چهارشنبه 6 آبان 1405

تحلیل کتاب «چرا ملت‌ها شکست می‌خورند» اثر دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون

کتاب چرا ملت‌ها شکست می‌خورند اثر دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون یکی از تأثیرگذارترین آثار معاصر در حوزه اقتصاد توسعه و اقتصاد سیاسی است. این کتاب پاسخی متفاوت به یکی از مهم‌ترین پرسش‌های تاریخ اقتصاد ارائه می‌دهد: چرا برخی ملت‌ها ثروتمند و برخی دیگر فقیر باقی می‌مانند؟ پاسخ نویسندگان برخلاف بسیاری از نظریه‌ها که بر جغرافیا، فرهنگ، منابع طبیعی یا سیاست‌های کوتاه‌مدت تمرکز دارند، بر نهادهای سیاسی و اقتصادی متمرکز است. به‌زعم آنان، مسیر توسعه یک کشور اساساً توسط این نهادها تعیین می‌شود: نهادهایی که یا فراگیر هستند و توسعه ایجاد می‌کنند، یا استثماری هستند و مانع رشد می‌شوند.
در آغاز کتاب، نویسندگان مثال معروف شهر نوگالس را مطرح می‌کنند؛ شهری که در مرز ایالات متحده و مکزیک تقسیم شده است. دو بخش شمالی و جنوبی شهر از نظر فرهنگ، قومیت، آب‌وهوا و جغرافیا تقریباً یکسان‌اند، اما شرایط زندگی، درآمد، آموزش، بهداشت و امنیت در بخش آمریکایی به‌مراتب بهتر است. این اختلاف نه ناشی از تفاوت مردم یا محیط طبیعی، بلکه ناشی از تفاوت نهادهای سیاسی و اقتصادی دو کشور است. مردم شمال نوگالس تحت مجموعه‌ای از قوانین، نظام اداری و حقوق مالکیت قرار دارند که مشارکت گسترده و رقابت اقتصادی را ممکن می‌کند. در مقابل، مردم جنوب نوگالس با نهادهایی مواجه‌اند که قدرت و ثروت را در دست گروه کوچکی متمرکز می‌کند و انگیزه نوآوری و سرمایه‌گذاری را تضعیف می‌کند.
این نقطه عزیمت باعث می‌شود نویسندگان میان دو نوع نهاد تمایز اصلی قائل شوند:
1. نهادهای فراگیر : این نهادها دسترسی مردم به فرصت‌های اقتصادی را فراهم می‌کنند، حقوق مالکیت را تضمین می‌کنند، رقابت را تشویق می‌کنند و احتمال موفقیت بر پایه مهارت و تلاش افراد را افزایش می‌دهند. در چنین نظام‌هایی، دولت پاسخگوتر است و قانون بر روابط حاکم است.
2. نهادهای استثماری : در این نظام‌ها قدرت اقتصادی و سیاسی در دست گروه کوچکی متمرکز می‌شود و هدف اصلی نهادها حفظ قدرت برای نخبگان است. حقوق مالکیت ضعیف است، رقابت محدود می‌شود، و نوآوری سرکوب می‌شود زیرا نخبگان از تخریب خلاق می‌ترسند. این نهادها رشد را مسدود می‌کنند یا آن را ناپایدار می‌سازند.
نویسندگان تأکید می‌کنند که توسعه تنها زمانی پایدار می‌شود که نهادهای سیاسی فراگیر قدرت را توزیع کنند و زمینه را برای شکل‌گیری نهادهای اقتصادی فراگیر فراهم کنند. در غیر این صورت، حتی اگر رشد اقتصادی موقت ایجاد شود (مانند برخی دوره‌های شوروی، چین اولیه، یا کشورهای نفتی)، این رشد نهایتاً محدود یا متوقف می‌شود.
چرخه‌های فضیلت و چرخه‌های معیوب
در کشورهایی که نهادهای فراگیر وجود دارند، نوعی چرخه فضیلت شکل می‌گیرد: رشد اقتصادی موجب افزایش طبقه متوسط، افزایش مشارکت سیاسی و توسعه بیشتر نهادها می‌شود. اما در کشورهایی با نهادهای استثماری، چرخه‌ای معیوب تکرار می‌شود: قدرت در دست اقلیت باقی می‌ماند، اصلاحات مسدود می‌شود، فرصت‌ها محدود می‌شوند و رشد پایدار رخ نمی‌دهد. شکل‌گیری این چرخه‌ها از نظر نویسندگان به تاریخ و مسیرهای گذشته وابسته است. در بسیاری از کشورها، نهادهای استثماری دوران استعمار یا دوره‌های متمرکز تاریخی چنان ریشه‌دار هستند که حتی پس از استقلال یا تغییر رژیم سیاسی نیز همچنان ادامه می‌یابند.
