال 1973 در مصاحبه با خانم «اوریانا فالاچی»، خبرنگار ایتالیایی، در باب ایران می گوید: «اطلاق ثروتمندترین کشور دنیا شاید اغراق باشد، اما اطلاق یکی از پنج کشور بزرگ و قوی به آن اغراق آمیز نیست و ظرف سی و شش سال آینده (یعنی تا سال 2009)، ایران هم¬سطح شوروی، آمریکا، فرانسه و ژاپن خواهد شد»! آیا این ادعا در نگاه علمی هم مقبول افتاد؟
اصلا ملاک ابرقدرتی چیست؟ به عنوان شاهد، اگر ملتی در جنگ و نبرد، در مقابل ابرقدرت¬ها ایستاد و تسلیم نشد، می تواند ادعا کند که ابرقدرت است؟ مثلا ملت «ویتنام» که در نیمه دوم قرن بیستم حدود 20 سال در مقابل آمریکایی ها جنگیدند و کوتاه نیامدند، را هیچکسی جزو ابرقدرت که هیچ، حتی از قدرت¬های جهانی هم نمی دانست و نمی داند (پس صرف تاب آوری ملاک ابرقدرت بودن نیست، گرچه بسیار غرورآفرین است.)، همانگونه که خروج مفتضحانه آمریکا در ویتنام و عدم توفیق¬اش در جنگ با ویت کنگ ها سال 1975، این کشور را در فضای جنگ سرد از ابرقدرت بودن، خارج نساخت. پس در گفتمان علم سیاست، ابرقدرت لزوما نباید همیشه برنده میدان جنگ باشد؛
«ابرقدرت» اصطلاحی با مضمون انتزاعی است و نسبی و در طول زمان این مفهوم تطور می پذیرد. همانگونه که مصادیق ابرقدرت ها نیز در طول تاریخ تغییر کردند و می کنند.
ب: ملاک های سلبی و ایجابی
در اینجا به اشاره، برخی از ملاک های کشور ابرقدرت، (که فراتر از سطح داخلی و منطقه ای می تواند نقش آفرینی کند)، سلبا و ایجابا می آید. معمولا «تعریف سلبی» (چه کشوری ابرقدرت نیست؟) از «تعریف ایجابی» (چه کشوری و با چه ویژگی هایی ابرقدرت است)، سهل تر و انضمامی تر است:
1.کشوری که خود و ملحقاتش (مثلا منطقه تحت قیمومیتش)، «جمعیت محدود» و «خاک کوچک» داشته باشد (کشورذره ای)، هرگز جزو ابرقدرت ها شمرده نمی شود؛
2.کشوری که توان ایجاد بلوک بندی و قطب بندی (کشورهایی قابل توجهی را با خود همراه کند و تنها نباشد) در سطح جهانی نداشته باشد، ابرقدرت محسوب نمی شود؛
3.کشوری که اقتصاد پررونق، توان تجارت و تولید در سطح جهانی، تعامل اقتصادی با ملل مختلف (چندملیتی)، پول مقبول جهانی و… نداشته باشد، نمی تواند ادعای ابرقدرتی کند. کفِ ابرقدرت بودن به اقتصاد است؛ وگرنه ابرقدرت شوروی به جهت ضعف اقتصادی، علی رغم توان موشکی و هسته ای عالی، در سال 1990 فروپاشید؛
4.کشوری که مجهز به آخرین تجهیزات نظامی و تسلیحات به روز (در صنایع هوایی، دریایی و زمینی، به جهت آفندی و نیز پدافندی) نباشد، جزو ابرقدرت ها شمرده نمی شود؟
5.در بعد اثباتی، نکته مهم آن است که قدرت فقط به ابعاد سخت (مولفه های مادی و سنجش پذیر) محدود نمی ماند و از این رو ابعاد کیفی قدرت در جهان جدید مهم است و سخن از «قدرت نرم» و «قدرت هوشمند» است. به تعبیر «آلوین تافلر»، ماهیت اصلی قدرت در موج سوم تمدنی، به دانش، داده و اطلاعات گره خورده است. کشوری قدرت بیشتر دارد که بتواند دانش بیشتر خلق کند و در ابعاد گوناگون قدرت (در اقتصاد، نظامی گری، و….) «دانش بنیان» باشد. به همین جهت به عنوان شاهد پیشرفت قابل توجه در فناوری «هوش مصنوعی» در هزاره سوم، از ملاک های جدی قدرت کشورهاست.
6.زبان دانش (که مهمترین ملاک در جهان امروز است)، «رسانه» است. کشوری که رسانه بین المللی موثر ندارد و صدایش در سطح جهانی شنیده نشود، نمی تواند ادعای ابرقدرتی داشته باشد.
7.دین و ارزش های دینی هم می توانند به عنوان یکی از مولفه قدرت نرم و حتی ابرقدرتی محسوب گردند، مشروط به آنکه ارزش های معنوی مورد بحث، امکان آن را داشته باشند که به صورت نظریه های آکادمیک عرضه شده و به میزانی قدرت و اقتدار داشته باشند، که در سطح جهانی، مقبول افتند.
8.غالبا کمتر کشوری پیدا می شود که تمامی مولفه های یاد شده برای ابرقدرت شدن را یک جا داشته باشد. اما یک ابرقدرت، دست کم باید در یکی از عناصر یاد شده (اقتصاد، تسلیحات، فناوری و….) از سایر کشورها (حتی از قدرت های جهانی) برتر و پیشتازتر باشد و در سایر مولفه ها هم در حدِّ قدرت های جهانی توان و ظرفیت داشته باشد، تا برآیند مجموعه امتیازات و مشخصاتش، از آن کشور یک ابرقدرت بسازد.
9.گرچه در سطح جهانی، کشور یا حتی نهادی می تواند به عنوان «عنصر ورودی آشوب ساز» ، نظم بین المللی را نپذیرد و حتی با رفتارهایش، قدرت های بزرگ را به چالش بکشاند، اما چون در آن صورت جایی در سازمان ها و نهادهای رسمی و موثر بین المللی نمی یابد (مثل قدرت های مافیایی)، امکان بلوک سازی و شبکه سازی موجه و حقوقی را ندارد، پس مطرود و محکوم می شود. بدین جهت گرچه چنین بازیگری در موضوع و محدوده تاثیرگذاریش، از بازیگران روابط بین الملل محسوب می شود، اما جزو کشورهای ابرقدرت و یا حتی قدرت جهانی نیست. در این نوشتار قصد بسط بحث نبود، وگرنه مباحث «ریچارد روز کرانس» در تحلیل نظام های بین الملل، از این جهت مفصل و مفید است که از نگاه او برخی نظام ها بهتر می توانند ورودی آشوب ساز را کنترل کنند و مدل مطلوبش البته، «نظام دو چند قطبی» (2 ابرقدرت همراه با چند قدرت بزرگ ائتلاف کننده) است، وگرنه برخی نظام های جهانی، از مقاومت در برابر عناصر آشوب ساز، عقیم می مانند.
تحریریه مجله ایرانی روابط بین الملل