نقش تخریب خلاق
یکی از مفاهیم کلیدی که کتاب از اقتصاددان یوزف شومپیتر می‌گیرد تخریب خلاق است. در نظام‌های فراگیر، نوآوری و تکنولوژی‌های جدید ساختارهای قدیمی را تخریب و ساختارهای جدید ایجاد می‌کنند. اما در نظام‌های استثماری، نخبگان از این تغییرات می‌ترسند، زیرا می‌تواند انحصار آن‌ها را تهدید کند. به همین دلیل، نوآوری اغلب سرکوب می‌شود و اقتصاد راکد می‌ماند.
نمونه‌های تاریخی: کره شمالی در برابر کره جنوبی
مطالعه دو کره یکی از روشن‌ترین مثال‌ها در کتاب است. پیش از تقسیم شبه‌جزیره، هر دو کشور از نظر فرهنگ، زبان و جغرافیا یکسان بودند. اما بعد از جنگ کره، یکی نظامی کاملاً متمرکز، بسته و ایدئولوژیک ایجاد کرد (کره شمالی) و دیگری به سمت صنعتی‌سازی بازارمحور و نهادهای اقتصادی نسبتاً بازتر حرکت کرد (کره جنوبی). تفاوت در مسیر نهادی باعث شد کره جنوبی در طی چند دهه به یکی از اقتصادهای پیشرفته جهان تبدیل شود، در حالی که کره شمالی با فقر گسترده و انزوای اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند.
تجربه کشورهای دارای منابع طبیعی: نفرین منابع
کتاب توضیح می‌دهد که چرا بسیاری از کشورهای دارای منابع طبیعی غنی (مانند نفت، گاز یا معادن بزرگ) اغلب دچار پدیده‌ای به نام نفرین منابع می‌شوند. درآمد سرشار منابع می‌تواند دولت را از مالیات‌گیری بی‌نیاز کند. در نتیجه، ارتباط و پاسخگویی دولت نسبت به مردم کاهش می‌یابد. از طرف دیگر، رقابت سیاسی تضعیف می‌شود و تمرکز قدرت افزایش می‌یابد، زیرا کنترل منابع به معنای کنترل قدرت است. نمونه‌هایی از این وضعیت در برخی کشورهای آفریقایی و آمریکای لاتین دیده می‌شود. در مقابل، کشورهایی مانند نروژ و بوتسوانا توانستند با ایجاد نهادهای فراگیر، مدیریت شفاف و سیاست‌های بلندمدت از این تله فرار کنند.
کشورهای با رشد سریع: نقش نهادسازی + سیاست صنعتی + آموزش
در دهه‌های اخیر، کشورهایی مانند کره جنوبی، تایوان، سنگاپور، ایرلند، و استونی رشد اقتصادی بسیار سریعی تجربه کردند. ویژگی مشترک این کشورها:
– سرمایه‌گذاری سنگین در آموزش
– جذب سرمایه‌گذاری خارجی
– اتصال به بازار جهانی
– ثبات اقتصادی
– قوانین حمایتی برای کسب‌وکار
– توسعه زیرساخت
این تجربه نشان می‌دهد که حتی بدون منابع طبیعی، یک کشور با نهادهای مناسب می‌تواند به رشد اقتصادی سریع برسد.
نمونه سقوط: آرژانتین
آرژانتین در سال ۱۹۰۰ یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان بود، اما با گذشت زمان دچار مجموعه‌ای از بحران‌های سیاسی و اقتصادی شد. پوپولیسم اقتصادی، بی‌ثباتی سیاسی، تورم شدید و ضعف نهادهای اقتصادی باعث شده‌اند آرژانتین رشد پایدار نداشته باشد. این کشور یکی از نمونه‌های مهم برای توضیح این است که چگونه نهادهای استثماری می‌توانند حتی اقتصادهای ثروتمند را به‌مرور تضعیف کنند.
بازسازی آلمان: نمونه‌ای از توسعه نهادی موفق
آلمان پس از جنگ جهانی دوم ویران شده بود، اما در کمتر از دو دهه دوباره به قدرت اقتصادی اروپا تبدیل شد. عوامل این معجزه اقتصادی شامل:
– اصلاحات پولی سال ۱۹۴۸
– سیاست «اقتصاد بازار اجتماعی»
– کمک‌های طرح مارشال
– نیروی کار ماهر
– ثبات نهادی
– برنامه‌ریزی بلندمدت
این تجربه نشان داد که حتی در شرایط بسیار سخت، اگر نهادهای اقتصادی و سیاسی مناسب ایجاد شود، بازسازی سریع ممکن است.
نقش سیاست‌های صنعتی و دولت توسعه‌گرا
برخی کشورها مانندکره جنوبی و تایوان در مراحل اولیه توسعه سیاست‌های صنعتی فعال و دولت توسعه‌گرا داشتند. این دولت‌ها به‌طور هدفمند از صنایع خاص حمایت کردند؛ اما نکته مهم این است که این حمایت‌ها مشروط به موفقیت در بازار جهانی بود. دولت شرکت‌های ناکارآمد را رها می‌کرد و بر رقابت جهانی تأکید داشت. این موضوع آن‌ها را از اقتصادهای رانتی متمایز می‌کند.
پیام اصلی کتاب: توسعه سیاسی + نهادهای فراگیر = توسعه اقتصادی پایدار
مهم‌ترین پیام این کتاب آن است که توسعه اقتصادی بدون توسعه سیاسی و بدون ایجاد نهادهای فراگیر پایدار نمی‌ماند. رشد ممکن است به صورت موقت در نظام‌های استثماری نیز رخ دهد، اما نهایتاً محدود می‌شود. توسعه واقعی زمانی شکل می‌گیرد که قدرت سیاسی توزیع شود، قانون حاکم شود و نخبگان نتوانند اقتصاد را برای منافع خود دستکاری کنند.
در مجموع، کتاب “چرا ملت‌ها شکست می‌خورند” نه‌تنها یک چارچوب نظری ارائه می‌دهد، بلکه با مثال‌های تاریخی و معاصر نشان می‌دهد که سرنوشت اقتصادی کشورها تا چه اندازه به نهادهای سیاسی و اقتصادی وابسته است. کشورهایی که توانسته‌اند نهادهای فراگیر ایجاد کنند،از انگلستان پس از انقلاب شکوهمند تا کره جنوبی پس از دهه ۱۹۶۰ و آلمان پس از جنگ جهانی،راهی به سوی رشد پایدار یافته‌اند. کشورهایی که در دام نهادهای استثماری باقی مانده‌اند،چه آفریقا چه بخش‌هایی از آمریکای لاتین،با فقر مزمن و بی‌ثباتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
این چارچوب تحلیلی با وجود برخی انتقادات،از جمله کم‌توجهی نسبی به نقش فرهنگ و نقش سیاست‌های اقتصادی کوتاه‌مدت،یکی از قوی‌ترین و جامع‌ترین تلاش‌ها برای توضیح تفاوت‌های توسعه در جهان است. در نهایت، توسعه اقتصادی یک پدیده صرفاً اقتصادی نیست؛ بلکه نتیجه تاریخی و سیاسی یک مسیر طولانی در شکل‌گیری نهادها، توزیع قدرت و تعامل جامعه و دولت است.
تحلیل
نظریه عجم‌اوغلو و رابینسون یکی از تأثیرگذارترین چارچوب‌ها در اقتصاد توسعه است، زیرا تلاش می‌کند پاسخ دهد چرا برخی کشورها در طول تاریخ ثروتمند شدند و برخی دیگر فقیر باقی ماندند. نقطه قوت اصلی این نظریه آن است که تمرکز را از عوامل ساده‌ای مانند جغرافیا یا منابع طبیعی به ساختارهای نهادی و سیاسی منتقل می‌کند. این رویکرد به ما کمک می‌کند بفهمیم که توسعه اقتصادی صرفاً یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست، بلکه عمیقاً با قدرت سیاسی، توزیع قدرت و ساختارهای اجتماعی مرتبط است.
یکی از مهم‌ترین مزایای این چارچوب این است که می‌تواند بسیاری از تفاوت‌های تاریخی را توضیح دهد. برای مثال، اگر فقط به جغرافیا توجه کنیم، تفاوت میان کره جنوبی و کره شمالی قابل توضیح نیست. اما وقتی به تفاوت در نهادهای سیاسی نگاه می‌کنیم، این شکاف اقتصادی قابل درک می‌شود. همین موضوع در مورد شرق و غرب آلمان در دوران جنگ سرد نیز صدق می‌کند.
نکته مهم دیگر در این نظریه، نقش نخبگان سیاسی است. در بسیاری از کشورها، نخبگان حاکم ممکن است از اصلاحات اقتصادی که باعث رشد می‌شود جلوگیری کنند، زیرا این اصلاحات ممکن است قدرت آن‌ها را تهدید کند. به همین دلیل است که برخی کشورها حتی وقتی می‌دانند چه سیاست‌هایی می‌تواند اقتصاد را رشد دهد، باز هم آن‌ها را اجرا نمی‌کنند. در واقع مسئله اصلی نه «دانستن سیاست درست»، بلکه توزیع قدرت و منافع است.
با این حال، این نظریه نیز محدودیت‌هایی دارد. یکی از انتقادهای مهم این است که گاهی نقش عوامل دیگر مانند فرهنگ، جغرافیا یا سیاست‌های اقتصادی خاص را کمتر از حد واقعی در نظر می‌گیرد. برای مثال، برخی پژوهشگران معتقدند که فرهنگ‌های خاصی مانند تأکید بر آموزش، انضباط کاری یا اعتماد اجتماعی نیز در موفقیت اقتصادی برخی کشورها نقش داشته‌اند. نمونه‌هایی مانند ژاپن یا کشورهای اسکاندیناوی نشان می‌دهد که فرهنگ اجتماعی می‌تواند در شکل‌گیری نهادهای کارآمد مؤثر باشد.
همچنین برخی اقتصاددانان استدلال می‌کنند که در مراحل اولیه توسعه، گاهی دولت‌های متمرکز و اقتدارگرا توانسته‌اند رشد سریع اقتصادی ایجاد کنند. تجربه کشورهایی مانند کره جنوبی، تایوان یا حتی چین نشان می‌دهد که توسعه اقتصادی گاهی در چارچوب نظام‌های سیاسی کاملاً دموکراتیک آغاز نشده است. البته در بسیاری از این کشورها با افزایش رشد اقتصادی، به تدریج فشار برای اصلاحات نهادی و مشارکت سیاسی بیشتر افزایش یافته است.
یکی دیگر از نکات مهم در تحلیل توسعه، مسئله مسیر تاریخی است. نهادهای یک کشور اغلب نتیجه فرآیندهای تاریخی طولانی هستند و تغییر آن‌ها دشوار است. برای مثال، کشورهایی که در گذشته تجربه استعمار استثماری داشته‌اند، اغلب با نهادهای ضعیف‌تر و نابرابری شدیدتری روبه‌رو هستند. این نهادها حتی پس از استقلال نیز ممکن است برای مدت طولانی باقی بمانند.
از سوی دیگر، تجربه کشورهایی که رشد سریع داشته‌اند نشان می‌دهد که ترکیبی از عوامل مختلف معمولاً در موفقیت اقتصادی نقش دارد. برای مثال، در مورد کره جنوبی علاوه بر نهادهای اقتصادی نسبتاً کارآمد، عواملی مانند سرمایه‌گذاری عظیم در آموزش، سیاست صنعتی فعال، حمایت از صادرات و فرهنگ رقابت نیز نقش مهمی داشته‌اند. بنابراین توسعه اقتصادی معمولاً نتیجه تعامل پیچیده‌ای از نهادها، سیاست‌ها و شرایط تاریخی است.
نکته مهم دیگر این است که نهادهای اقتصادی و نهادهای سیاسی به شدت به یکدیگر وابسته‌اند. اگر قدرت سیاسی در دست گروه کوچکی متمرکز باشد، احتمال اینکه این گروه قوانین اقتصادی را به نفع خود تغییر دهد بسیار زیاد است. به همین دلیل بسیاری از اصلاحات اقتصادی بدون اصلاحات نهادی و سیاسی پایدار نمی‌مانند.
در نهایت، درس مهمی که از این چارچوب می‌توان گرفت این است که توسعه اقتصادی پایدار نیازمند ایجاد نهادهایی است که هم کارآمد باشند و هم فراگیر. این نهادها باید به گونه‌ای طراحی شوند که رقابت اقتصادی، نوآوری و مشارکت گسترده مردم را تشویق کنند و در عین حال از تمرکز بیش از حد قدرت جلوگیری کنند.
اگر به تجربه تاریخی کشورهایی مانند آلمان، ژاپن، کره جنوبی یا سنگاپور نگاه کنیم، می‌بینیم که موفقیت آن‌ها معمولاً نتیجه ترکیب چند عامل بوده است: دولت نسبتاً کارآمد، سرمایه‌گذاری در آموزش و فناوری، اتصال به اقتصاد جهانی و ایجاد نهادهای اقتصادی که امکان رقابت و نوآوری را فراهم کنند. این تجربه‌ها نشان می‌دهد که توسعه اقتصادی نه یک فرمول ساده، بلکه یک فرآیند پیچیده و بلندمدت است که به اصلاحات نهادی عمیق نیاز دارد.

آخرین مطالب

سفر احمد الشرع به ریاض؛ بازآرایی موازنه‌های منطقه‌ای و معمای امنیتی اسرائیل

سفر احمد الشرع، رئیس‌جمهوری سوریه، به ریاض و دیدار...

روابط بین‌الملل؛ از روایت جهان تا فهم آن

سخن سردبیر روابط بین‌الملل؛ از روایت جهان تا فهم آن جهان...

قدرت روایت؛ چرا جنگ‌های امروز پیش از میدان نبرد، در افکار عمومی آغاز می‌شوند

چکیده در عصر کنونی، جنگ‌ها تنها به میدان نبرد فیزیکی...

فرهنگ و رسانه در مجله ایرانی روابط بین الملل

مجله ایرانی روابط بین‌الملل با تجربه سالها تلاش بی...

تعامل رسانه و دیپلماسی فرهنگی

چکیده مدیریتی جهانی‌شدن، گسترش فناوری‌های ارتباطی و افزایش جابه‌جایی اطلاعات،...

رویکردی نو به تلاقی اقتصاد و دیپلماسی؛ معرفی گروه اقتصاد بین‌الملل

جهان معاصر صحنه تحولات پرشتاب، درهم‌تنیدگی‌های پیچیده ساختاری و...

تحلیل اثر نااطمینانی نرخ ارز و محدودیت‌های مبادلات مالی بین‌المللی

این مقاله سازوکار اثرگذاری هم‌زمان نااطمینانی نرخ ارز و...

معرفی گروه «فرهنگ و رسانه» مجله ایرانی روابط بین‌الملل

با خرسندی، گروه تخصصی «فرهنگ و رسانه» در چارچوب...